خدا از مدتها قبل در حال مرگ بوده است. یورش مداوم نیروهایی مانند پیشرفتِ علم، عصرِ روشنگری، زایشِ سرمایهداری مدرن، مصرفگرایی افراطی، مشروعیتبخشی به دولت ایمان ما به خداوند را از بین برده است. در این شرایط خدا هیچ شانسی نداشت. مرگ خدا اتفاق خوشایندی نبوده که در خور جشن و سرور باشد، بلکه در بهترین حالت خلائی ایجاد کرده که باید پر شود. همانطور که داستایوفسکی برای نخستین بار به آن اشاره کرد و گفت در غیاب او همهچیز مجاز است؛ باید کاری جدید انجام شود. زرتشت امیدوار است بتواند به همراه گروه کوچکی از جانهای آزاده این کار را انجام دهد: از طریق آموزههای «ابرانسان»، درس غلبه بر خویشتن. در دنیای پساالهیات غلبه بر خویشتن یکی از معدود اهدافی است که برجای مانده است