جملات زیبای کتاب کابوس باغ سیاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب کابوس باغ سیاه

بریده‌هایی از کتاب کابوس باغ سیاه

نویسنده:آرمان آرین
امتیاز
۴.۴از ۲۰ رأی
۴٫۴
(۲۰)
اگر تنها یک فریاد از پس هر دیوار به دیوار دیگر می‌رسید و جان‌ها بیدار می‌شد و بازوان و اندیشه‌ها به کار می‌افتاد، آن‌وقت نیروی آدمی می‌توانست یکپارچه در سرتاسر این دشت‌ها به پا خیزد و شاید آن کتاب‌آورنده نیز که تابه‌حال ضامن باقی ماندن آدمیان شده بود، یاریگرِ برانداختن این تباه‌کاری‌ها نیز می‌شد...
کاربر ۲۱۳۴۲۵۲
گرچه حالا تنهای تنها بودم و هیچ نمی‌دانستم که اندکی دیگر چه چیزها بر سرم فرو خواهد ریخت یا پیش رویم خواهد بود! همزمان چیزی از روی قلب من برداشته شد، چیزی که انگار پس از قرن‌ها نه تنها از روی قلب من، که سنگینی‌اش را از روی یک خاندان و بخشی از نژاد آدمیان برداشته بود...
مینا