جملات زیبای کتاب کافکا و عروسک مسافر | طاقچه
تصویر جلد کتاب کافکا و عروسک مسافرsubscriptionAvailable

کتاب کافکا و عروسک مسافر

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۳۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پریسا
۷۴
موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی.
پریسا
۸
هر یک از ما در یاد دیگری زندگی خواهد کرد، و این همان جاودانگی‌ست،
Maria
۴
«السی، باید بدانی که زندگی کردن یعنی پیش رفتن، و از هر لحظه و موقعیتی استفاده کردن. تو هم چند سال دیگر همین کار را می‌کنی. ما آدم‌ها و عروسک‌ها با گذشت عمر مجبور می‌شویم که ذره ذره روی خیلی از احساسات و علاقه‌های‌مان پا بگذاریم. این نیروی حیات ماست.
Maria
۴
اولین درد همیشه سخت و تلخ است. اولین رو در رویی با واقعیت، بیداری.
دختر آفتاب
۳
هر یک از ما در یاد دیگری زندگی خواهد کرد، و این همان جاودانگی‌ست، السی، چون ورای عشق، زمان وجود ندارد. خوب می‌دانم که وقتی رفتم، تو گریه کردی. اما من دوست دارم که تو بخندی و ترانه بخوانی و همیشه به این فکر کنی که آینده مسئله‌ای برای حل کردن نیست، بلکه رازی‌ست برای کشف کردن.
پریسا
۳
موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی.
Mohammad Beykverdilou
۲
روزی، وقتی نوشتن برای تو را کنار بگذارم، هر دوی ما می‌فهمیم که یکی بدون دیگری هرگز نمی‌توانیم به جای خیلی دوری برویم. هر یک از ما در یاد دیگری زندگی خواهد کرد، و این همان جاودانگی‌ست، السی، چون ورای عشق، زمان وجود ندارد. خوب می‌دانم که وقتی رفتم، تو گریه کردی. اما من دوست دارم که تو بخندی و ترانه بخوانی و همیشه به این فکر کنی که آینده مسئله‌ای برای حل کردن نیست، بلکه رازی‌ست برای کشف کردن.
Maria
۲
بیشتر از هر چیز آرزو دارم که در همهٔ خوشی‌ها با تو شریک باشم.
روناک
۲
موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی.
Morteza
۲
موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی.
Maria
۱
گاهی ناخودآگاه کارهایی می‌کنیم که دست خودمان نیست، یا واکنش‌هایی غیرمنتظره به آنچه غریزه‌مان به ما حکم می‌کند، و برخلاف میل‌مان باعث رنجش دیگران می‌شویم. با تو بد کردم، درست است؟ اما واقعیتش این است که خداحافظی‌ها همیشه تلخ‌اند، و من نه می‌خواستم که تو گریه کنی، و نه اینکه وادارم کنی تا بیشتر از این پیش‌ات بمانم.
arezoo karimi
۱
اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که با آن بیان می‌شود.
ne145gy
۱
موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی.
ne145gy
۱
امیدی آمیخته با ناامیدی.
مــریم
۰
«روزی، وقتی نوشتن برای تو را کنار بگذارم، هر دوی ما می‌فهمیم که یکی بدون دیگری هرگز نمی‌توانیم به جای خیلی دوری برویم. هر یک از ما در یاد دیگری زندگی خواهد کرد، و این همان جاودانگی‌ست، السی، چون ورای عشق، زمان وجود ندارد. خوب می‌دانم که وقتی رفتم، تو گریه کردی. اما من دوست دارم که تو بخندی و ترانه بخوانی و همیشه به این فکر کنی که آینده مسئله‌ای برای حل کردن نیست، بلکه رازی‌ست برای کشف کردن. جاهایی در دنیا وجود دارند که می‌توانند آدم‌ها را تغییر دهند و آفریقا یکی از آن جاهاست. البته امیدوارم که آدم‌ها هرگز نتوانند این مکان‌ها را تغییر بدهند. از صمیم دل، در این شب ستاره‌باران، به تو می‌اندیشم و به آنچه در انتظار توست حسادت می‌کنم...»
کاربر ۹۰۹۲۹۷۱
۰
هر یک از ما در یاد دیگری زندگی خواهد کرد، و این همان جاودانگی‌ست، السی، چون ورای عشق، زمان وجود ندارد. خوب می‌دانم که وقتی رفتم، تو گریه کردی. اما من دوست دارم که تو بخندی و ترانه بخوانی و همیشه به این فکر کنی که آینده مسئله‌ای برای حل کردن نیست، بلکه رازی‌ست برای کشف کردن.
کاربر ۹۰۹۲۹۷۱
۰
بدون رؤیا ما چیزی جز پیکرهایی گمگشته در زندگی روزمره نیستیم. من هرگز فراموش نمی‌کنم که آزادم چون که تو این آزادی و شادی را نصیبم کردی.
کاربر ۹۰۹۲۹۷۱
۰
دخترک هم می‌توانست او را دیوانه حساب کند، هم دست به دامان امید اندازد. و به امید بیش از واقعیت نیاز بود.
کاربر ۹۰۹۲۹۷۱
۰
«السی، باید بدانی که زندگی کردن یعنی پیش رفتن، و از هر لحظه و موقعیتی استفاده کردن. تو هم چند سال دیگر همین کار را می‌کنی. ما آدم‌ها و عروسک‌ها با گذشت عمر مجبور می‌شویم که ذره ذره روی خیلی از احساسات و علاقه‌های‌مان پا بگذاریم. این نیروی حیات ماست. پس از سال‌ها در کنار تو بودن، حالا من خوشبخت‌ترین عروسک دنیا هستم، چون از انرژی لبریزم. امیدوارم که تو هم خوشحال باشی و حتی بیشتر از من، چرا که من هستی‌ام را مدیون توام. تو از من مواظبت کردی، سواد یادم دادی، دوستم داشتی و باعث شدی که عروسک خوبی باشم. حالا که آماده می‌شوم تا زندگی تازه‌ام را آغاز کنم، سوای اینکه به‌خاطر جدایی از تو غمگین‌ام، ولی برایم بسیار زیبا و دلنشین هم هست، چرا که به لطف تو حالا آزادم ت
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
قدم‌زنان با چشمانی کاوشگر و روحی که توانش را می‌فرسود، در جست‌وجوی خنده‌های میان درختان. او با گام‌های سرگشته در زیر حجاب صبح، تنهاترین آدم در میان آن همه بود.