جملات زیبای کتاب بازگشت ساحره | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازگشت ساحره

کتاب بازگشت ساحره

قصه‌های همیشگی

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۴۲ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فقط خدا
۳۲
گاهی سادگی می‌تونه موفقیت زیادی نصیبمون کنه.»
آنه
۲۸
من از خاک هم پیرترم؛
pottee head girl
۲۳
«ما چه گزینه‌هایی داریم؟ اگه قرار باشه بین شک و امید یکی رو انتخاب کنیم، من امید رو انتخاب می‌کنم. مثبت‌بودن زحمتش کمتره.»
فقط خدا
۱۹
در هوای خنک شب می‌لرزیدند و همان‌طور که از سرما بازوهایشان را محکم دور خودشان گرفته بودند، به اطراف نگاه می‌کردند.
فقط خدا
۱۸
کودکی‌شان آن‌جا بود و بچه‌ها از این‌که کلبه آن‌قدر متروک به‌نظر می‌رسید، خیلی ناراحت شدند.
زهرا
۱۳
الکس گفت: «ازمیا، من ازطرف همهٔ کسانی که تو این اتاق هستن، به‌خاطر بلاهایی که دنیا به‌سرت آورده، ازت عذر می‌خوام و تو رو به‌خاطر تموم ویرانی‌هایی که به‌بار آوردی تا زخمت رو ترمیم کنی، می‌بخشم. متأسفم که وقتی کوچولو بودی، خانواده‌ت کشته شدن. متأسفم که وقتی بارها و بارها قلبت شکست، هیچ‌کس نبود باهات همدردی کنه. متأسفم که پریان هیچ‌وقت محبتی رو که به بقیه نشون می‌دادن، به تو نشون ندادن و متأسفم که احساس کردی انتقام تنها راهیه که می‌تونی باهاش تکه‌های شکستهٔ وجودت رو دوباره سرهم کنی.»
زهرا
۱۳
الکس فریاد زد: «من از تو نمی‌ترسم!» تمام سالن در سکوتی مرگبار فرورفت؛ حتی به‌نظر می‌رسید که آتش هم بی‌صداتر می‌سوزد.  ساحره با تعجب پرسید: «چی گفتی؟» الکس می‌دانست وقتش رسیده که زخمش را بزند و زمان اضافی ندارد که تلف کند. تکرار کرد: «گفتم که از تو نمی‌ترسم. من تمام عمرم رو با دخترهایی مثل تو سر کرده‌م. اون‌ها همه چیز می‌خوان؛ چون هیچ چیز خوش‌حالشون نمی‌کنه. تو یه ساحرهٔ قدرتمند و ترسناک نیستی ازمیا؛ تو فقط یه بچهٔ لوس و نق‌نقویی! و اهمیتی هم نداره چه کسی رو می‌کُشی یا کجا رو فتح می‌کنی؛ مردم همیشه دلشون به حالت می‌سوزه و بهت می‌خندن!»
آنه
۱۲
در اعماق جنگل کوتوله‌ها، جایی که درختان و بوته‌زارها به پُرپشت‌ترین حد خود می‌رسیدند، آلونک کوچکی بود که به‌راحتی دیده نمی‌شد. سال‌ها پیش آن‌جا جادوگری به‌نام هاگاتا زندگی می‌کرد. جادوگر دورتادورِ آلونک را به‌عمد دیواری از بوته‌های خار کشیده بود تا نشود آن‌جا را به راحتی پیدا کرد. حالا، بااین‌که زمان زیادی از مرگ جادوگر می‌گذشت، ساکنان آلونک بیشتر از گذشته بودند.
Ar.j
۱۲
فوق‌العاده‌ترین ایده‌ها به ذهن بچه‌ها می‌رسه. اگه فقط می‌تونستیم این‌قدر باهوش باشیم، متوجه می‌شدیم که ساده‌ترین راه‌حل‌ها برای مشکلات بزرگ، درست جلوی چشم‌هامون هستن.»
فقط خدا
۱۱
نصف راه را رفته بودند که ایستادند تا قرمزی لباس شب بزرگش را که لازمهٔ نقشه‌شان بود، بپوشد.
pottee head girl
۸
«همهٔ این‌ها قرن‌ها پیش، توی یکی از دیدارهای من از دنیادو شروع شد. اون‌جا زمونهٔ وحشتناکی بود. همه جا پر بود از جنگ و طاعون. امروز به اون دوران عصر تاریکی می‌گن
زهرا
۸
قرمزی از ذوق بالا و پایین پرید و گفت: «زدمش! زدمش!» گلدی‌لاکس داد زد: «باید حدوداً هزار برابر محکم‌تر از اون بزنی!» گربه که می‌دید آن پنج نفر به زمین نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند، مضطرب شد و دوباره تندتر از قبل شروع به پایین‌آمدن کرد. چشمان براق سبزش را از آن‌ها برنمی‌داشت. قرمزی ضربهٔ دیگری به ساقهٔ لوبیا زد که فقط کمی جایش روی آن ماند. قرمزی هِن‌هِن‌کنان گفت: «نمی‌تونم!» فراگی او را تشویق کرد: «می‌تونی، قرمزی! به‌خاطر کشورت! به‌خاطر مامانیت! به‌خاطر من!» کانر داد زد: «فکر کن ساقهٔ لوبیا گلدی‌لاکسه!» همه خشکشان زد و به کانر خیره شدند. قرمزی مصمم‌تر از قبل به تبر نگاه کرد. کلک کانر کارساز بود. قرمزی با اعتمادبه‌نفس تبر را تاب داد و تقریباً با قدرتی فراانسانی، تنهٔ لوبیای سحرآمیز را از بیخ قاچ کرد. همه شوکه شده بودند؛ ولی نه به‌اندازهٔ خود قرمزی. حتی گربه هم شگفت‌زده بود.
Ar.j
۸
«دنیا به دست کسانی که کارهای شیطانی انجام می‌دهند، نابود نخواهد شد، بلکه به دستان کسانی نابود می‌شود که آن‌ها را می‌بینند و هیچ کاری نمی‌کنند.»
Ar.j
۸
درد اگه بیش از حد باشه دیوونه‌ت می‌کنه؛ به کسی تبدیلت می‌کنه که نیستی؛ بدذاتت می‌کنه.»
Ar.j
۷
«این‌که هرکسی می‌تونه کاری رو انجام بده، معنیش این نیست که همه باید اون کار رو بکنن. گذشته از این، این روزها هرکسی که به اینترنت دسترسی داره، حس می‌کنه شایستگی نقد و تحقیر هر چیزی رو داره.»
Ar.j
۷
«مقاوم دربرابر زندگی؟ کسی تا حالا همچین شانسی داشته؟»
Ar.j
۷
«ظالمانه‌ترین کاری که می‌شه در حق کسی کرد، اینه که بذاری تنهایی غصه بخوره و شماها بارها من رو به حال خودم گذاشتین که تنهایی غصه بخورم. هر بار که قلبم می‌شکست، می‌اومدم پیشتون تا شاید کمی تسکینم بدین؛ ولی شما گذاشتین حسادتتون راه بروز هر جور حس همدردی رو ببنده. شما عملاً با دیدن رنج من خوش بودین. از این حقیقت که چیزی مضطرب یا ناراحتم می‌کرد، لذت می‌بردین.»
جودی
۷
درد اگه بیش از حد باشه دیوونه‌ت می‌کنه؛ به کسی تبدیلت می‌کنه که نیستی؛ بدذاتت می‌کنه.»
طاها
۶
قرمزی گفت: «خب، مگه واضح نیست؟ خود ساحره.» انگار چیزی راه گلویشان را بست؛ حق با قرمزی بود. «خب، چوب‌دستی شگفت‌انگیز ایدهٔ خوبی بود.» گلدی‌لاکس این را طوری گفت که انگار برای همه روشن بود ایدهٔ ناممکنی است.
Ar.j
۶
«همیشه یه نقشهٔ دوم داشته باشین
Ar.j
۶
رفیق داشتن بهترین دستاورد تو دنیاست؛ ولی حسادت فقط کمبودهایی رو نشون می‌ده که آدم‌ها تو وجودشون حس می‌کنن
Ar.j
۶
«خشونت هیچ‌وقت راه‌حل نیست.
جودی
۶
مردم قهرمان یا یاغی به‌دنیا نمیان؛ اون‌ها رو آدم‌های دوروبرشون خلق می‌کنن.
pottee head girl
۵
گاهی سادگی می‌تونه موفقیت زیادی نصیبمون کنه.»
Ar.j
۵
بی‌خبری بهترین خبر است.
Ar.j
۵
بد رو با بد جواب دادن لذتش خیلی بیشتر از حفظ ادب و اخلاقه.»
Ar.j
۵
«گاهی کمک‌کردن می‌تونه به‌اندازهٔ صدمه‌زدن ویران‌گر باشه؛
Mahdiyeh Mahlooji
۴
هوش یه‌جور رقابت نیست؛ راه‌های زیادی برای پنهان‌کردنش هست و راه‌های زیادی هم برای نشون‌دادنش
Ar.j
۴
خیلی جالبه که همه‌چی این‌قدر راحت می‌تونه عوض بشه.»
Ar.j
۴
حتی تو بی‌روح‌ترین مکان‌ها، چیزی تو سایه‌ها کمین کرده که غافل‌گیرتون می‌کنه.