جملات زیبای کتاب جان دادن در راه ایده‌ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب جان دادن در راه ایده‌ها
off
٪۵۰

کتاب جان دادن در راه ایده‌ها

زندگی پرمخاطره‌ی فیلسوفان

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۲ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Martha'e Dark
۸۶
مشغول خودسازی باشید تا زمانی که زنده‌اید
Ghazalsdi
۴۰
چگونه شرم نداری از اینکه شب و روز در اندیشهٔ سیم و زر و شهرت و جاه باشی ولی در راه دانش و بهتر ساختن روح خود گامی برنداری؟ (افلاطون، ۱۹۶۱: ۱۵-۱۶)
Ghazalsdi
۲۹
فلاسفه اغلب شادمانه جار می‌زنند که «خودت را بشناس»، ولی معمولاً یادشان می‌رود بگویند که چنین شناختی چه بهای سنگینی دارد: شک به خود، سردرگمی، بی‌ریشگی. آنچه دست فرد را می‌گیرد اصلاً خوشایند نیست، بلکه اطلاع از حدها و محدودیت‌های اوست. غالباً آنچه می‌بینید منظره‌ای زیبا نیست، بلکه پرتگاهتان است، خودآزمایی که سرآغاز هرگونه جست‌وجوی جدی حکمت باشد. مسافر این راه غالباً از دل جهانی از اندوه، تعارضات درونی یا حتی زمینه‌های فاجعه می‌گذرد. ولی این سفر، هر قدر هم جان‌سوز باشد، به مقصدش می‌ارزد
Ghazalsdi
۱۹
کسی که پروژهٔ خودسازی را آغاز می‌کند مثل هنرمندی است که پی یک اثر عظیم و رستگاری‌بخش می‌رود. به‌واقع، خلق یک خویشتن منحصربه‌فرد برای خود دشوارترین و پرزحمت‌ترین هنر است. بی‌دلیل نیست که نیچه در حکمت شادان می‌گوید: «فقط یک چیز لازم است، منش‌دادن به شخصیتْ هنری است بزرگ و کمیاب»
مسلم عباسپور
۱۸
. شاید قصه اساساً این باشد که فلسفه نه از بُهت، که از شرم شروع می‌شود؛
Ghazalsdi
۱۵
بدون ریشه‌ای که تو را به یک مکان گره بزند، می‌توانی هرجا را که بخواهی خانهٔ خویش بدانی؛ بدون صورتی از آنِ خودت، می‌توانی هر نقابی که میلت کشید بزنی. در صحنهٔ عظیم دنیا، می‌توانی هر تعداد نقش که بخواهی بازی کنی؛ اگر هیچ (هیچ چیز خاص) نباشی، می‌توانی هر چیزی باشی. لذا بین این دو کرانه («هیچ» و «هر چیز») می‌توان زمین بازی و البته دامنهٔ واژگان یک انسان‌شناسی فلسفی جدید را تأسیس کرد. عمدهٔ فلسفه‌ورزی‌های متعاقب غربیان دربارهٔ معنای انسان‌بودن دقیقاً در همین فضا واقع شد
Martha'e Dark
۱۵
خدا یک پیش‌نویس تقریبی از آدم ساخت که تمام‌کردنش کار خود آدم است.
مسلم عباسپور
۱۱
عقل سلیم در وضع بحرانی می‌گوید که محتاطانه عمل کنیم تا منابع حفظ شوند، اما آن مردم هرچه را برایشان مانده است به‌سرعت خرج می‌کنند. عجلهٔ این جماعت نظیر ندارد؛ در همان لحظه‌ای که مرگ نزدیک می‌شود، آن‌ها به‌سوی بلع لذات حیات می‌شتابند. دقیقاً همین حضور مرگ است که شهوت زندگی‌شان را می‌افزاید
Ghazalsdi
۱۰
فلسفه، چنان‌که بایدوشاید، حتی دنبال کتاب‌نوشتن هم نیست. فلسفه بی‌تردید محتاج نوشتن است و خوب نوشتن می‌تواند خدمت بزرگی به فلسفه بکند. ولی، عطف به مقصود غایی فلسفه، نوشتن لاجرم امری مقدماتی است، چون فلاسفه هر قدر هم نویسندگان خوبی باشند، فلسفه‌شان نه در نوشته‌هایشان بلکه جای دیگری نهفته است. به یک معنا، آنجا که نوشتن تمام می‌شود فلسفه آغاز می‌گردد. نوشتن تمرین است، در بهترین حالت آخرین تمرین قبل از اجراست، نه اجرای اصلی؛ فلسفه نمایش اصلی است.
Ghazalsdi
۷
سرشت مابقی موجوداتْ محدود و مقید به حدود قوانینی است که ما وضع کرده‌ایم. تو، که در قید هیچ حدی نیستی، بنا به اختیار خودت، که تو را در کف اراده‌اش نهاده‌ایم، برای خودت مقرر می‌کنی که محدودیت‌های سرشتت چیست. ما تو را در مرکز جهان قرار داده‌ایم تا از آنجا هرچه را در جهان هست راحت‌تر ببینی. ما تو را نه از جنس آسمان آفریده‌ایم و نه از جنس زمین، نه فانی و نه جاودان، تا با آزادی انتخاب و شرفت در مقام سازنده و قالب‌ریز خودت، خودت را به شکلی بسازی که ترجیح می‌دهی. قدرت آن را خواهی داشت که تا پایین‌ترین شکل‌های حیات، که حیوانی‌اند، تباه شوی. قدرت آن را هم خواهی داشت که بر اساس حکم روح، در شکل‌های والاتر، که آسمانی‌اند، دوباره زاده شوی
Martha'e Dark
۷
خلق یک خویشتن منحصربه‌فرد برای خود دشوارترین و پرزحمت‌ترین هنر است.
مسلم عباسپور
۵
مرگ گویا همیشه نفی حیات نیست، بلکه گاهی ظرفیتی غریب دارد برای اینکه حیات را ارتقا دهد و تا آنجا تشدید کند که جان تازه‌ای در کالبدش بدمد. حضور مرگ می‌تواند فهم جدیدی از وجود را، به‌واقع درک عمیق‌تری از آن را، در زندگان تزریق کند.
Mobina
۵
ما همواره در حال مُردنیم؛ من، آن هنگام که این‌ها را می‌نویسم؛ تو، آن هنگام که این‌ها را می‌خوانی؛ هر دوِ ما می‌میریم. ما همه می‌میریم. ما همیشه می‌میریم. فرانچسکو پترارکا
Martha'e Dark
۴
خلق یک خویشتن منحصربه‌فرد برای خود دشوارترین و پرزحمت‌ترین هنر است.
Martha'e Dark
۴
در دنیایی که خدا تدریجاً از آن کناره می‌گرفت، روزبه‌روز فضای بیشتری برای خلق خود فراهم می‌شد.
Elena
۳
مسئلهٔ این کتاب آن است که یک فیلسوف چگونه می‌تواند از مرگش «استفادهٔ درست» کند و با این کار چطور معنایی دوباره به زندگی‌اش ببخشد و کارش را تام و تمام کند.
Martha'e Dark
۳
اگر روزی جاویدان شویم، فردایش از بی‌معنایی جان می‌دهیم.
Martha'e Dark
۲
«مُردن مطلقاً ضروری است» چون «تا زمانی که زنده‌ایم معنایی نداریم و زبان زندگی‌مان ... ترجمه‌نشدنی است»
Martha'e Dark
۲
«من خودم موضوع این کتابم»
Martha'e Dark
۲
چیزی را «سرمشق» حساب می‌کنیم که از جهتی بتواند الگو باشد.
Martha'e Dark
۲
مرگ چیزی نیست که از بیرون سراغمان بیاید، بلکه چیزی است که درونمان حمل می‌کنیم.
Martha'e Dark
۱
فلسفه صرفاً مجموعه‌ای از عقاید نیست که بتوانید آن را مسکوت بگذارید یا حتی رها کنید، بلکه یک شیوهٔ زندگی است
Martha'e Dark
۱
اگر ناگهان از میان برویم، هیچ‌کس جای خالی‌مان را حس نخواهد کرد، چون ما پیوست زائد هستی، آپاندیس آن، هستیم.
Martha'e Dark
۱
می‌خواهم به همان شیوهٔ ساده، طبیعی و روزمره‌ام دیده شوم، بی هیچ رنگ و نیرنگی؛ چون آنچه ترسیم می‌کنم خود من است
Martha'e Dark
۱
مصری‌ها همین کار را می‌کردند؛ در میانهٔ ضیافت‌ها و شادی‌هایشان، جسدی مومیایی می‌آوردند تا هشداری به مهمانان باشد.
Martha'e Dark
۱
حکمت یعنی حرفِ جانِ خسته
Martha'e Dark
۱
پس از حیات، شما مُرده‌اید ولی، در طول حیات، شما در حال مُردنید
Martha'e Dark
۱
میوه‌ای که رسیده نباشد هیچ نیست، ولی همین‌که به رسیدگی برسد، فرقی با مُرده ندارد.
Martha'e Dark
۱
ما عادتاً خودمان نیستیم؛ ما در وضع بیگانگی به سر می‌بریم.
Martha'e Dark
۱
«به خانه‌های کسانی می‌مانست که ثروتمند نیستند و می‌خواهند از ثروتمندان تقلید کنند و به این سبب، نتیجهٔ کارشان نه به ثروتمندان، بلکه به یکدیگر شبیه می‌شود»