فلاسفه اغلب شادمانه جار میزنند که «خودت را بشناس»، ولی معمولاً یادشان میرود بگویند که چنین شناختی چه بهای سنگینی دارد: شک به خود، سردرگمی، بیریشگی. آنچه دست فرد را میگیرد اصلاً خوشایند نیست، بلکه اطلاع از حدها و محدودیتهای اوست. غالباً آنچه میبینید منظرهای زیبا نیست، بلکه پرتگاهتان است، خودآزمایی که سرآغاز هرگونه جستوجوی جدی حکمت باشد. مسافر این راه غالباً از دل جهانی از اندوه، تعارضات درونی یا حتی زمینههای فاجعه میگذرد.
ولی این سفر، هر قدر هم جانسوز باشد، به مقصدش میارزد