دم گوشش گفتم نسخهٔ دستنویس بوف کور رو میخری؟ یارو دستپاچه شد. باید قیافهش رو میدیدی شمیم؛ انگار پتک خورده بود تو سرش. دیدم تنور داغه، یکی دیگه چسبوندم. گفتم نسخهٔ بمبئی...۱۳۱۵... یارو گفت از کجا آوردی؟ بیست دقیقه دروغودغل بافتم. گفتم قرارمون فردا همین جا. رفتم خونه. یه دفترمشق قدیمی کاهی داشتم که همهٔ برگهاش زرد شده بود. چایی ریخته بود روش.... کثیف... نشستم یهبار بوف کور رو رونویسی کردم. سرت رو درد نیارم. چهار هزار تومن فروختم بهش!