
کتاب تولید علم و علوم انسانی
پدیدآورندگان:
ابراهیم فیاضانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
وحید
۱۲
اصل کسب «بینش» است. کتاب و اینترنت، سرشار از دانش و اطّلاعات است. دانشجو اگر «بینش» پیدا نکند، صد تا کتاب هم برایش اعصاب خُردکُن و بیمعناست. استاد باید به دانشجو، «بینش» بدهد.
M.M. SAFI
۱۱
ایران، یکی از بدترین کشورهای تجمّلگرای دنیا است. جهیزیۀ دختران را ببینید. حتّی در میان اعراب هم این طور نیست. آخرش، هم فقط خستگی و بدهکاری برای عروس و داماد و خانوادههایشان میماند.
Jafar
۱۰
اساساً مطالعۀ تاریخ بدون آموختن فلسفۀ تاریخ به انحطاط خواهد انجامید؛ انحطاطی که «بازتولیدِ نومیدی» خواهد کرد.
M.M. SAFI
۶
اگر علوم انسانی در یک کشور فقیر شود، زندگی اجتماعی و انسانی ما فقیر خواهد شد و ما دچار بحران میشویم. این مسأله باید از طریق سازمان یافتگی اصلاح شود.
M.M. SAFI
۵
به زَعْم عدّهای و در فضای غالب دانشگاهی، کسی که میخواهد نوآوری بکند و نسبت به جامعهاش سخن بگوید، کار و سخنش علمی نیست. امّا کسی که نمیخواهد نوآوری کند و درصدد نیست دربارۀ جامعهاش سخنی بگوید، کار وی علمی است. این گُسَل به شدّت حاکم است. این اوّلین نکتهای است که در جامعۀ دانشگاهی ما به وجود میآید؛ یعنی قشر علمی ما با جامعه هیچ ارتباطی ندارند.
M.M. SAFI
۵
واقعاً به معنای واقعی هیچ دانشگاهی نداریم، برعکس هندیها. دانشگاههای هندی را دیدم، یک کتاب که نوشته، انگار کتاب مقدس نوشته است. چون زحمت کشیده است، به کار خودش و تحقیقاتش، عشق میورزید. اما در ایران همۀ فقط مترجم هستند، چیزی تولید نمیشود. آنجا خودشان تولید میکنند، اما اینجا برای دیگران تولید میکنند؛ یعنی یک حالت خودباختگی شدید وجود دارد.
M.M. SAFI
۴
فن چه زمانی میآید؟ وقتی که با علومانسانی یکی شود و آن وقت جامعه رشد میکند. الآن عمده بودجه دانشگاه تهران به دانشکده فنّی میرود. اکثر رؤسای این دانشگاه و دانشگاههای دیگر فنّی بودهاند. دانشکده علوماجتماعی دانشگاه تهران به این مهمی را از مرکزیت دانشگاه تهران دور کردهاند. دانشجوی علومانسانی احساس میکند یک آدم زائد است.
M.M. SAFI
۴
اطّلاعات ما در مورد برخی از اندیشمندان بزرگ جهان تنها به چهار تا مقالۀ ژورنالیستی ختم میشود. همانها را میخوانیم و دربارۀ همانها با هم به بحث و مناظره میپردازیم. با همان چهار خط، شیفته یا دشمن آن متفکر میشویم. ما در اینجا ماکت هستیم. ماکت استاد، ماکت دانشجو، ماکت پژوهشگر، ماکت متفکر، ماکت روشنفکر و...
M.M. SAFI
۴
«آدورنو» بیست و هفت جلد کتاب دارد، «مارکس» چهل جلد، «ماکس وِبِر» بیست جلد، اما روح ما هم از این آثار اصلی خبر ندارد. از آثار اصلی غافل شدهایم و تنها به کتابهایی چون «درآمدی بر اندیشههای...» ، «دربارۀ...» ، «تأملی در نظریات......» روی آوردهایم. در این بین، ناشران هم در پایینآوردن سطح علمی نقش داشتهاند. وقتی برای چاپ یک «منبع اصلی» به آنها رجوع میکنی، چندان تمایلی نشان نمیدهند
M.M. SAFI
۲
نظام ترمی واحدی دانشگاه را به کرسی تبدیل کنیم؛ یعنی یک دانشجوی جامعهشناسی به جای گذراندن چهار واحد درس مارکس در یک ترم، مثلاً کرسی «مارکس» را با خواندن تمام آثارش بگذراند. در خارج از کشور، یک دانشجوی لیسانس ۳۰ واحد میگذراند نه مثل اینجا ۱۴۰ واحد! و استاد هم، استاد کرسی «مارکس» در دانشگاه بشود. وقتی من که استاد جامعهشناسیام، تمامی کتابها و آثار اصلی «مارکس» را ندیدهام و نخواندهام، چطور میتوانم به دانشجو، «مارکس» و جامعهشناسی غرب را بشناسانم!
M.M. SAFI
۰
نخستین کسانی که از سوی دربار برای تحصیلات عالیه به غرب رفتند، جوانانی درباری بودند که رفتند تا رشتههای فنّی را بیاموزند؛ یعنی هیچ وقت، کسی برای علوم انسانی به غرب نرفت؛ به همین جهت، اوّلین دانشگاه ما هم (دارالفنون) دانشگاهی فنّی بود. باید همیشه این را تکرار کنیم: اوّلین دانشگاه ما، دانشگاه فنّی بود، دانشگاه علومانسانی نبود. این را اگر متوجّه نباشیم، بقیۀ چیزها را متوجّه نمیشویم.
M.M. SAFI
۰
هیچ وقت تا حالا وزارت نیرو نگفته است که آقای رئیس دانشگاه تهران! من فلان سال، فلان قدر سد میخواهم بسازم، شما اینقدر آدم در این رشتهها بگیرید و تربیت کنید. کاری به هم ندارند. آموزش عالی کار خودش را میکند، بقیه هم کار خودشان را.
M.M. SAFI
۰
یک قشر عظیم تحصیل کرده داریم، طرف خودش را کشته و به دانشگاه شریف راه پیدا کرده است، به جامعه که میآید به درد نمیخورد! ماشین میسازند، پراید، پیکان و... همۀ نقشهشان از آن طرف آمده است. تحصیلشان به درد اینجا نمیخورد، پس مهاجرت میکند برای اینکه احساس وجود کند. برای یک آدم باسواد، مشکل این است.
صادق
۰
اگر علوم انسانی در یک کشور با اختلال یا تعطیلی مواجه شود، طرح کلان آن کشور یا تمدّن به اختلال و تعطیلی دچار میشود؛ چنانچه در ایران، از دورۀ مشروطه به بعد رخ داده است. با تأسیس «دارالفنون» یا همان «پُلیتکنیک فراسونگر» سیاست تعطیلی علوم انسانی در ایران به وجودآمد، چون علوم انسانی غربی، سیاستگزاری کلان را در ایران بر عهده گرفت.
کاربر ۳۷۷۹۵۲۳
۰
۱۱- فلسفۀ کثرَتگرای غربی که بر اثر قومگرایی شکل پیدا میکند، فلسفۀ تاریخ قومی به وجود میآورد که بر اساس تاریخسازی قومی بنا میشود و هرکس به دنبال نقش بی بدیل قومی خود در تاریخ ما فلسفهسازی میکند. از اینجاست که جنگطلبی در بطن فلسفه جای میگیرد. اساساً فلسفه جنگ میآفریند؛ چرا که بر اساس کثرَت بدون وحدت شکل میگیرد و این مفهوم به معنای جنگ است. پس، برای ضدّیت با جنگطلبی فلسفی، نابودسازی فلسفه شروع شد (به ویژه در جامعۀ باز و دشمنانش) و این دانش در فلسفۀ تحلیلی تبدیل گردید به یک نوع تکنیک تحلیلی. از این وضعیت، علوم انسانی تکثّرگرا تولید شد؛ بدون فرآیندی وحدتبخش.
کاربر ۲۹۴۲۰۷۵
۰
اولاً که ما اصلاً در ایران روشنفکر نداریم. چون روشنفکری «سوژه» است و ما هنوز «ابژه» هستیم. بزرگان روشنفکری ما در ایران کسانی بودند که چارچوبهای اندیشۀ غربی را میگرفتند و با یک قیاس منتقل میکردند و شاید به همین دلیل مورد نقد قرار میگیرند. آسیبی که متوجّه معرفتشناسی ماست این است که آنچه را می خواهیم بشناسیم، تبدیل به بُت میکنیم و آن گاه میترسیم که بُت خود ساختۀ خود را نقد کنیم.
کاربر ۲۹۴۲۰۷۵
۰
اگر میخواهیم نظریهپردازی علوم انسانی را در ایران شروع کنیم، پیش از هر چیز باید غرب را بشناسیم و بفهمیم. چون اساساً این علم، علمی غربی است.
کاربر ۲۹۴۲۰۷۵
۰
شما به عنوان یکی از استادان حوزۀ علوم انسانی، باید توصیفی از این علم در ایران داشته باشید!
توصیف من از این علم در ایران این است: «ما توریست علوم انسانی هستیم» ! وقتی به عنوان توریست به جایی سفر میکنیم، معمولاً از عمق قضایا غافل میمانیم و بیشتر نظارهگر امواج میشویم. ما در ایران تنها نظارهگر امواج هستیم و از عمق آن هیچ نمیدانیم.
کاربر ۲۹۴۲۰۷۵
۰
به بیان صریحتر، علوم انسانی در ایران چه مرحله از رشد خود را طی میکند؟
به عقیدۀ من، هنوز جنین علوم انسانی هم در ایران شکل نگرفته است.