جملات زیبای کتاب درِ سوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب درِ سوم

بریده‌هایی از کتاب درِ سوم

نویسنده:الکس بنایان
امتیاز
۳.۶از ۱۷ رأی
۳٫۶
(۱۷)
از وقتی یادم می‌آید، همیشه قرار بوده دکتر بشوم. وقتی پسرِ مهاجرانِ ایرانی‌یهودی باشید، اوضاع همین است. از همان اول نافم را با «پزشکی» بریده بودند. سال سوم مدرسه برای جشن هالووین روپوش پزشکی پوشیدم. من همان «بچه عجیبه» بودم.
فاطمه
وازنیاک گفت: «جامعه می‌گه موفقیت یعنی به‌دست‌آوردنِ پرقدرت‌ترین مقامِ ممکن، اما من از خودم پرسیدم این من رو خوش‌حال می‌کنه؟»
ویماند