
کتاب این فیلمساز شاعر نقاش عروسکساز مستندساز افسانهپرداز شعبدهباز
سینمای سرگئی پاراجانف
پدیدآورندگان:
روبرت صافاریانانتشارات:
نشر گیلگمش٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
شهرام صفاری زاده
۱
سرگئی، تو چهطور کارگردان سینما شدی؟
اعتقاد من این است که آدم باید مادرزاد کارگردان باشد. مثل ماجراجوییهای دورهٔ بچگی است؛ از میان بچهها یکی ابتکار عمل را به دست میگیرد و کارگردان میشود؛ یک ماجرای مرموز خلق میکند. به چیزها شکل میدهد و خلق میکند. با «شم هنری» خود دیگران را عذاب میدهد؛ نصفهشب مادر و مادربزرگش را میترساند. لباسهای عمهٔ چارلی یا قهرمانهای هانس کریستین آندرسن را میپوشد. با چسباندن پُر به خودش، به هیئت خروس یا مرغ آتشین درمیآید. اینها هم دغدغههای من بوده است و کارگردانی همین است. نمیتوان کارگردان تربیت کرد، حتی در مدرسهٔ سینمایی دولتی شوروی VGIK. کارگردانی آموختنی نیست. آدم باید از رحم مادر کارگردان به دنیا بیاید. باید از همان موقع که در شکم مادرش است استعداد این کار را داشته باشد. مادر آدم باید یک بازیگر باشد تا او بتواند این استعداد را از او به ارث ببرد. پدرومادر من هر دو استعداد هنری داشتند.
شهرام صفاری زاده
۱
سرگئی، تو چهطور کارگردان سینما شدی؟
اعتقاد من این است که آدم باید مادرزاد کارگردان باشد. مثل ماجراجوییهای دورهٔ بچگی است؛ از میان بچهها یکی ابتکار عمل را به دست میگیرد و کارگردان میشود؛ یک ماجرای مرموز خلق میکند. به چیزها شکل میدهد و خلق میکند. با «شم هنری» خود دیگران را عذاب میدهد؛ نصفهشب مادر و مادربزرگش را میترساند. لباسهای عمهٔ چارلی یا قهرمانهای هانس کریستین آندرسن را میپوشد. با چسباندن پُر به خودش، به هیئت خروس یا مرغ آتشین درمیآید. اینها هم دغدغههای من بوده است و کارگردانی همین است. نمیتوان کارگردان تربیت کرد
شهرام صفاری زاده
۱
اعتقاد من این است که آدم باید مادرزاد کارگردان باشد. مثل ماجراجوییهای دورهٔ بچگی است؛ از میان بچهها یکی ابتکار عمل را به دست میگیرد و کارگردان میشود؛ یک ماجرای مرموز خلق میکند. به چیزها شکل میدهد و خلق میکند. با «شم هنری» خود دیگران را عذاب میدهد؛ نصفهشب مادر و مادربزرگش را میترساند. لباسهای عمهٔ چارلی یا قهرمانهای هانس کریستین آندرسن را میپوشد. با چسباندن پُر به خودش، به هیئت خروس یا مرغ آتشین درمیآید. اینها هم دغدغههای من بوده است و کارگردانی همین است. نمیتوان کارگردان تربیت کرد
giorno
۱
با وجود همهٔ رنج و عذابی که زندگی برای او داشته، رها کردن آن هم برایش آسان نیست و دردی بر این دردها میافزاید.
giorno
۰
دیروزمان به از امروزمان بود ــ بیزارم از فرداها