
بریدههایی از کتاب امید علیه امید
۳٫۸
(۶۶)
«هیچ انتخاباتی در جهان به اندازه انتخابات ما منصفانه نیست؛ آنها[ حکومت ]نامزدها را معرفی میکنند و ما از بین آنها انتخاب میکنیم.»
Fravahr
این یک مغلطه شنیع است که رنج بردن موجب بزرگترین هنرها میشود. رنج بردن کور میکند، کر میکند، ویران میکند، و غالبا میکشد.
Fravahr
مردمی که در زیر یک نظام دیکتاتوری زندگی میکنند به سرعت آکنده از احساس عجز میشوند و همواره بهانهای برای بیعملی خود پیدا میکنند. «آخه من چطوری میتوانم با بلند کردن صدای اعتراض خودم جلوی اعدامها را بگیرم؟ این جور چیزها فراسوی قدرت و توانایی من است. حالا کی به حرف من گوش میدهد؟» چنین حرفهایی را سرآمدان جامعه ما بر زبان میآوردند، و عادتِ تلاش نکردن برای به چالشطلبی قدرت فائقه حکومتی به معنای آن بود که هر داوودی که با دستان خالی به جنگ جالوت میرفت با قیافههای متعجب آدمها روبرو میشد.
imaanbaashtimonfared
چرا مردم اینچنین مبهوت حاکمان مستبدی میشوند که قول برپایی بهشت بر زمین را به هر بهای ممکن میدهند؟
نازنین بنایی
آدمهایی که بلندترین فریادها را میکشیدند بعدا زودتر از بقیه جانشان را از دست دادند
Bookworm
هیچکس نمیدانست که بر اساس کدام ماده قانون به ما این حق داده شده بود که در برابر دیدگان عموم دستگیر شویم. این «حق» اگر برای فرد دستگیرشده هیچ فایدهای نداشت حداقل برای حکومت این فایده را داشت که بگوید هیچ دستگیریای بدون رعایت دقیق رویههای قانونی انجام نمیشود و هیچکس هرگز نمیتواند ادعا بکند که هیچ فردی در دل شب در غیاب شاهدان و بدون ارائه حکم بازداشت ربوده یا ناپدید شده است. چنین مفاهیم حقوقیای حقیقتا جای تقدیر و سپاس داشت!
mahsa saba
اگر ما با لبان بسته صحنه زندگی را ترک کنیم پس نوههای ما چگونه از حقیقت ماجرا مطلع خواهند شد؟
Bookworm
هیچ چیزی را هم نمیتوان با قاطعیت گفت چرا که زندگی میتواند بدجوری آدمها را عوض کند.
Bookworm
واقعیت به خودی خود هیچ ارزشی ندارد. این درک ماست که واقعیت را معنا میبخشد...
پویا پانا
رنج بردن کور میکند، کر میکند، ویران میکند، و غالبا میکشد.
پویا پانا
ما با اختیار کردن سکوت و امید بستن به اینکه قربانیان بعدی همسایگانمان خواهند بود و نه ما، آسانترین راه را انتخاب کردیم. ما حالا حتا به دشواری میتوانیم تشخیص دهیم در بین ما چه کسانی با سکوت خود در جنایتهای رژیم شریک بودند و چه کسانی صرفا در صدد نجات جان خویش بودند.
نازنین بنایی
مرگ هنرمند هرگز حادثه نیست. مرگ هنرمند آخرین عمل خلاقه اوست که به واسطه آن پرتو نیرومندی بر تمامیت زندگیاش افکنده میشود و آن را کاملاً روشن میکند.
میثم اکبرپوری
مخالف همه بودن و مخالف زمانه بودن کار چندان آسانی نیست. تا حدی، همگی ما زمانی که به یک دو راهی میرسیم وسوسه میشویم همان جادهای را انتخاب کنیم که اکثریت انتخابش کردهاند. ما دوست داریم به آنهایی ملحق شویم که به خیالمان راه و مقصد را بلدند. قدرت «اراده عمومی» بیکران است ــ مقاومت کردن در برابر چنین قدرتی سختتر از آن است که عموما تصور میشود ــ و ما جملگی تحت تأثیر زمانهای هستیم که در آن زندگی میکنیم.
الهام راگا
ما سالیان سال بود که در کشورمان «عناصر بیگانه» تلقی میشدیم
Bookworm
هر دستگیری تازهای که رخ میداد واکنش معمول آدمها این بود که هرچه بیشتر به درون لاکهایشان فرو روند (کاری که اتفاقا هرگز باعث نجاتشان نمیشد).
Shirin
بیمارستانها از اعلام درصد وفور بیماریهای شایعی مثل تیفوس، وبا و حصبه منع شده بودند و حتا کارکنان بیمارستانها بین خودشان مجاز نبودند اسم این بیماریها را بر زبان بیاورند. در عوض، به هر کدام از این بیماریها یک شماره خاص داده بودند، مثلاً منظور از «بیماری شماره ۳» بیماری وبا بود. اگر اشتباه نکنم شماره ۵ یا ۶ بیماری تیفوس خالدار بود. حتا درصد وفور بیماریهای مسری در سطح جامعه به اسرار مملکتی تبدیل شده بود. استدلال حکومت این بود که «دشمنان سوسیالیسم» اگر بدانند مردم ما به چه بیماریهایی مبتلا هستند میتوانند از این اطلاعات برای ضربه زدن به ما استفاده کنند.
نازنین بنایی
زندگی کردن در جایی که فرد مجبور به دروغگویی نباشد خیلی خوب است. آیا چنین جایی وجود دارد؟
Bookworm
این یک مغلطه شنیع است که رنج بردن موجب بزرگترین هنرها میشود. رنج بردن کور میکند، کر میکند، ویران میکند، و غالبا میکشد.
Shirin
ما قبلاً درک نکرده بودیم که وسوسه قدرت چیست. نه اینکه هر کسی دلش بخواهد ناپلئون باشد، اما آدمها نومیدانه به کوچکترین قدرتی که برایشان باقی مانده است محکم چنگ زدهاند و مایلند که نهایت استفاده را از آن بکنند. چنین تکثیری از جباران کوچک در کشورمان بیسابقه است. کشور ما هنوز مالامال از این جباران کوچک است.
نازنین بنایی
اما حامیان ارعاب و ترور همواره یک چیز را به حساب نمیآورند ــ آنها نمیتوانند همه را بکشند، و در بین رعایای مرعوبِ روانگسیختهشان همیشه شاهدانی هستند که جان به در میبرند تا حکایت دردها و رنجهای مردمانشان را بازگویند.
نازنین بنایی
چه کسی جرئت کرد بگوید ما در این کشور هیچ «نسل سوخته» ای نداریم؟ صرف اینکه این آدم توانسته چنین دروغ موحشی را بگوید خودش یکی از عوارض حکومت وحشت است. در اینجا نسل از پی نسلْ «سوخته» اند، اما فرایند سوختنی که در اینجا رخ داده کاملاً متفاوت از آن چیزی است که احتمالاً در غرب رخ داده است. در اینجا مردم فقط کوشیدند به کار کردن ادامه دهند، برای معاش روزانهشان بجنگند، امیدوار به رهایی باشند، و فقط دلمشغول مسائل عاجلشان باشند. در چنین زمانههایی، کار روزمره شما در حکم داروست. هرچقدر بیشتر مجبور به کار کردن باشید بهتر است. اگر بتوانید خودتان را غرق در کارتان بکنید، سالها سریعتر میگذرد و فقط لکهای رنگپریده در خاطرتان باقی میماند
الهام راگا
هدف پلیس مخفی از استخدام شهروندان عادی نیز صرفا کسب اطلاعات نبود. هیچ چیزی به اندازه شریک کردن مردم عادی در جنایتهای رژیم باعث تشدید احساس همبستگی این آدمها با رژیم نمیشد: هرچقدر پای مردمِ بیشتری به داخل جنایتهای رژیم کشیده میشد و تعداد خبرچینها و جاسوسان پلیس مخفی بیشتر میشد، بر تعداد حامیان رژیم و کسانی که خواهان عمر هزار ساله آن بودند نیز اضافه میشد. در چنین جامعهای آدمها اصلاً به هم اعتماد نمیکنند و روابط بین آنها تضعیف میشود، و هر کسی به درون لاک تنهایی خودش میخزد، و هیچکس جرئت نمیکند دهانش را باز کند. ناگفته پیداست که حاکم شدن چنین وضعی در جامعه برای مقامات حاکم در حکم موهبتی فوقالعاده ارزشمند است.
نازنین بنایی
چرا باید آدمهای به خواب رفته را بیدار کنم، در حالی که معتقدم آنها روزی در هر حال خودشان از خواب برخواهند خاست
پویا پانا
«چرا ناله میکنی؟ حالا که میتوانی زندگی کنی، خب زندگی کن، تا بعد ببینیم چه میشود. اوضاع که اینطوری نمیماند.»
پویا پانا
مردمی که در زیر یک نظام دیکتاتوری زندگی میکنند به سرعت آکنده از احساس عجز میشوند و همواره بهانهای برای بیعملی خود پیدا میکنند. «آخه من چطوری میتوانم با بلند کردن صدای اعتراض خودم جلوی اعدامها را بگیرم؟ این جور چیزها فراسوی قدرت و توانایی من است. حالا کی به حرف من گوش میدهد؟» چنین حرفهایی را سرآمدان جامعه ما بر زبان میآوردند، و عادتِ تلاش نکردن برای به چالشطلبی قدرت فائقه حکومتی به معنای آن بود که هر داوودی که با دستان خالی به جنگ جالوت میرفت با قیافههای متعجب آدمها روبرو میشد.
نازنین بنایی
من و آخماتووا نگاههایی رد و بدل کردیم ــ این تبادل نگاهها همیشه برای شهروندان شوروی کفایت میکند تا حرف دل همدیگر را بفهمند.
Travis
آدم ترجیح میدهد گرسنگی بکشد اما آزاد باشد
پویا پانا
چرا من خودم را مثل یک حیوان وحشی روی آن دو مأمور نینداختم؟ چه چیزی برای از دست دادن داشتیم؟ بیشک از این نمیترسیدیم که به مقاومت در برابر بازداشت متهممان کنند. زیرا چه مقاومت میکردی چه نمیکردی، هیچ فرقی در سرنوشت پایانیات نمیکرد. آن رفتارهای مطیعانه ما در هنگام بازداشت شدن، به مقوله ترس ربطی نداشت. این چیز کاملاً متفاوتی بود: نوعی حس فلجشدگیِ برآمده از عجزِ خودِ فرد بود، که همه ما ــ نه فقط آنهایی که کشته شدند بلکه خود قاتلان هم ــ به آن مبتلا بودیم. ما لهشدگانِ نظامی که هر کداممان به نحوی به ساخته شدن آن کمک کرده بودیم، حتا قادر به مقاومت منفعلانه هم نبودیم. فرمانبری ما فقط باعث تشویق و ترغیب کسانی میشد که فعالانه به این نظام خدمت میکردند. چگونه میتوانیم از این چرخه باطل بگریزیم؟
پویا پانا
از خودم میپرسیدم آیا جیغ کشیدن در زمانی که تو را کتک میزنند و زیر پا له میکنند کار درستی است؟ آیا بهتر نیست آدم وقتی رو در روی شکنجهگرانش ایستاده ــ شکنجهگرانی آکنده از غرور و نخوت شیطانی ــ با سکوتی افتخارآمیز پاسخ آنها را بدهد و باعث تحقیرشان شود؟ من به این نتیجه رسیدهام که جیغ و فریاد کشیدن بهتر است. این صدای رقتانگیز جیغ، که بعضی وقتها فقط خدا میداند چه جوری به دورافتادهترین سلولهای زندانها میرسد، بیانِ به شدت گویایی از آخرین بقایای شأن و منزلت انسانی است. این شیوهای است برای به جا گذاشتن رد، نشان، برای اینکه به اطلاع آدمهای دیگر برسانی چگونه زیستی و چگونه مردی. آدم با جیغهایش بر مطالبه حق زنده بودنش اصرار میورزد، و از این طریق پیامی به دنیای بیرون میفرستد و در خواست کمک و مقاومت میکند. اگر هیچ کار دیگری نتوان کرد، پس باید جیغ کشید. سکوتْ جنایت واقعی علیه بشریت است.
محمدرضا
فرهنگ بر حسب تعریف «نخبهگرا» ست،
Fravahr
حجم
۷۵۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۶۲۰ صفحه
حجم
۷۵۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۶۲۰ صفحه
قیمت:
۳۱۰,۰۰۰
۲۴۸,۰۰۰۲۰%
تومان