جملات زیبای کتاب امید علیه امید | طاقچه
تصویر جلد کتاب امید علیه امید
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب امید علیه امید

روشنفکران روسیه در دوره وحشت استالینی

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۶۶ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Fravahr
۸۹
«هیچ انتخاباتی در جهان به اندازه انتخابات ما منصفانه نیست؛ آن‌ها[ حکومت ]نامزدها را معرفی می‌کنند و ما از بین آن‌ها انتخاب می‌کنیم.»
Fravahr
۸۶
این یک مغلطه شنیع است که رنج بردن موجب بزرگ‌ترین هنرها می‌شود. رنج بردن کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند، و غالبا می‌کشد.
imaanbaashtimonfared
۶۶
مردمی که در زیر یک نظام دیکتاتوری زندگی می‌کنند به سرعت آکنده از احساس عجز می‌شوند و همواره بهانه‌ای برای بی‌عملی خود پیدا می‌کنند. «آخه من چطوری می‌توانم با بلند کردن صدای اعتراض خودم جلوی اعدام‌ها را بگیرم؟ این جور چیزها فراسوی قدرت و توانایی من است. حالا کی به حرف من گوش می‌دهد؟» چنین حرف‌هایی را سرآمدان جامعه ما بر زبان می‌آوردند، و عادتِ تلاش نکردن برای به چالش‌طلبی قدرت فائقه حکومتی به معنای آن بود که هر داوودی که با دستان خالی به جنگ جالوت می‌رفت با قیافه‌های متعجب آدم‌ها روبرو می‌شد.
نازنین بنایی
۵۷
چرا مردم این‌چنین مبهوت حاکمان مستبدی می‌شوند که قول برپایی بهشت بر زمین را به هر بهای ممکن می‌دهند؟
Bookworm
۴۱
آدم‌هایی که بلندترین فریادها را می‌کشیدند بعدا زودتر از بقیه جانشان را از دست دادند
Bookworm
۳۳
اگر ما با لبان بسته صحنه زندگی را ترک کنیم پس نوه‌های ما چگونه از حقیقت ماجرا مطلع خواهند شد؟
mahsa saba
۳۲
هیچ‌کس نمی‌دانست که بر اساس کدام ماده قانون به ما این حق داده شده بود که در برابر دیدگان عموم دستگیر شویم. این «حق» اگر برای فرد دستگیرشده هیچ فایده‌ای نداشت حداقل برای حکومت این فایده را داشت که بگوید هیچ دستگیری‌ای بدون رعایت دقیق رویه‌های قانونی انجام نمی‌شود و هیچ‌کس هرگز نمی‌تواند ادعا بکند که هیچ فردی در دل شب در غیاب شاهدان و بدون ارائه حکم بازداشت ربوده یا ناپدید شده است. چنین مفاهیم حقوقی‌ای حقیقتا جای تقدیر و سپاس داشت!
Bookworm
۳۰
هیچ چیزی را هم نمی‌توان با قاطعیت گفت چرا که زندگی می‌تواند بدجوری آدم‌ها را عوض کند.
پویا پانا
۲۶
واقعیت به خودی خود هیچ ارزشی ندارد. این درک ماست که واقعیت را معنا می‌بخشد...
Bookworm
۲۶
ما سالیان سال بود که در کشورمان «عناصر بیگانه» تلقی می‌شدیم
پویا پانا
۲۳
رنج بردن کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند، و غالبا می‌کشد.
نازنین بنایی
۲۲
ما با اختیار کردن سکوت و امید بستن به این‌که قربانیان بعدی همسایگانمان خواهند بود و نه ما، آسان‌ترین راه را انتخاب کردیم. ما حالا حتا به دشواری می‌توانیم تشخیص دهیم در بین ما چه کسانی با سکوت خود در جنایت‌های رژیم شریک بودند و چه کسانی صرفا در صدد نجات جان خویش بودند.
الهام راگا
۲۲
مخالف همه بودن و مخالف زمانه بودن کار چندان آسانی نیست. تا حدی، همگی ما زمانی که به یک دو راهی می‌رسیم وسوسه می‌شویم همان جاده‌ای را انتخاب کنیم که اکثریت انتخابش کرده‌اند. ما دوست داریم به آن‌هایی ملحق شویم که به خیالمان راه و مقصد را بلدند. قدرت «اراده عمومی» بیکران است ــ مقاومت کردن در برابر چنین قدرتی سخت‌تر از آن است که عموما تصور می‌شود ــ و ما جملگی تحت تأثیر زمانه‌ای هستیم که در آن زندگی می‌کنیم.
میثم اکبرپوری
۲۰
مرگ هنرمند هرگز حادثه نیست. مرگ هنرمند آخرین عمل خلاقه اوست که به واسطه آن پرتو نیرومندی بر تمامیت زندگی‌اش افکنده می‌شود و آن را کاملاً روشن می‌کند.
نازنین بنایی
۱۶
بیمارستان‌ها از اعلام درصد وفور بیماری‌های شایعی مثل تیفوس، وبا و حصبه منع شده بودند و حتا کارکنان بیمارستان‌ها بین خودشان مجاز نبودند اسم این بیماری‌ها را بر زبان بیاورند. در عوض، به هر کدام از این بیماری‌ها یک شماره خاص داده بودند، مثلاً منظور از «بیماری شماره ۳» بیماری وبا بود. اگر اشتباه نکنم شماره ۵ یا ۶ بیماری تیفوس خالدار بود. حتا درصد وفور بیماری‌های مسری در سطح جامعه به اسرار مملکتی تبدیل شده بود. استدلال حکومت این بود که «دشمنان سوسیالیسم» اگر بدانند مردم ما به چه بیماری‌هایی مبتلا هستند می‌توانند از این اطلاعات برای ضربه زدن به ما استفاده کنند.
Shirin
۱۶
هر دستگیری تازه‌ای که رخ می‌داد واکنش معمول آدم‌ها این بود که هرچه بیش‌تر به درون لاک‌هایشان فرو روند (کاری که اتفاقا هرگز باعث نجاتشان نمی‌شد).
نازنین بنایی
۱۵
اما حامیان ارعاب و ترور همواره یک چیز را به حساب نمی‌آورند ــ آن‌ها نمی‌توانند همه را بکشند، و در بین رعایای مرعوبِ روان‌گسیخته‌شان همیشه شاهدانی هستند که جان به در می‌برند تا حکایت دردها و رنج‌های مردمانشان را بازگویند.
الهام راگا
۱۴
چه کسی جرئت کرد بگوید ما در این کشور هیچ «نسل سوخته» ای نداریم؟ صرف این‌که این آدم توانسته چنین دروغ موحشی را بگوید خودش یکی از عوارض حکومت وحشت است. در این‌جا نسل از پی نسلْ «سوخته» اند، اما فرایند سوختنی که در این‌جا رخ داده کاملاً متفاوت از آن چیزی است که احتمالاً در غرب رخ داده است. در این‌جا مردم فقط کوشیدند به کار کردن ادامه دهند، برای معاش روزانه‌شان بجنگند، امیدوار به رهایی باشند، و فقط دلمشغول مسائل عاجلشان باشند. در چنین زمانه‌هایی، کار روزمره شما در حکم داروست. هرچقدر بیش‌تر مجبور به کار کردن باشید بهتر است. اگر بتوانید خودتان را غرق در کارتان بکنید، سال‌ها سریع‌تر می‌گذرد و فقط لکه‌ای رنگ‌پریده در خاطرتان باقی می‌ماند
Bookworm
۱۴
زندگی کردن در جایی که فرد مجبور به دروغ‌گویی نباشد خیلی خوب است. آیا چنین جایی وجود دارد؟
Shirin
۱۴
این یک مغلطه شنیع است که رنج بردن موجب بزرگ‌ترین هنرها می‌شود. رنج بردن کور می‌کند، کر می‌کند، ویران می‌کند، و غالبا می‌کشد.
نازنین بنایی
۱۳
ما قبلاً درک نکرده بودیم که وسوسه قدرت چیست. نه این‌که هر کسی دلش بخواهد ناپلئون باشد، اما آدم‌ها نومیدانه به کوچک‌ترین قدرتی که برایشان باقی مانده است محکم چنگ زده‌اند و مایلند که نهایت استفاده را از آن بکنند. چنین تکثیری از جباران کوچک در کشورمان بی‌سابقه است. کشور ما هنوز مالامال از این جباران کوچک است.
پویا پانا
۱۳
«چرا ناله می‌کنی؟ حالا که می‌توانی زندگی کنی، خب زندگی کن، تا بعد ببینیم چه می‌شود. اوضاع که این‌طوری نمی‌ماند.»
نازنین بنایی
۱۲
هدف پلیس مخفی از استخدام شهروندان عادی نیز صرفا کسب اطلاعات نبود. هیچ چیزی به اندازه شریک کردن مردم عادی در جنایت‌های رژیم باعث تشدید احساس همبستگی این آدم‌ها با رژیم نمی‌شد: هرچقدر پای مردمِ بیش‌تری به داخل جنایت‌های رژیم کشیده می‌شد و تعداد خبرچین‌ها و جاسوسان پلیس مخفی بیش‌تر می‌شد، بر تعداد حامیان رژیم و کسانی که خواهان عمر هزار ساله آن بودند نیز اضافه می‌شد. در چنین جامعه‌ای آدم‌ها اصلاً به هم اعتماد نمی‌کنند و روابط بین آن‌ها تضعیف می‌شود، و هر کسی به درون لاک تنهایی خودش می‌خزد، و هیچ‌کس جرئت نمی‌کند دهانش را باز کند. ناگفته پیداست که حاکم شدن چنین وضعی در جامعه برای مقامات حاکم در حکم موهبتی فوق‌العاده ارزشمند است.
پویا پانا
۱۲
چرا باید آدم‌های به خواب رفته را بیدار کنم، در حالی که معتقدم آن‌ها روزی در هر حال خودشان از خواب برخواهند خاست
پویا پانا
۱۱
آدم ترجیح می‌دهد گرسنگی بکشد اما آزاد باشد
نازنین بنایی
۱۰
مردمی که در زیر یک نظام دیکتاتوری زندگی می‌کنند به سرعت آکنده از احساس عجز می‌شوند و همواره بهانه‌ای برای بی‌عملی خود پیدا می‌کنند. «آخه من چطوری می‌توانم با بلند کردن صدای اعتراض خودم جلوی اعدام‌ها را بگیرم؟ این جور چیزها فراسوی قدرت و توانایی من است. حالا کی به حرف من گوش می‌دهد؟» چنین حرف‌هایی را سرآمدان جامعه ما بر زبان می‌آوردند، و عادتِ تلاش نکردن برای به چالش‌طلبی قدرت فائقه حکومتی به معنای آن بود که هر داوودی که با دستان خالی به جنگ جالوت می‌رفت با قیافه‌های متعجب آدم‌ها روبرو می‌شد.
Fravahr
۹
به کار بردن اصول دموکراتیک در حوزه آگاهی به برابر دانستن خرد با بلاهت منجر می‌شود
نازنین بنایی
۹
«این را همه می‌دانند که هر کسی که تا به حال برای سعادتمند کردن مردم تلاش کرده فقط مصیبت مطلق برایشان به ارمغان آورده است.»
Travis
۹
من و آخماتووا نگاه‌هایی رد و بدل کردیم ــ این تبادل نگاه‌ها همیشه برای شهروندان شوروی کفایت می‌کند تا حرف دل همدیگر را بفهمند.
yazdaan
۹
آدم‌ها فقط به این دلیل به زندگی ادامه می‌دهند که از آینده‌شان خبر ندارند و همواره امیدوارند سرنوشت تلخ دیگران نصیبشان نشود.