
خورشیدِ تاریک"
۶۹
-=«منو تو جفتمون خوب میدونیم که دلیلی واسه دست و پا زدن ندارم.»
°-°ħãňīÿĕ°-°
۵۴
آدم به خاطر کسی که دوستش داره میتونه خیلی از رفتارهای آزاردهنده رو ترک کنه
°-°ħãňīÿĕ°-°
۳۸
-«نه. نمیفهمم. دوست داشتن یه زنو نمیفهمم.»
خورشیدِ تاریک"
۳۸
دستانش را گره کرده روی میز گذاشت.
خورشیدِ تاریک"
۳۵
حس میکرد دیگر نخواهد توانست بخندد.
کتاب باز
۳۴
-=«تا کی میخوای ادای بی رحمارو درآری؟»
-=«تو تا کی میخوای خودتو گول بزنی که من اینی که میبینی نیستم؟»
zahra:)
۳۲
-=«بیمعرفت دلت واسه من تنگ نشد؟؟»
°-°ħãňīÿĕ°-°
۲۸
-=«همیشه همه جا بالاخره یه سری آدم هم هستن که مورد اعتماد نباشن. احتیاط همیشه شرط عقله.»
خورشیدِ تاریک"
۲۵
و لبخند برلبانش نقش بست
خورشیدِ تاریک"
۲۳
این چنین اسیر مرگ شده است...
elahe
۱۶
مردا عین آهن ربااند. هرچی دورترشی بیشتر سمتت میان. اگه ثابت بایستی اونان که خودشونو بهت میرسونن. فقط کافیه تحمل داشته باشی
خورشیدِ تاریک"
۱۴
هرچه میجست اثری از تصویر غمهایش نبود.
یاسمن
۱۴
با لبخند به او سلام داد.
کاربر ۳۵۶۴۱۷۲
۱۳
-=«قایقی خواهم ساخت... خواهم انداخت به آب... دور خواهم شد از این خاک غریب...»
هدیهٔ دریا
۱۳
-=«میدونی با چه ذوق و شوقی از کلهٔ سحر پی جمع و جورکردن برنامهٔ امشب بود؟
nu.amin.mi
۱۲
دوس داشتن رو باور نکن
elahe
۱۰
فهمیدم کتابا و بزرگترها هم یه وقتایی حرف زیادی میزنن. دوست داشتن که محصول کارخونهٔ عقد نیست که تا خطبه خونده شد ثمرهاش بیاد بغلمون که وای چقدر عاشقیم!!! دوست داشتن زمان نمیخواد خاطره میخواد
nafas ‘s book world
۱۰
تازه یادش آمد، آخر از تنهایی بیزار بود. نباید بیش از این در خلوت میماند چرا که بی کسی برایش به اندازهٔ مرگ تلخ بود.
°-°ħãňīÿĕ°-°
۱۰
گشایش چشمها او را از خواب کسالتبار نیم روزی به اتاق بی حوصله و افسردهاش منتقل نمود.
aysan
۱۰
تو تا همیشه وقت نداری واسه دوست داشتن
کاربر ۱۹۲۹۲۶۵
۹
اشک بیامان صورتش را خیس میکرد.
-=«گفتم خدایا غلط کردم. منو ببین، منو بخواه، بهش قول دادم دیگه غلط ننویسم، دیگه غلط نباشم... گفتم میخوام عاشق باشم. عاشقی کنم... میشه؟؟؟ میخوام آرزوهای بزرگ کنم، میشه؟ من صداش رو شنیدم راحیل، از دهن یه بچهٔ ده ساله که خرما بهم تعارف کرد. چقدر لبخندش قشنگ بود!! به من گفت خدا آدماییرو که آرزوهای بزرگ میکنن دوست داره...
دوستدار کتاب
۹
-=«ارزش دوست داشتن به ابرازکردنش و شیپورکردنش نیست. دوست داشتنی که آدمت کنه و تورو بالا بکشونه با ارزشه. باس رو تخم چشات نگهش داری.»
aysan
۹
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
Ha Mim
۸
چرا نمیخوای یه راه دیگه رو پیش بگیری؟»
-=«من راهی غیر از دوست داشتنش بلد نیستم.»
یاسمن
۸
در دو استکان چای ریخت.
کاربر ۱۹۲۹۲۶۵
۶
چیشد که دنیا واسهم بزرگ شد و خدا کوچیک؟ چرا دیگه از غلط نوشتن و غلط بودن نمیترسیدم؟؟
خورشیدِ تاریک"
۶
بی کسی برایش به اندازهٔ مرگ تلخ بود.
aysan
۶
خانومجون میگفت املا رو گذاشتن تا مانع غلط نوشتنمون بشن، نمره میدن که دفعهٔ بعد بیشتر تلاش کنیم. میگفت نباید از امتحان بترسیم، یه وقتایی باید غلط بنویسم و جریمه بشم تا خوب یاد بگیرم. یه وقتایی باید نمره کم بگیرم و واسهٔ دفعهٔ بعد بیشتر تمرین کنم، میگفت اگه میترسم شبا ده تا صلوات بفرستم، واسه خدا نامه بنویسم و بهش بگم کمکم کنه. بگم بهم درست نوشتن رو یاد بده. چقدر خوب بود اون روزا... همهٔ بچگیهامو میگم
Mahi
۶
-=«یه وقتایی فکر میکنم خیلیها مثل من به خیلی چیزا اعتقاد ندارن اما جرأت ندارن بگن باور نداریم. تو هم جزو همونایی؟»
کاربر ۲۳۶۴۸۰۵
۶
-=«صدا کن مرا! صدای تو خوب است... صدای تو سبزینهٔ آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید... در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم... بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است... و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد... و خاصیت عشق این است...!!!»