ولی ما به خاطر اینکه دامن پوشیده بودیم و ممکن بود باد بوزد و پاهایمان دیده شود، حتی فکرش را هم نمیکردیم که چنین آزادیهایی، مثل سوار شدن بر تاب را داشته باشیم. فقط پسرها میتوانستند طعم آزادی را بچشند. فقط آنها میتوانستند بدوند و بپرند. فقط آنها میتوانستند در آسمان باشند.
هنوز هم حتی یک بار روی تاب ننشستهام. این یکی از آرزوهای من است.