در این باره به او انتقاد میشد و عدهای میگفتند: آیا یک مرد عاطفی صلاحیت مرجع یا رهبر بودن را دارد؟! رهبری و مرجعیت فقط باید در اختیار افراد قوی و سخت باشد، نه انسانهای عاطفی که به خاطر این و آن، دل میسوزانند و اشک چشمشان جاری میشود. عدهای هم - خدا آنها را ببخشد - به این حرف اکتفا نکرده، بلکه این خلقوخو را بهعنوان نقطه ضعف شهید صدر مطرح میکردند تا او را در میان مردم بدنام کنند و چه در حوزه و چه در جامعه اعتبار او را از بین ببرند. وقتی این انتقادات به گوش شهید صدر میرسید، ایشان خیلی ناراحت میشد، نه به خاطر اینکه به شخص ایشان ایراد گرفته بودند، بلکه به این دلیل که آن انتقادها در چارچوب تخریب حوزه و مرجعیت صورت میگرفت، یعنی کاری که رژیم بعث در پی آن بود. از شهید صدر شنیدم که میگفت: «اینها از من چه توقعی دارند؟ آیا میخواهند با بیمهری و خشونت با مردم رفتار کنم؟ آیا میخواهند به آنها عشق نورزم؟ آخر یک پدر چطور میتواند با قلبی بی مهرِ فرزندانش، آنها را تربیت کند؟ مگر این مردم همان کسانی نیستند که قرار است پرچم اسلام را به دوش بکشند و از کرامت قرآن دفاع کنند؟ اگر نمیتوانیم با اموالمان به همه مردم رسیدگی کنیم، چرا با اخلاق و دلها و عواطفمان آنها را در بر نگیریم؟»