
هفتصد و چهل و نه
۲
عاشقان راستین همیشه بزرگند.
هفتصد و چهل و نه
۲
آن ستاره که بر دستانم نور میریخت کجاست؟
هفتصد و چهل و نه
۲
سستی از ما نیست، نگذار دیگران بر راهمان سنگِ نرسیدن بگذارند. راهمان را برای رسیدن به خانهٔ مولا هموار کن.
هفتصد و چهل و نه
۱
زلالم کن و لایق چونان آن رؤیای بیداری.
حنیفا
۱
مویه کن بر قبر غریبی که در طوس است! وای از این مصیبت که تا صبح حشر، دلها را در آتش اندوه میگذارد... تا آن که خداوند، فرمان برخاستن منجی را میدهد... آن که تسکین دهندهٔ ستمدیدگان است... و او بار رنجها و دردها را از دوش ما بر خواهد داشت...
هفتصد و چهل و نه
۰
- آخ اگر بیایی دعبل! چقدر گریه به تو بدهکارم! چقدر خنده از تو طلبکارم! چقدر شادمانی از تو خواهم گرفت. چقدر خاموشی را مشتاقم تا بشنوم و تو فقط مرا صدا بزنی و بگویی عالیه... محبوبم...
