
بریدههایی از کتاب چادر کردیم رفتیم تماشا
نویسنده:عالیه خانم شیرازی
ویراستار:زهره ترابی
گردآورنده:رسول جعفریان
انتشارات:نشر اطراف
امتیاز
۳.۹از ۷۸ رأی
۳٫۹
(۷۸)
خداوند انشاءالله هیچ بندهای را از درگاه خودش مأیوس نکند که بد دردی است.
n re
حالا امام حسین (ع) نیست ولی شمر و یزید بسیار است.
k.t
خلاصه صبح پنجشنبه عاشورا جای همگی خالی است، رفتیم در روضات مطهره زیارت کردیم. در حضور حضرت فاطمه (س) روضه خواندند. گریهٔ بسیاری کردیم. الهی خداوند نصیب همه بکند و نصیب من هم یک دفعهٔ دیگر بکند که همچه روزی یک دفعهٔ دیگر مشرف شوم به حرمهای مطهر.
mohaddese
حالا امام حسین (ع) نیست ولی شمر و یزید بسیار است.
Mary gholami
امروز که شنبه دوم ذیحجه است همه بنا کردند مذمت عروس را کردند که زشت است، حقیقت که خیلی زشت است. من بنای تعریف را گذاردم تا اینکه کمکم از دل داماد بیرون کردم. بیچاره یتیم بیپدر. حضرت والا را هم دیدم. عرض کردم چاره چه چیز است، نمیشود به این نقدی طلاق داد. اینها بیخود حرف میزنند. قبول کردند. بنده و شاهزاده حالا که حامی دختره شدیم. تا خداوند چه خواهد.
fahime
ما در جایی منزل کردیم که دو گاو با گوساله، دو الاغ، گوسفند، مرغ، سگ، گربه، قریب ده نفر هم صاحبخانه هستند در یک اتاق، خیلی خوش میگذرد. خداوند سلامتی بدهد. همهٔ اینها میگذرد. آشپزی هم توی همین اتاق میکنم. صاحبخانهها آب پختند، ماها پلو پختیم. چنان دود شده که چشم باز نمیشود. بنده هم کتابنویسی میکنم.
T
صبح هم یک ساعت از روز رفته از خواب بیدار میشود. تابستانها دو و نیم، سه ساعت از روز گذشته بیدار میشود. اول که بیدار میشود پیانو میزند، همه میفهمند که شاه بیدار شده. چند نفری از زنها میروند دم در خوابگاه پهلوی نردهها میایستند. شاه میآید پایین، میرود خانهٔ امیناقدس، میرود حمام، میآید بیرون. هر صبح اول سه دانه سیب میخورد. بعد یک فنجان چای یا آب گرم میخورد. بعد نان پنیر یا یک جوجه کباب میآورند، میخورد. یک ساعتی مینشیند، یا جواهر تماشا میکند یا کاغذی میخواهد پیدا میکند. آن وقت میرود بیرون.
fahime
شاه اینجا شب و روز پهلوی زنهایش مینشیند. منزل خاصی ندارد. گاهی این اتاق، گاهی آن اتاق، گاهی پشت زنبوری با زنها صحبت میکند. دخترهای مردم را تماشا میکند، پول میدهد. مردم بیعار هم دخترها را میآورند نشان میدهند. دیروز تا حال شش هفت دختر سراغ دادند، پسند نکرده.
گیله مرد
بیطالع اگر مسجد آدینه بسازد
یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید
n re
امروز که اربعین بود، جای همگی خالی، مشرف شدم به حرم مطهر، دعاگوی همه بودم.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
امروز به قول طهرانیها یکی یک بزمجهای گرفته است، برای شاه آورده. امشب فراشها او را آوردند توی اندرون بستند به درخت. فی الواقع خیلی مهیب است. آن وقت شاه آمد، ایستاد. تمام اهل اندرون دور شاه را گرفتند. تماشا میکردند. شاه گاهی چوب توی دهنش میکرد، گاهی زیر پایش میکرد. با وجودی که خیلی محکم بسته بودند او را، باز شاه میترسید ولی خودش را از دسته نمیانداخت. چنان صداها میکرد. یک ذرع و نیم قدش بود. تا یک ساعت مشغول بازی این بود. بعد قرق کردند. فراشها آمدند او را بردند. حکم کرد که همین امشب او را بکشند و پوستش را کاه کنند برای توی موزه. میترسم امشب بگریزد.
fahime
بایست با همهٔ بلاها ساخت. خداوند خودش وسیله بسازد.
n re
بنده سلام کردم سرش را بالا کرد که تو کیستی؟ مرا نشناخت. هی میپرسد تو کیستی؟ آخر من خنده کردم که مگر آب و هوای طهران اینقدر آدم را بیشعور میکند که قوم و خویش چندین ساله را نمیشناسید؟ برخاست و عذرخواهی کردند که والله من نشناختم
mohaddese
تا امروز که چهارشنبه بیست و یکم است همه بیحال بودیم. الحمدلله صبحی بعضیها بهتریم. بعضیها همینطور قی میکنند. حالا فیالجمله کشتی موج دارد ماها به این حال شدیم. وامصیبت که کشتی طوفانی شود، خدا رحم کند. الهی خداوند دین واجب را از گردن همهٔ دوستان ادا کند ولی از راه خشکی، نه از کشتی که هیچ چیز برای انسان باقی نمیگذارد، نه نماز، نه عبادت، نه غذای پاک. همه نجس اندر نجس. تا کسی نبیند نمیفهمد.
prjey
روز عاشورا عید گرفتند. از قرار معلوم شب جمعه و روز جمعه را عید میگیرند، به واسطهٔ عید محمد (ص) و آلش، بازی ساز نواز میزنند. شب یازدهم، حضرات مدینه بنای آتشبازی را گذاردند. توپ، تفنگ، شیپور، بالابان، مزغان میزدند. یادم آمد شب یازدهم عیال سیدالشهدا (ع) در کربلا چه کردند. نمیدانم چه حالت به من دست داد. این صداها را که شنیدم، میخواستم خودم را بکشم. خدا عذابشان را زیاد کند، به حق محمد (ص) و آله.
n re
شنیدم در طهران، اصفهان، همدان، همه جا ناخوشی وبا است. والله اگر حالتی برایم باقی مانده. دردهای خودم یک طرف، این غصه یک طرف. گریهکنان رفتم رو به امیرالمؤمنین دعا کردم. جایی هم هست که کسی خبر از هیچ جا ندارد. از قرار ظاهر جلوی زوار را هم در کرمانشاه گرفتهاند، به واسطهٔ وبا نمیگذارند بیایند. بعضیها میگویند در کرمانشاه هم وبا هست. رضاً بقضاء الله، هر چه خدا خواسته خوب است.
n re
زنی با وجوهی گسترده، هم تلاشگر، هم پر احساس و پرجاذبه و پرنفوذ. زنی که به اندرونی میرزای شیرازی، آن مرجع بزرگ راه دارد و وقتی به تهران می آید، مدتها در اندرونی ناصرالدینشاه به رتق و فتق امور دختران و ازدواج آنان میپردازد. این سفرنامه سرشار از دادههای باارزش از هر آن چیزی است که بر سر راه او بوده؛ سفرنامهای پر احساس.
مينا
از بس که هوا گرم است دیگر قوه ندارم. دلم بیحال میشود. عملهجات کشتی هم همه هندو و فرنگی است. ماشاءالله همه چیزها پاک و تمیز و به ظاهر پاک ولی باطن گه اندر گه. ما میخوریم به روی خود نمیآوریم.
prjey
امیناقدس که کور کور است، هیچ نمیبیند. میگویند آب سیاه است، معالجه هم ندارد اما به شاه دروغ میگوید. میگوید من کمی میبینم، سایه و آفتاب را تمیز میدهم ولی دروغ میگوید. حکیمهای فرنگی هم فهمیدند دروغ میگوید.
ماری کوری
. بنده و زن آقا که مادر عروس باشد، رفتیم جنسها را جور کردیم. یکی از شاگردهای حاجی هادی گفت این حاجی خانم کرمانی کیست و کجا است. گفتم چه کار داری؟ گفت کاری دارم به او. زن آقا گفت این حاجی خانم کرمانی است. آن وقت بعد از تعارفات رسمی گفت: حاجی به شما سلام رسانده، گفته یکی از دخترهای شاهزاده را برای من درست کنید. من گفتم مشکل است به شما بدهند ولی بنده عرض میکنم. آمدیم خانه. حضرت والا عرض کردیم چون مدتی است شاه زور آورده، میخواهد این دختر شاهزاده را هم بگیرد. به واسطهٔ این که دو خواهر در یک جا خوب نیست، فرمودند میدهم. از دست شاه هم باشد خواهم داد، اگر اصرار کرد این را هم به من بده، چه کنم. خیلی مایل است. همیشه شاه به خانم شاهزاده میگوید خواهرت را بده به من. به خصوص این روزها که خیلی اصرار دارد. فرمودند صبح استخاره میکنم.
ماری کوری
آیا اعمال من مقبول باشد یا نباشد. الهی که بعد از همه سختی مقبول باشد.
n re
برای من شب، شب کور است، روز، روز قیامت. نمیدانم چه بنویسم که چه میگذرد.
n re
هوای ارزوئیه هم خیلی خوب است. مثل هوای شهر است. در گواری منزل کردیم. حالا دیگر جای همهٔ دوستان خالی است. تا حال که جای این نبود که بنویسم «جای دوستان و عزیزان خالی»، به واسطهٔ تب سرکار خانم خوش نگذشت.
prjey
چون امروز سرکار خان خوشحال و خرم بودند، تشریف آوردند جلو قاطر را گرفتند تا مشهدی فیا قاطرچی مفرش را بار کرد. تا امروز ماها چنین چیزی ندیده بودیم. ظهری هم که برای ناهار سر آب قادرآباد پیاده شدیم، سنگهای زیر فرش را جمع کردند. این سفر، خدمت و صدمهٔ ایشان زیاد است. خداوند وجود ایشان را محافظت نماید. بس که زحمت میکشند ماها کور و شرمنده هستیم. آخر ماشاءالله مردی هستند.
Afsaneh Habibi
تا صبح خواب نکردند، یعنی هیچ کدام خواب نکردیم. خیلی حیف بود.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
صبح جمعه بیست و هفتم سوار شدیم. آمدیم پنج فرسخی، سر چاه امام حسن (ع) منزل کردیم. چاهی که حضرت خودشان کندند. درخت انجیری هم سر چاه سبز است.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
امروز که دوشنبه ششم ماه صفر است، سر آفتاب بار کردیم. آمدیم از کوچه و باغستان گذشتیم. باغهای بزرگ همه نخل خرما و گز. همین قدر که خرما دارد، درخت گز هم دارد. بعضی باغات درخت انگور، انار، هلو هم دارد. انجیر هم دارد. این طرف که ما آمدیم قریب یک فرسخ باغستان بود. دیوار باغات و خانههاشان مثل سر آسیاب، چینه گذاردند، بالای دیوارها برج برج گذاردند. بعضی باغات چهار برج بزرگ چهارگوشه دارد. بعضیها شش برج دارد.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
امشب که شب چهارشنبه دهم ماه است بار کردیم. نماز در بین راه کردیم. زمین این بیابان هم همه سنگ کوه است. بعضی جاها رمل است. میگویند دریای خشک است. ماهی سقنقور آنجا پیدا میشود. ریگ این بیابان هم همه گرد است، به قدر نارنج تا حب تریاک، گویا حب کردهاند ولی جورهای دیگر هم دارد. بیشتر گرد است.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
خلاصه سحر پنجشنبه نهم ماه بار کردند. ده فرسخ راه آمدیم.
بعد از ظهر رسیدیم به جایی که سیصد چهارصد پلاس عرب بود. شتر بسیاری داشتند. گوسفند هم دارند. قریب صد چاه آب بود، همه شور و تلخ بود که ابداً نمیشود به دهن زد. اسم آنجا هم بُکرا میگویند. شب بودیم.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
امروز که روز شنبه نهم است صبحی مشرف شدیم حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) و حرم حضرت عباس (ع). جای همگی خالی
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
حجم
۱۵۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۱۵۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
۵۵,۰۰۰۵۰%
تومان