
بریدههایی از کتاب در ماگادان کسی پیر نمیشود
۴٫۵
(۵۸)
ایرانی اگر شعر نگوید، شعر نخواند، با شعر نرقصد و شادی نکند و با شعر گریه نکند و با شعر نغمههای امید و آرزو سَر ندهد، ایرانی نیست.
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
جلوی بیمارستان، قصر رضاشاه بود. تمام این قصر در تمام سال با چادر برزنتی پوشیده بود. موقعی که رضاشاه میآمد این برزنت برداشته میشد و قصر چون عروسی جلوه میکرد. پس از اشغال خاک ایران توسط قوای شوروی، این قصر محلّ سکونت هنگ سربازان روسیه شد. من این قصر را روزی که ارتش شوروی از ایران خارج میشد، دیدم. کثافتکاری و خرابکاری بسیاری کرده بودند. چند اتاق را تبدیل به دستشویی و توالت کرده بودند، دیوارهای سفید و قشنگ را سوراخ کرده بودند و من با چشمان خودم دیدم که سربازان شوروی هنگام بازگشت تمام وسائل این قصر را بار ماشینها کردند و با خود بردند.
مادربزرگ💝
یک چند به مرگ شادمانی کردیم
رخساره به سیلی ارغوانی کردیم
عمری گذراندیم به مُردن مُردن
مردم به گمان که زندگانی کردیم
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
ایرانی اگر شعر نگوید، شعر نخواند، با شعر نرقصد و شادی نکند و با شعر گریه نکند و با شعر نغمههای امید و آرزو سَر ندهد، ایرانی نیست.
s
ما به جای این که گُلهای قشنگ و زیبای باغچه منزل خودمان را ببوییم و لذّت ببریم، چشم به بوستان خیالی و دروغین دیگران دوختیم، و تا بیاییم و بفهمیم و حق و باطل را درک کنیم، کار از کار گذشت، پیر و فرسوده شدیم و باید رخت از این دنیا بربندیم.
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
تنها چشمانتظاری که از بزرگان خانواده و مسؤولین کشورم دارم این است که جوانان را درک و به خواستهایشان توجّه کنند، از روشهای سختگیرانه بپرهیزند تا جوانان به کشور خود احساس وابستگی و تعلّق خاطر پیدا کنند و مانند من از سر سرخوردگی و نومیدی میل به فرار و مهاجرت و زندگی در سرزمینی بیگانه در آنها ریشه ندواند.
s
وای که انسان چقدر عاشق زندگی است!
عباس
ایرانی اگر شعر نگوید، شعر نخواند، با شعر نرقصد و شادی نکند و با شعر گریه نکند و با شعر نغمههای امید و آرزو سَر ندهد، ایرانی نیست.
حانیه
در اردوگاه به این نتیجه رسیده بودم که هر قدر هم که جسم ضعیف باشد، با روح قوی و فطرت آرام میتوان انواع سختیها را تحمّل کرد و زنده ماند. افق و نگاه انسان به سمت و سوی امید و آرزو است. انسانی که امید و هدف ندارد سریع بیتاب میشود و در مقابل مشکلات طاقتفرسا میتواند زندگی خود و دیگران را به راحتی قربانی کند. امید وهم و خیال نیست، بلکه بودنش در مواقعی ضروری است.
حانیه
غرض از یادآوری ظلم و ستم رضاشاهی در این ایام پیری، بازگویی درس عبرتی برای مسؤولان امروز است که به هموطنان خود متمدّنانه نگاه کنند، حقّ و حقوق شهروندی مردم را رعایت کنند، و خود را خوار و فرزندان و نوادگانشان را سرشکسته نسازند.
حانیه
بلی، دوست عزیزم، اتابک جان، آن وَر دنیا احمقها در اروپا جنگ راه انداخته بودند و اینوَر دنیا ارتش شوروی به شمال کشور ما تشریف آورده بود و ما بچّهها به سبب ناتوانی و فقر کتک میخوردیم و زجر میکشیدیم.
حانیه
یادم میآید که در سال ۱۹۵۶ از سیبری مرا به دوشنبه فرستادند، آنجا «مُسلم غایب دوست» را دیدم که میگفت: «پس از رفتن تو در تمام شهر شاهی پیچید که عطاء در روسیه در دانشکده خلبانی درس میخواند و بزودی درسش را تمام میکند و به ایران برمیگردد تا قصر شاه و مراکز ضدانقلاب و خانه ثروتمندان را بمباران کند». مُسلم میگفت: «من پس از دستگیری به امید شماها و راه حزب در زندان مقاومت کردم». آه چه گولی که من و امثال من به خاطر حقّ و عدالت و آزادی خوردیم. بیچاره مسلم را در ایران آنقدر به دستش دستبند بسته بودند که دست راستش فلج شد و انگشتان دست راستش توی کف دستش رفته بود ودیگر باز نمیشد.
مهدیه حاجیحسینی
بازهم شهر تو تاریکی غرقه
چون کار دست شرکت برقه
کار این شرکته دروغه
خالی و پر صدا چون بوقه
هرکی برق میخواد باید بشه خُل
درِ کیسه را باید کند شُل
یکی نیست بگه به چند
حاج آقا خَرَت به چند
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
طبق قوانین بینالمللی حتّی به نسل سوّم آنهایی که در کورههای آدمسوزی فاشیزم هیتلری نابود شدند، کمک کردند. امّا من که ده سال در اردوگاههای استالینی عذاب و شکنجه را با پوست و گوشت خود لمس کردم، از دادن مدارکم خودداری کردند.
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
نه در مسجد دهندم ره که مستی
نه در میخانه کاین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهیست
غریبم عاشقم این ره کدام است؟
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
بلی، دوست عزیزم، اتابک جان، آن وَر دنیا احمقها در اروپا جنگ راه انداخته بودند و اینوَر دنیا ارتش شوروی به شمال کشور ما تشریف آورده بود و ما بچّهها به سبب ناتوانی و فقر کتک میخوردیم و زجر میکشیدیم.
مهدیه حاجیحسینی
جلوی بیمارستان، قصر رضاشاه بود. تمام این قصر در تمام سال با چادر برزنتی پوشیده بود. موقعی که رضاشاه میآمد این برزنت برداشته میشد و قصر چون عروسی جلوه میکرد. پس از اشغال خاک ایران توسط قوای شوروی، این قصر محلّ سکونت هنگ سربازان روسیه شد. من این قصر را روزی که ارتش شوروی از ایران خارج میشد، دیدم. کثافتکاری و خرابکاری بسیاری کرده بودند. چند اتاق را تبدیل به دستشویی و توالت کرده بودند، دیوارهای سفید و قشنگ را سوراخ کرده بودند و من با چشمان خودم دیدم که سربازان شوروی هنگام بازگشت تمام وسائل این قصر را بار ماشینها کردند و با خود بردند. از ۵۰ متری این قصر راهآهن تهران ـ بندرشاه عبور میکرد. از ۵۰ متری سمت راست این ساختمان عبور مردم ممنوع بود. سربازهای روس شبانهروز کشیک میدادند و هر کس میخواست به آن طرف راهآهن که تُرک محلّه نام داشت برود، باید ۵۰۰ تا ۷۰۰ متر راهش را دور میکرد و این ساختمان را دور میزد. آنهایی که از دهات و از جاهای دور میآمدند این را نمیدانستند، منظور سوت و فریاد نگهبانان را نمیفهمیدند و به راه خود ادامه میدادند. شبها که تاریک بود سربازهای روس این دهاتیها را با تیر میزدند و آنها را میکشتند و یا زخمی میکردند. من همه این منظرههای فجیع را میدیدم و یکی دو بار در نجات جان زخمی شدگان کمک کردم.
مهدیه حاجیحسینی
وقت نماز ظهر دکانداران پردهای جلوی در میآویختند، برای نماز میرفتند، و چیزی از مغازهشان دزدیده نمیشد. امّا حالا که حکومت اسلامی است، فرش مسجد را هم میدزدند.
Behrouz
از بزم طرب باده گساران همه رفتند
از کوی جنون سلسله داران همه رفتند
نه کوه کن بی سر و پا مانده نه مجنون
ما با که نشستیم که یاران همه رفتند
ARAD
آنها مغزهای خالی ما را با تبلیغات پُر میکردند و ما هم این تبلیغات را عین حقیقت میپنداشتیم و از راه دور ندیده عاشق سوسیالیزم شوروی میشدیم. آن هم چه عاشقی! مگر کسی میتوانست بگوید بالای چشم استالین و شوروی ابروست؟
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
خوشباوری ما را نگاه کن که در ایران این آدمها را انسان طراز نوین و به گفته استالین از سرشت ویژه میدانستیم. چه حقیقت تلخی بود. حقیقتی تلختر از زهر. سادگی ما را نگاه کن که به کجا پناه آورده بودیم.
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
آخر این چه سوسیالیسمی است که میلیونها انسان باید قربانی آن شوند؟
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
در ایران کمتر دولتمردی به فکر ما و نسلهای بعدی است. اگر من یهودی و یا اروپایی بودم، در خارج صدبار با من مصاحبه میکردند.
کاربر ۸۹۶۰۸۵۹
کی گریبان ایران دوستان از این بیعدالتیها رها خواهد شد، نمیدانم. امّا این را میدانم که ایران دوستان آزادیخواه و عدالتجو را نمیتوان به زانو درآورد.
zeinab_mdi70
هر که زورش بیشتر بود زودتر نان را میگرفت، و آن کس که ضعیفتر بود باید از گرسنگی با مرگ دست به گریبان شود. مهمّ نیست اگر مُردی. فدای سر استالین! یک نفر خائن کمتر! جان استالین کبیر، این رهبر زحمتکشان جهان به سلامت باشد
saturn
آیا میدانی ماگادان چگونه جایی است؟ آنچنان جایی است که در آن ۹۹ نفر میگریستند، و فقط یک نفر میخندید. او هم دیوانه بود! ماگادان جایی است که ۸ ماه شب و ۴ ماه روز است. ماگادان جایی است که مردگان را توی کیسهای میگذاشتند و روی برفهای ابدی میانداختند. جایی است که کسی ترانه شاد نمیخواند. در ماگادان زندانیان هرگز پیر نمیشوند.
سیدمحمدحسین
یکی از کارمندان سفارت با حالتی تحقیرآمیز به طرفم آمد، جواب سلامم را نداد، و حتّی با من دست هم نداد. شاید فکر میکرد که دستش را چرا نجس کند؟ او ریش داشت و تسبیحی در دست میگرداند. گرچه من سنّ پدرش را داشتم، امّا با من مثل دشمن حرف میزد. هنوز دهانم را باز نکرده بودم که او مخالفت با من را شروع کرد.
عباس
در اردوگاه به این نتیجه رسیده بودم که هر قدر هم که جسم ضعیف باشد، با روح قوی و فطرت آرام میتوان انواع سختیها را تحمّل کرد و زنده ماند. افق و نگاه انسان به سمت و سوی امید و آرزو است. انسانی که امید و هدف ندارد سریع بیتاب میشود و در مقابل مشکلات طاقتفرسا میتواند زندگی خود و دیگران را به راحتی قربانی کند. امید وهم و خیال نیست، بلکه بودنش در مواقعی ضروری است.
maryam
در اردوگاه به این نتیجه رسیده بودم که هر قدر هم که جسم ضعیف باشد، با روح قوی و فطرت آرام میتوان انواع سختیها را تحمّل کرد و زنده ماند. افق و نگاه انسان به سمت و سوی امید و آرزو است. انسانی که امید و هدف ندارد سریع بیتاب میشود و در مقابل مشکلات طاقتفرسا میتواند زندگی خود و دیگران را به راحتی قربانی کند. امید وهم و خیال نیست، بلکه بودنش در مواقعی ضروری است.
maryam
در تمام عمر نمیخواهم و نخواستم مزاحم کسی بشوم.
Saleh Ghs
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
قیمت:
۱۷۴,۰۰۰
تومان