جملات زیبای کتاب در ماگادان کسی پیر نمی‌شود | طاقچه
تصویر جلد کتاب در ماگادان کسی پیر نمی‌شودsubscriptionAvailable

کتاب در ماگادان کسی پیر نمی‌شود

یادمانده‌های دکتر عطاء صفوی از اردوگاه‌های دایی یوسف

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۷۴ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
دانیال
۱۷۲
ایرانی اگر شعر نگوید، شعر نخواند، با شعر نرقصد و شادی نکند و با شعر گریه نکند و با شعر نغمه‌های امید و آرزو سَر ندهد، ایرانی نیست.
دانیال
۴۴
یک چند به مرگ شادمانی کردیم رخساره به سیلی ارغوانی کردیم عمری گذراندیم به مُردن مُردن مردم به گمان که زندگانی کردیم
دانیال
۱۷
ما به جای این که گُل‌های قشنگ و زیبای باغچه منزل خودمان را ببوییم و لذّت ببریم، چشم به بوستان خیالی و دروغین دیگران دوختیم، و تا بیاییم و بفهمیم و حق و باطل را درک کنیم، کار از کار گذشت، پیر و فرسوده شدیم و باید رخت از این دنیا بربندیم.
s
۱۵
ایرانی اگر شعر نگوید، شعر نخواند، با شعر نرقصد و شادی نکند و با شعر گریه نکند و با شعر نغمه‌های امید و آرزو سَر ندهد، ایرانی نیست.
s
۱۲
تنها چشم‌انتظاری که از بزرگان خانواده و مسؤولین کشورم دارم این است که جوانان را درک و به خواست‌هایشان توجّه کنند، از روش‌های سخت‌گیرانه بپرهیزند تا جوانان به کشور خود احساس وابستگی و تعلّق خاطر پیدا کنند و مانند من از سر سرخوردگی و نومیدی میل به فرار و مهاجرت و زندگی در سرزمینی بیگانه در آنها ریشه ندواند.
حانیه
۹
در اردوگاه به این نتیجه رسیده بودم که هر قدر هم که جسم ضعیف باشد، با روح قوی و فطرت آرام می‌توان انواع سختی‌ها را تحمّل کرد و زنده ماند. افق و نگاه انسان به سمت و سوی امید و آرزو است. انسانی که امید و هدف ندارد سریع بی‌تاب می‌شود و در مقابل مشکلات طاقت‌فرسا می‌تواند زندگی خود و دیگران را به راحتی قربانی کند. امید وهم و خیال نیست، بلکه بودنش در مواقعی ضروری است.
عباس
۹
وای که انسان چقدر عاشق زندگی است!
حانیه
۸
غرض از یادآوری ظلم و ستم رضاشاهی در این ایام پیری، بازگویی درس عبرتی برای مسؤولان امروز است که به هم‌وطنان خود متمدّنانه نگاه کنند، حقّ و حقوق شهروندی مردم را رعایت کنند، و خود را خوار و فرزندان و نوادگان‌شان را سرشکسته نسازند.
حانیه
۷
ایرانی اگر شعر نگوید، شعر نخواند، با شعر نرقصد و شادی نکند و با شعر گریه نکند و با شعر نغمه‌های امید و آرزو سَر ندهد، ایرانی نیست.
Behrouz
۶
وقت نماز ظهر دکانداران پرده‌ای جلوی در می‌آویختند، برای نماز می‌رفتند، و چیزی از مغازه‌شان دزدیده نمی‌شد. امّا حالا که حکومت اسلامی است، فرش مسجد را هم می‌دزدند.
حانیه
۵
بلی، دوست عزیزم، اتابک جان، آن وَر دنیا احمق‌ها در اروپا جنگ راه انداخته بودند و این‌وَر دنیا ارتش شوروی به شمال کشور ما تشریف آورده بود و ما بچّه‌ها به سبب ناتوانی و فقر کتک می‌خوردیم و زجر می‌کشیدیم.
دانیال
۵
آخر این چه سوسیالیسمی است که میلیونها انسان باید قربانی آن شوند؟
دانیال
۵
در ایران کمتر دولتمردی به فکر ما و نسل‌های بعدی است. اگر من یهودی و یا اروپایی بودم، در خارج صدبار با من مصاحبه می‌کردند.
Sepehr Danaiefar
۵
ناگهان صدای فارسی شنیدم. با شنیدن این صدا موهای بدنم سیخ شد، پاهایم به زمین چسبید و بی‌اختیار اشک از چشمانم جاری شد. پس از هفت سال زبان فارسی را از رادیو می‌شنیدم، آن هم از کجا! از قطب شمال! مثل این که روح و جان گمشده‌ام را پیدا کرده باشم، با التماس به صاحب خانه گفتم: «خواهش می‌کنم کمی صبر کن تا بشنوم». او گفت: «بگیر و گوش کن». نمی‌دانم رادیو بی‌بی‌سی بود یا رادیو ایران. درباره دکتر مصدق صحبت می‌کرد.
مهدیه حاجی‌حسینی
۴
یادم می‌آید که در سال ۱۹۵۶ از سیبری مرا به دوشنبه فرستادند، آنجا «مُسلم غایب دوست» را دیدم که می‌گفت: «پس از رفتن تو در تمام شهر شاهی پیچید که عطاء در روسیه در دانشکده خلبانی درس می‌خواند و بزودی درسش را تمام می‌کند و به ایران برمی‌گردد تا قصر شاه و مراکز ضدانقلاب و خانه ثروتمندان را بمباران کند». مُسلم می‌گفت: «من پس از دستگیری به امید شماها و راه حزب در زندان مقاومت کردم». آه چه گولی که من و امثال من به خاطر حقّ و عدالت و آزادی خوردیم. بیچاره مسلم را در ایران آنقدر به دستش دست‌بند بسته بودند که دست راستش فلج شد و انگشتان دست راستش توی کف دستش رفته بود ودیگر باز نمی‌شد.
دانیال
۴
بازهم شهر تو تاریکی غرقه چون کار دست شرکت برقه کار این شرکته دروغه خالی و پر صدا چون بوقه هرکی برق می‌خواد باید بشه خُل درِ کیسه را باید کند شُل یکی نیست بگه به چند حاج آقا خَرَت به چند
دانیال
۴
طبق قوانین بین‌المللی حتّی به نسل سوّم آنهایی که در کوره‌های آدم‌سوزی فاشیزم هیتلری نابود شدند، کمک کردند. امّا من که ده سال در اردوگاه‌های استالینی عذاب و شکنجه را با پوست و گوشت خود لمس کردم، از دادن مدارکم خودداری کردند.
یلی
۴
در این چند سال میلیون‌ها دلار برای تبلیغ انقلاب اسلامی در لبنان، سوریه، افغانستان و دیگر کشورها و برای افراد دلخواه خود خرج کرده‌اند. چرا به بزرگ‌ترین شاعر ملی ما چنین جفا می‌کنند؟
سید علی جان ما بود
۴
آن زمان در مازندران ۹۰ درصد مردم در فقر بودند. خانواده ما هم از این شمار بود و من فقر را با گوشت و پوستم لمس می‌کردم. به یاد ندارم که پدرم حتّی ده شاهی یا یک عبّاسی پول به من داده باشد.
مهدیه حاجی‌حسینی
۳
جلوی بیمارستان، قصر رضاشاه بود. تمام این قصر در تمام سال با چادر برزنتی پوشیده بود. موقعی که رضاشاه می‌آمد این برزنت برداشته می‌شد و قصر چون عروسی جلوه می‌کرد. پس از اشغال خاک ایران توسط قوای شوروی، این قصر محلّ سکونت هنگ سربازان روسیه شد. من این قصر را روزی که ارتش شوروی از ایران خارج می‌شد، دیدم. کثافت‌کاری و خرابکاری بسیاری کرده بودند. چند اتاق را تبدیل به دست‌شویی و توالت کرده بودند، دیوارهای سفید و قشنگ را سوراخ کرده بودند و من با چشمان خودم دیدم که سربازان شوروی هنگام بازگشت تمام وسائل این قصر را بار ماشین‌ها کردند و با خود بردند. از ۵۰ متری این قصر راه‌آهن تهران ـ بندرشاه عبور می‌کرد. از ۵۰ متری سمت راست این ساختمان عبور مردم ممنوع بود. سربازهای روس شبانه‌روز کشیک می‌دادند و هر کس می‌خواست به آن طرف راه‌آهن که تُرک محلّه نام داشت برود، باید ۵۰۰ تا ۷۰۰ متر راهش را دور می‌کرد و این ساختمان را دور می‌زد. آنهایی که از دهات و از جاهای دور می‌آمدند این را نمی‌دانستند، منظور سوت و فریاد نگهبانان را نمی‌فهمیدند و به راه خود ادامه می‌دادند. شب‌ها که تاریک بود سربازهای روس این دهاتی‌ها را با تیر می‌زدند و آن‌ها را می‌کشتند و یا زخمی می‌کردند. من همه این منظره‌های فجیع را می‌دیدم و یکی دو بار در نجات جان زخمی شدگان کمک کردم.
zeinab_mdi70
۳
کی گریبان ایران دوستان از این بی‌عدالتی‌ها رها خواهد شد، نمی‌دانم. امّا این را می‌دانم که ایران دوستان آزادیخواه و عدالت‌جو را نمی‌توان به زانو درآورد.
saturn
۳
هر که زورش بیشتر بود زودتر نان را می‌گرفت، و آن کس که ضعیف‌تر بود باید از گرسنگی با مرگ دست به گریبان شود. مهمّ نیست اگر مُردی. فدای سر استالین! یک نفر خائن کمتر! جان استالین کبیر، این رهبر زحمتکشان جهان به سلامت باشد
Saleh Ghs
۳
در تمام عمر نمی‌خواهم و نخواستم مزاحم کسی بشوم.
ARAD
۳
از بزم طرب باده گساران همه رفتند از کوی جنون سلسله داران همه رفتند نه کوه کن بی سر و پا مانده نه مجنون ما با که نشستیم که یاران همه رفتند
دانیال
۳
آنها مغزهای خالی ما را با تبلیغات پُر می‌کردند و ما هم این تبلیغات را عین حقیقت می‌پنداشتیم و از راه دور ندیده عاشق سوسیالیزم شوروی می‌شدیم. آن هم چه عاشقی! مگر کسی می‌توانست بگوید بالای چشم استالین و شوروی ابروست؟
دانیال
۳
خوش‌باوری ما را نگاه کن که در ایران این آدم‌ها را انسان طراز نوین و به گفته استالین از سرشت ویژه می‌دانستیم. چه حقیقت تلخی بود. حقیقتی تلخ‌تر از زهر. سادگی ما را نگاه کن که به کجا پناه آورده بودیم.
دانیال
۳
خوش می‌کشد بسوی تو ای عشق سرکشم گاهی در آب غرقم و گاهی در آتشم سوگندای وطن که شب وروزوسال وماه از دوریت ملول و به یاد تو سرخوشم ای مادر وطن بگشا بازوان خویش ای قبله امید در آغوش برکشم فرزند دردمند توام رحم کن به من یک سر نوازشم کن و آنگاه پَر کشم...
دانیال
۳
آدمی با پا به سنّ گذاشتن و یا به صرف خواندن و داشتن تحصیلات عالیه به شناخت واقعی دست نمی‌یابد بلکه با چگونگی گذر زندگی و با نگاه خردمندانه به آزمون عملی می‌تواند شناخت درستی کسب نماید.
دانیال
۳
روس‌ها هر عیبی داشته باشند، در رفتار با سگ‌ها از ما ایرانی‌ها و تاجیک‌ها مهربان‌تر هستند. در ایران که بودم یک سگ نمی‌توانست با خیال آسوده از کوچه بگذرد. مردم و بخصوص جوان‌ها به طرف او سنگ پرتاب می‌کردند و سگ بیچاره از ترس جان عُوعُوکنان از دست این مردم مریض و روانی فرار می‌کرد.
دانیال
۳
پس از فروپاشی شوروی و سپس در جریان جنگ داخلی تاجیکستان، شهروندان غیرشوروی از جمله آلمانی‌ها و یونانی‌ها توانستند با کمک دولت‌هایشان به کشورشان برگردند. اکثر روس‌ها به روسیه رفتند. یهودی‌ها توسّط دولت اسرائیل به اسرائیل رفتند. دولت اسرائیل حتّی آن افراد ایرانی را که همسران یهودی‌شان سال‌ها قبل از فروپاشی شوروی فوت کرده بودند به عنوان مهاجر پذیرفت، امّا من که با تلاش خود به ایران رفتم نه تنها در آنجا کمکی به من نشد، بلکه آنقدر آزار و اذیتم کردند که دوباره به تاجیکستان برگشتم.