کوهستان
ابری خونین را میکشد به دندان
انسانها
مزارع درو شده با قامتهای کوتاه
خبرنگار از پیرمرد خستهای میپرسد:
ـ خسارت مالی هم دیدهای، نه؟
ـ نه قربان
فقط قدری کف و سقف خانه به هم رسیده
ـ خسارت جانی چی؟
ـ عیالمان مقداری جان سپرده
خبرنگار از کلهای که بیرون مانده از خاک
میپرسد:
ـ چه احساسی حالا داری برادر؟
ـ از خوشحالی نمیدانم چه خاکی
روی سرم بریزم
باران رحمتش که بیحساب است
تا خرخره رسیده
و خوان نعمتش که بیدریغ است