
کتاب شهری در آسمان
پدیدآورندگان:
سیدمرتضی آوینیانتشارات:
انتشارات واحه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
•° زهــــرا °•
۲۸
پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.
زهرا😎
۱۳
این شهر دروازهای در زمین داشت و دروازهای دیگر در آسمان. و تو در جستوجوی دروازهٔ آسمانی شهر بودی که به کربلا باز میشد و جز مردانِ مرد را به آن راه نمیدادند.
زهرا😎
۱۰
چه میجویی؟ لوحی محفوظ که همهٔ آنچه را که گذشته است بر تو عرضه دارد؟ این لوح هست، اما تو که چشم دیدن و گوش شنیدن نداری.
Akbar Aghaii
۷
روی تابلوی ورودی شهر نوشته است: «کوچههای این شهر به خون شهدا آغشته است، با وضو وارد شوید.»
زهرا😎
۵
پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.
امیرمحمد ططری راد
۵
شایستگان آناناند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد.
Akbar Aghaii
۵
خرمشهر شقایقی خونرنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد... داغ شهادت
Akbar Aghaii
۵
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرندهٔ عشق، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند
•سِیدْهـٰادِمْ•
۵
اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ مییابد از ویرانی لانهاش نمیهراسد...
امیرمحمد ططری راد
۳
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرندهٔ عشق، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شوند؟
reyhan
۲
زمان، بادی است که میوزد؛ هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست.
Akbar Aghaii
۲
راز خون را جز شهدا در نمییابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است، اما ریختنِ آن در پای محبوب شیرینتر است و نگو شیرینتر، بگو بسیار بسیار شیرینتر
Akbar Aghaii
۲
ای شهید، ای آن که بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود برنشستهای، دستی برآر و ما قبرستاننشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.
Akbar Aghaii
۱
آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست.
Akbar Aghaii
۱
دیدم که جنگ بر پا شده است تا از این خاک دروازهای به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافلهٔ عشق نمانند... و چنین شد.
Akbar Aghaii
۱
مسجد جامع، همهٔ خرمشهر بود.
•سِیدْهـٰادِمْ•
۱
شور زندگی یک بار دیگر مردمان را به خرمشهر کشانده است. شاید آنان در نیابند، اما شهر در پناه شهداست و این حقیقت را بر لوح محفوظ آب نگاشتهاند.
•سِیدْهـٰادِمْ•
۱
و مگر جز پروانگان که پروای سوختن ندارند، دیگران را نیز این شایستگی هست که معرفت نور را به جان بیازمایند؟ و مگر برای آنان که لذت این سوختن را چشیدهاند، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی چیزی هست؟
•سِیدْهـٰادِمْ•
۱
شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد، اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند
Sayyed Kazem
۱
ای شهید، ای آن که بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود برنشستهای، دستی برآر و ما قبرستاننشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.
امیرمحمد ططری راد
۰
راز خون در آنجاست که همهٔ حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همهٔ حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست، پس بیشترین از آنِ کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسی میبخشد که این راز را دریابد. و آن کس که لذت این سوختن را چشید، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمییابد.
امیرمحمد ططری راد
۰
ای شهید، ای آن که بر کرانهٔ ازلی و ابدی وجود برنشستهای، دستی برآر و ما قبرستاننشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.
reyhan
۰
پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.
Akbar Aghaii
۰
پندار ما این است که ما ماندهایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.
Akbar Aghaii
۰
جز پروانگانِ بیپروای عشق، کسی جرأت بال سپردن به شعلهٔ این شمع را ندارد
Akbar Aghaii
۰
یکی از بچههای سرگروه اومد طرفم. گریه میکرد، میگفت: «محمد ما چیکار کنیم؟ ما هیچکس رو نداریم، بچهها دارن از بین میرَن.» من بغلش کردم، گفتم: «نه، ما خدا رو داریم، ما امام رو داریم. مطمئن باشید که ما پیروزیم. مسئله این نیست که بچهها از بین برن، مسئله اینه که مکتب باقی بمونه.»
•سِیدْهـٰادِمْ•
۰
سید صالح جایی از درگیری نزدیک مدرسهٔ اردیبهشت میگوید؛ زمانی که روی پشتبام، عادل خاطری تیر میخورد و سیدصالح با چند نفر از همرزمانش میروند که کمکش کنند و بالاخره عادل را از مخمصه بیرون میکشند. بعد علی رحیمی کنار یک ساختمان مینشیند تا استراحت کند که خمپارهای میزنند و ترکش آن به سر علی میخورد. قدرت، برادر علی هم شاهد این صحنه است. سیدصالح میگوید: از آن زمان «خرمشهر» «خونینشهر» شد