
بریدههایی از کتاب بیت بازی
۳٫۸
(۱۰۲)
«در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند»
از بسکه گیر میداد نیروی انتظامی
عاطفه
«می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب»
دارند پشت میکده پاسور میزنند
عاطفه
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
از آن تاریخ دینم کاملاً سوراخ سوراخ است
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
آنشب که مست بودیم از جام تلخکامی
ما را گرفت با هم نیروی انتظامی
Dexter
«گویند رمز عشق مگویید و مشنوید»
پسورد را ـ عزیز دلم ـ لو نمیدهند
سپیده
تو تیغ می گذاری و هی ریش میزنی
من ریش میگذارم و هی تیغ میزنم
سقف پاره کن!
دانشآموزان ما را بارها سوزاندهاید
ای بخاریهای نفتی، معذرتخواهی کنید
بلاتریکس لسترنج
«این دهان بستی دهانی باز شد»
آن دهان را هم ببندی بهتر است
"Shfar"
هم حوزه رفتهام من و هم درس خواندهام
پس در نتیجه حجتالاسلام دکترم
فاطمه
«ساقی و مطرب و می جمله مهیاست، ولی»
این وسط جای تو و سیدیِ اندی خالی است
مادربزرگ💝
«تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد»
علیالخصوص اگر عضو بیمه هم باشی
بلاتریکس لسترنج
«جمیلهای است عروس جهان ولی هشدار»
بدون تنبک و دف بندری نمیرقصد
سپیده
۷۱: زور زیاد
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود»
ز عمق دل بزند زور مثل ژانوالژان
k.mehrabi
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل»
فقط کم مانده بوق کشتی دزدان دریایی
سپیده
دست تنها ادعای کوه کندن کرده است
من یقین دارم که این فرهاد شیرین میزند
همچنان خواهم خواند...
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
از آن تاریخ دینم کاملاً سوراخ سوراخ است
احمد سبحان
نگاه چپ به نوامیس دیگران نکنید
حرمسرای خروس است مرغداری ما
سقف پاره کن!
۵۳: آبکش
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
از آن تاریخ دینم کاملاً سوراخ سوراخ است
k.mehrabi
«اشک خونین بنمودم به طبیبان، گفتند»
چند ماهی است شما تومور مغزی داری
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
آنشب که مست بودیم از جام تلخکامی
ما را گرفت با هم نیروی انتظامی
Robin
«از نامه سیاه نترسم، که روز حشر»
همراه خویش لاک غلطگیر میبرم
"Shfar"
«من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم»
گریمش کردهاند انگار قبل از فیلمبرداری
"Shfar"
«می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب»
دارند پشت میکده پاسور میزنند
مصطفی
یک شهر هم دچارت؛ هم کشته ـ مرده تو
کی می رسد به بازار لوح فشرده تو؟
مادربزرگ💝
«همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود»
که نام دیگر این پیشه هست علافی
SIR_SARAB
«چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی»
ولی افسوس که گشت آمد و ما دررفتیم
"Shfar"
«می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب»
دارند پشت میکده پاسور میزنند
"Shfar"
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود»
ز عمق دل بزند زور مثل ژانوالژان
مادربزرگ💝
«در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند»
از بسکه گیر میداد نیروی انتظامی
"Shfar"
«نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد»
گشت عفت همه را باز فراری دادهست
(:Ne´gar:)
حجم
۴۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۴۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
قیمت:
۱,۸۰۰
تومان