
بریدههایی از کتاب بیت بازی
۳٫۹
(۹۲)
«در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند»
از بسکه گیر میداد نیروی انتظامی
عاطفه
«می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب»
دارند پشت میکده پاسور میزنند
عاطفه
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
از آن تاریخ دینم کاملاً سوراخ سوراخ است
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
آنشب که مست بودیم از جام تلخکامی
ما را گرفت با هم نیروی انتظامی
Dexter
«گویند رمز عشق مگویید و مشنوید»
پسورد را ـ عزیز دلم ـ لو نمیدهند
سپیده
دانشآموزان ما را بارها سوزاندهاید
ای بخاریهای نفتی، معذرتخواهی کنید
بلاتریکس لسترنج
هم حوزه رفتهام من و هم درس خواندهام
پس در نتیجه حجتالاسلام دکترم
فاطمه
تو تیغ می گذاری و هی ریش میزنی
من ریش میگذارم و هی تیغ میزنم
سقف پاره کن!
«ساقی و مطرب و می جمله مهیاست، ولی»
این وسط جای تو و سیدیِ اندی خالی است
مادربزرگ💝
«این دهان بستی دهانی باز شد»
آن دهان را هم ببندی بهتر است
"Shfar"
«تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد»
علیالخصوص اگر عضو بیمه هم باشی
بلاتریکس لسترنج
«جمیلهای است عروس جهان ولی هشدار»
بدون تنبک و دف بندری نمیرقصد
سپیده
۷۱: زور زیاد
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود»
ز عمق دل بزند زور مثل ژانوالژان
k.mehrabi
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل»
فقط کم مانده بوق کشتی دزدان دریایی
سپیده
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
از آن تاریخ دینم کاملاً سوراخ سوراخ است
احمد سبحان
نگاه چپ به نوامیس دیگران نکنید
حرمسرای خروس است مرغداری ما
سقف پاره کن!
دست تنها ادعای کوه کندن کرده است
من یقین دارم که این فرهاد شیرین میزند
همچنان خواهم خواند...
۵۳: آبکش
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
از آن تاریخ دینم کاملاً سوراخ سوراخ است
k.mehrabi
«اشک خونین بنمودم به طبیبان، گفتند»
چند ماهی است شما تومور مغزی داری
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
آنشب که مست بودیم از جام تلخکامی
ما را گرفت با هم نیروی انتظامی
Robin
«می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب»
دارند پشت میکده پاسور میزنند
مصطفی
«از نامه سیاه نترسم، که روز حشر»
همراه خویش لاک غلطگیر میبرم
"Shfar"
«من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم»
گریمش کردهاند انگار قبل از فیلمبرداری
"Shfar"
یک شهر هم دچارت؛ هم کشته ـ مرده تو
کی می رسد به بازار لوح فشرده تو؟
مادربزرگ💝
«همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود»
که نام دیگر این پیشه هست علافی
SIR_SARAB
«می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب»
دارند پشت میکده پاسور میزنند
"Shfar"
«در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند»
از بسکه گیر میداد نیروی انتظامی
"Shfar"
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود»
ز عمق دل بزند زور مثل ژانوالژان
مادربزرگ💝
آنشب که مست بودیم از جام تلخکامی
ما را گرفت با هم نیروی انتظامی
Ginny
مثل گردانهای تخریب است کار فیسبوک
چونکه استعدادها را کشف و خنثی میکند
"Shfar"
حجم
۴۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۴۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
قیمت:
۱,۸۰۰
تومان