
m
۲۰۲
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهی دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند.
Hadis🦋
۱۵۳
آه که درس خواندن چه کار خستهکنندهایست!
m
۱۵۰
بابا من سِرّ خوشبختی را پیدا کردهام و آن اینست که برای «حال» زندگی کن.
rezaat98
۱۳۱
چه سرزمین مزخرفی که اشخاص درست و تحصیلکرده و باوجدان و بااستعدادی مثل مرا به حساب نمیآورد.
"Shfar"
۱۱۷
تحصیل چه کار پوچی است.
rezaat98
۱۱۴
یکی از آنها سال آخر دانشکده است
িមተєကє .నមժមተ
۹۸
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهی دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آنوقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بیتفاوت است.
ولی من تصمیم گرفتهام که سر راه بنشینم و تودهای از خوشیهای زندگی را ذخیره کنم
AM!R HOSSEiN
۹۵
آدم هوس چیزهایی که مزهاش را نچشیده هرگز نمیکند، ولی بعد از اینکه یک بار مزهی نعمتی را چشید آنوقت دیگر محرومیت از آن مشکل است. برای اینکه آنوقت آدم خود را به داشتن آن نعمت ذیحق میداند.
آرام
۹۵
این یکی از بازیهای طبیعت است که اجزای جهان را با هم خویشاوند میکند.
بارانB
۶۷
برای اینکه آدم مردی را سر به راه کند دو طریق دارد؛ یا آدم باید آن مرد را ریشخند کند یا بدخلقی پیش گیرد
⚽️ kaka ⚽️
۴۹
تحصیل چه کار پوچی است
ناهید
۴۸
بابا من سِرّ خوشبختی را پیدا کردهام و آن اینست که برای «حال» زندگی کن. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است بلکه باید از این لحظه حداکثر استفاده را کرد.
من میخواهم هر ثانیه از زندگیم را خوش باشم و میخواهم وقتی که خوش هستم بدانم که خوش هستم.
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهی دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آنوقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بیتفاوت است.
i_ihash
۴۵
آه که درس خواندن چه کار خستهکنندهایست!
⚽️ kaka ⚽️
۴۰
اگر عاشق بودهاید که احتیاجی به شرح و بسط نیست و اگر نبودهاید که من نمیتوانم برایتان شرح بدهم
"Shfar"
۳۹
بابا من سِرّ خوشبختی را پیدا کردهام و آن اینست که برای «حال» زندگی کن.
آنه
۳۸
نمیدانم چرا ناگهان این چیزها یادم آمده است جز اینکه بهار است و پیدا شدن قورباغه این خاطرات را در من بیدار کرده است. تنها عاملی که مانع از قورباغه جمع کردن من میشود اینست که در اینجا هیچ قانونی جمع کردن قورباغه را منع نکرده است.
Z...
۳۵
میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی یک صحنه بازی است و من باید آن را با مهارت بازی کنم، و اگر ببرم یا ببازم، در هر حال شانهها را بالا بیندازم و بخندم.
িមተєကє .నមժមተ
۳۲
بابا، من معتقدم که مهمترین خصوصیت آدمی قوهی تخیل و تصور است، برای اینکه آدم میتواند خودش را به جای دیگری فرض کند. این خصوصیت آدم را مهربان و دلسوز و فهمیده میکند و من معتقدم که باید این صفت را در اطفال تقویت کرد ولی در مؤسسه ژان گریر اگر کوچکترین اثری از آن نمودار میشد خفهاش میکردند تنها حسی را که در اطفال تشویق و تقویت میکردند وظیفهشناسی بود. به نظر من بچهها باید یاد بگیرند که هر کاری را با عشق و علاقه انجام دهند نه به خاطر وظیفهشناسی.
"Shfar"
۳۱
وقتی که آدم به شخصی، محلی، یا روش مخصوصی در زندگی عادت کرد و ناگهان آن را از دست داد یک جای خالی در دل آدم باقی میگذارد
i_ihash
۳۱
به ناچار باید نامهام را تمام کنم، چه میترسم اشکم نامه را خیس کند، اشکی که از رضایتخاطر و خوشی است، نه اشک غم.
rezaat98
۲۹
برای اینها که اینقدر زیبا هستند به نظر من فرقی نمیکند که باهوش باشند یا کودن
Z...
۲۹
شوخیهای بزرگ مهم نیستند، اصل اینست که آدم بتواند از یک موضوع کوچکی خوش باشد.
بابا من سِرّ خوشبختی را پیدا کردهام و آن اینست که برای «حال» زندگی کن. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است بلکه باید از این لحظه حداکثر استفاده را کرد.
من میخواهم هر ثانیه از زندگیم را خوش باشم و میخواهم وقتی که خوش هستم بدانم که خوش هستم.
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهی دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آنوقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بیتفاوت است.
آسمان شب
۲۸
من تصمیم گرفتهام هیچوقت شوهر نکنم، از قرار معلوم شوهرکردن آدم را به زوال میکشاند
"Shfar"
۲۸
شوخیهای بزرگ مهم نیستند، اصل اینست که آدم بتواند از یک موضوع کوچکی خوش باشد.
آسمان شب
۲۷
آدم وقتی که یک چیزی را با تمام قوا بخواهد سعی میکند و بالاخره به دست میآورد.
i_ihash
۲۳
افرادی که سعادتمند و خوشحال هستند که مهر و محبت میبخشند
• Khavari •
۲۳
خیلی مشکل است که آدم بخواهد تمام وقت مواظب خود باشد تا آنچه را احساس میکند نگوید.
Emily
۲۳
ساعت ۹/۵ بعدازظهر
من یک عهد غیرقابلنقض با خود بستهام که هر چه تکلیف داشته باشم هرگز، هرگز، هرگز شب درس حاضر نکنم، و در عوض کتابهای معمولی بخوانم و این خیلی لازم است برای اینکه ۱۸ سال توخالی پشت سر گذاشتهام که بایستی آن را پر کنم. من حالا میفهمم که چقدر از قافله عقب هستم. تمام نکاتی را که یک دختر فامیلدار و صاحب خانه و زندگی و کتابخانه به مرور فرامیگیرد من از آن غافل بودهام، مثلاً من هیچوقت «دیوید کاپرفیلد» یا «ایوانهو» یا «پرنده آبی» یا «رابینسن کوروزو» یا «جین ایر» یا «آلیس در سرزمین عجایب» یا یک کلمه از «رودیار کیبلینگ» نخواندهام.
♡♧judy pendelton♧♡
۲۲
لباس سالی آبی کمرنگ بود که به فرم ایرانی دستدوزی شده بود و با موهای قرمزش خوب همآهنگی میکرد، مثل لباس ژولیا گران تمام نشده بود ولی به همان اندازه زیبا بود.
rezaat98
۲۲
کسی نمیتواند مرا متّهم به بدبینی کند. اگر شوهر و ۱۲ بچهام در اثر زلزله در عرض یک روز زیر خاک بروند، روز بعد با قیافهای باز و متبسّم عقبِ شوهر دیگر میگردم.