من هیچوقت آدمِ بازی نبودهام. آدمِ مهره چیدن. من همیشه سربازهام را دانهدانه فرستادم خط مقدم و پای سر بریدن و نفله شدن تمامشان گریه کردم و هی گریه کردم. شاید مامان راست میگوید. شاید برای همین همیشه آخرسر من ماندم و یک دانه شاه که باید مدام فراریاش میدادم و آخرش هم چنگ زدن به هر خانهٔ سیاهوسفیدی فایدهای نداشت و باید میشنیدم مات. شاید لوزر بودن یعنی همین.