جملات زیبای کتاب افسوس! آب! خاطراتِ تشنگی سوخته‌‌لبان شهر محبت | طاقچه
تصویر جلد کتاب افسوس! آب! خاطراتِ تشنگی سوخته‌‌لبان شهر محبت
off

کتاب افسوس! آب! خاطراتِ تشنگی سوخته‌‌لبان شهر محبت

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا انصاری
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۴
امام حسین علیه‌السلام فرمود: ای اصحاب باوفای من، این آب آخرین توشه شما از آب دنیاست. از این آب بنوشید، وضو بگیرید، غسل کنید و لباسهایتان را نیز بشوئید که این لباسها کفنهای شما است.
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۴
ای مشک! مریز آبرویم بر باد مده تو آرزویم ای مشک! سیراب ز آب خوشگواری اما ز حرم خبر نداری ای مشک! اگر چه عرصه تنگ است بی‌آب روم به‌خیمه ننگ‌است
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۳
آب بُد مهریه زهرا . . . و خشکید از عطش بوستانش . . . در کنارِ جویبار کربلا
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۳
هنگام شهادت حضرت عباس، امام حسین علیه‌السلام خواست بدن او را به خیمه ببرد اما آنحضرت عرضه داشت: ای برادر، مرا به کجا می‌بری؟ امام حسین علیه‌السلام جواب داد: به خیمه. حضرت ابوالفضل گفت: برادر عزیزتر از جانم، تو را به جدت رسول‌اللّه‌ قسم می‌دهم مرا به خیمه‌گاه مبری و بگذاری بدنم همینجا بماند. امام حسین علیه‌السلام سؤال کرد: برای چه؟ حضرت جواب داد: من از دخترت سکینه خجالت می‌کشم، چون وعده آب به او دادم ولی نتوانستم وفا کنم. و اینچنین سقای کربلا در راه سیراب کردن جگرسوخته‌گان آل‌الله خود را فدا کرد و با لب تشنه شربت شهادت نوشید.
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۲
به یاد تشنگی برادرش حسین علیه‌السلام افتاد و زیر لب زمزمه کرد: «بخدا قسم از این آب نمی‌نوشم، برای اینکه مولا و آقای من حسین تشنه است. او تشنه است و تو ای عباس می‌خواهی آب بنوشی؟! ابدا. این کار در دین تو نیست».
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۱
همچو آب زندگی بودی فراتا پیش ازین خوشگوار و باصفا و سرد و شیرین، ای فرات از چه پوشیدی تو اینک جامه سوگ و عزا تیره گشتی و نداری حال پیشین، ای فرات
السلام علیک یاقمربنی هاشم
۱
پسر که خواست بار دیگر دل پدر را آرام کند از میان خاک و خون فریاد زد: «پدرجان، جدم پیامبر به من جرعه‌ای آب داد که بعد از آن تشنه نخواهم شد». بعد فرمود: جدم می‌فرماید: «حسینم، عجله کن که جرعه‌ای برای تو نگه داشته‌ایم».
شاهدخت
۰
بعد از اتمام حجت حضرت، شِمر با شَبَث بن رِبْعی به وسط میدان آمدند و گفتند: ای عباس، به برادرت بگو: «اگر تمام آبهای روی زمین در اختیار ما بود، به شما آب نمی‌دادیم تا وارد قصر یزید شوید