جملات زیبای کتاب پارسیان و من، جلد سوم؛ رستاخیز فرا می‌رسد | طاقچه
تصویر جلد کتاب پارسیان و من، جلد سوم؛ رستاخیز فرا می‌رسدsubscriptionAvailable

کتاب پارسیان و من، جلد سوم؛ رستاخیز فرا می‌رسد

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۶۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
روژینا
۱۴
پیچیده‌ترین ماجرای این دنیا خود همین دنیاست
Mohsen
۱۱
هر کسی چیزی می‌گوید و گمان می‌کند که حقیقت را یافته است
منکسر
۶
رستاخیز خواهد آمد بردیا... در خودت شک کن ولی در رسیدن آن روز نه!»
mehrdad
۵
کوروش!... او تنها کسی است که دیده‌ام درست فکر کردن را بلد است!
Mohsen
۴
باید و نباید ندارد که! هرکس راهی را طی می‌کند که آن را درست می‌داند. در آخر هم نتیجه‌اش، برای خود او خواهد بود...
Mohsen
۴
من فکر می‌کنم تابه‌حال هیچ لحظه‌ای از تاریخ، این‌طور از عقیده‌ها و دین‌ها متورم نبوده است! در واقع نمی‌دانم که تو هم این احساس را داری یا نه؛ ولی من کاملاً حس می‌کنم که دنیا دارد از این همه فکر و خرافات می‌ترکد!
منکسر
۳
آرام‌آرام پی می‌بردم که آدم‌های بسیاری در دنیا زندگی می‌کنند؛ آدم‌هایی که البته هر کدام خودشان را مرکز دنیا می‌دانند!
منکسر
۳
جهانی که به این سادگی چنین زیر و زبر می‌شد آیا واقعاً شایستگی شیفتگی را داشت؟!
منکسر
۳
شاید در تمامی جهان، پسرکی مثل مرا پیدا نکند که این‌قدر از شگفتی جهان، به ستوه آمده باشد!...
منکسر
۳
ما نجابت به خرج نمی‌دهیم، پیرمردِ لجباز! ما ذاتاً نجیب هستیم
منکسر
۲
به‌راستی که آدم‌ها همواره آرزو دارند چیزی غیر از همان که دارند، داشته باشند!
منکسر
۲
می‌دانی که من چه کسی را توی دنیا از همه بیشتر دوست دارم؟! با خواب‌آلودگی گفتم: من را؟! با لبخند گفت: قبل از تو!... شانه‌هایم را بالا انداختم و او زمزمه کرد: خدا را!
عاطِفہ.ل✫
۲
بر گور من بنویس «ای انسان، هر که هستی و از هر جا بیایی، زیرا می‌دانم که خواهی آمد... من کوروش‌ام که برای پارسیان این شاهنشاهی گسترده را بنا نهادم، پس به گور من رشک مبر...».
mehrdad
۱
هرکس راهی را طی می‌کند که آن را درست می‌داند. در آخر هم نتیجه‌اش، برای خود او خواهد بود... خیلی منصفانه و منطقی است نه؟!
منکسر
۱
در این لحظه کاری کرد که اگر شمشیری داشتم، دیگر برای نبرد با آن چهار مرد درنگ نمی‌کردم! بهار، لقمه‌ای نان و گوشت را پیش از آن‌که به دهان من بگذارد بالا برد و بوسید و بعد در دهانم گذاشت! من سیر بودم! من گرسنه بودم! من عاشق بودم! و ما دقایقی طولانی به هم نگریستیم و نگریستیم... شکی به جا نمانده بود. گفتم: چه باید بکنم... بهار؟!... عشق من!
پ. و.
۱
تنها چیزی که باید مراقبش بود عرب‌ها هستند! بعد درحالی‌که از اسبش پیاده می‌شد برای ما توضیح داد که آن‌ها بادیه‌نشینانی فقیرند که خیلی راحت و فقط برای چند سکه، آدم می‌کشند. آن‌ها قبیله‌درقبیله زندگی می‌کنند و استاد شبیخون زدن‌اند. داریوش از اسبش پایین پرید و با تعجب گفت: یعنی ممکن است که در تاریکی، سرمان را ببرّند؟! اسفندیار با خندهٔ تلخی زمزمه کرد: دقیقاً!
روژینا
۱
به‌راستی که آدم‌ها همواره آرزو دارند چیزی غیر از همان که دارند، داشته باشند!
روژینا
۱
هر کسی چیزی می‌گوید و گمان می‌کند که حقیقت را یافته است و با خود دارد! هرکسی فکر می‌کند که مرکز دنیاست و دیگران، کمتر از او حق دارند... اما من نه! من فقط فکر می‌کنم و می‌شنوم و می‌بینم و سعی می‌کنم تا بهترین چیزها را پیدا کنم.
روژینا
۱
«مردم به هر چیز که مجبور باشند آن را انجام نخواهند داد!»
دانیال
۱
به‌راستی که آدم‌ها همواره آرزو دارند چیزی غیر از همان که دارند، داشته باشند!
دانیال
۱
هر کسی چیزی می‌گوید و گمان می‌کند که حقیقت را یافته است و با خود دارد! هرکسی فکر می‌کند که مرکز دنیاست و دیگران، کمتر از او حق دارند...
منکسر
۰
ترجیح می‌دهم که اینجا بمانم و شیر بزها را بدوشم اما زن حرمسرا نباشم!
پ. و.
۰
زمانی که به دنیا می‌آیی از تو نمی‌پرسند که می‌خواهی یا نه! زمانی که به دنیا می‌آیی نمی‌توانی پدر و مادرت یا کشوری را که در آن خواهی بود انتخاب کنی! زمانی که می‌آیی نمی‌توانی بدانی آن‌ها ثروتمند هستند یا فقیر و یا آن‌قدر زنده خواهند ماند تا تو آن‌ها را ببینی یا نه؟!
پ. و.
۰
اعتراف می‌کنم که خداوند یکتا و بی‌همتاست... اعتراف می‌کنم که زرتشت، پیامبر خدا بود... اعتراف می‌کنم که اهریمن، پلید است و پیروانش مثل اویند... اعتراف می‌کنم که من پیرو خداوند و پیامبرش و دینش هستم و با اهریمن و دیوها در ستیزم.
پ. و.
۰
همگان از او به نیکی یاد می‌کردند. پادشاهی که بزرگ و مهربان بود و یارانش ــ حتّی برای مردمان عادی و باغبان‌های قصر ــ نیز سرشار از محبت و درود بودند. پادشاهی که در تمام مسیر، نام او بر زبان سربازان و هم‌وطنانش بود و همه با نوعی جان‌برکفی و عشق از او و عظمتش یاد می‌کردند.
پ. و.
۰
باید و نباید ندارد که! هرکس راهی را طی می‌کند که آن را درست می‌داند. در آخر هم نتیجه‌اش، برای خود او خواهد بود... خیلی منصفانه و منطقی است نه؟!
پ. و.
۰
اینک به یقین می‌دانستم که من گذرنده‌ای در تاریخ هستم و جهان از آنِ من است و من از آنِ جهانم... بی‌هیچ توشه‌ای سفر می‌کردم و اندک‌اندک توشه برمی‌گرفتم زیرا جهان در من بود و من در جهان...
عاطِفہ.ل✫
۰
بر گور من بنویس «ای انسان، هر که هستی و از هر جا بیایی، زیرا می‌دانم که خواهی آمد... من کوروش‌ام که برای پارسیان این شاهنشاهی گسترده را بنا نهادم، پس به گور من رشک مبر...».
عاطِفہ.ل✫
۰
بر گور من بنویس «ای انسان، هر که هستی و از هر جا بیایی، زیرا می‌دانم که خواهی آمد... من کوروش‌ام که برای پارسیان این شاهنشاهی گسترده را بنا نهادم، پس به گور من رشک مبر...».
zeytoon
۰
رستاخیز خواهد آمد بردیا... در خودت شک کن ولی در رسیدن آن روز نه!