سازِ راز مینوازی
در ارکسترِ خدایان
به ناز
و بوسه میزنی
بر خُمِ خورشید،
تا زخمه میزنی بر ساز.
bud
چه نرم میبارد
پرنیانِ تبسّم
از یاسِ شرابیِ لبت
bud
از ابرِ آبستنِ چشمانت
الماس میبارد
راز میوزد از بالهایت به آسمان
و جهان، یکسر،
مست از شرابِ گیلاس.
bud