جملات زیبای کتاب گنجینه‌ی آثار کریستین بوبن | طاقچه
تصویر جلد کتاب گنجینه‌ی آثار کریستین بوبنsubscriptionAvailable

کتاب گنجینه‌ی آثار کریستین بوبن

نوع کتاب
۵.۰(از ۴ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
MiM
۱۵
هیچ کس نمی‌تواند پاسخگوی نیاز عشق تو باشد. هیچ کس نمی‌تواند خلاء قلب تو را پر کند و شاید تنها خداست که قادر به انجام این کار است، اما هنوز هیچ کس نتوانسته راهی را برای کشاندن خدا به محضر پیدا کند...
علی رضا
۱۱
مانند یک کشاورز روی مزرعهٔ بیان خویش کار کردن، انتظار کشیدن، مراقبت کردن، دست‌چین کردن و تقویت آن چه ضعیف شده است و هر روز را بدین شکل آغاز کردن، و نهراسیدن از زمستان‌ها و از سکوت و مصائب برای نوشتن، بهره بردن، و شناختن آن‌چه فراتر از ماست و نیز به آن پیوستن، و پس از گذراندن این مراحل، توقع هیچ سپاسی نداشتن...
علی رضا
۹
در زندگی تنها تعداد محدودی «بله» در اختیار ما قرار دارد و پیش از به کارگیری‌شان، باید با تعداد بی‌شماری «خیر» از آن‌ها حفاظت کنیم.
علی رضا
۶
هنرمند یعنی همین؛ یعنی کسی که جسمش در یک جا و روحش در جایی دیگر است و تمام تلاشش این است که فضای خالی این دو را با کشیدن نقاشی، یا نوشتن با جوهر و حتّی سکوت پر کند؛
MiM
۵
همیشه آن چه را که به دنبالش هستیم خیلی باارزش‌تر از آن چیزی است که به نظرمان می‌آید.
MiM
۴
به نظر من ما انسان‌ها بر روی کرهٔ زمین زندگی نمی‌کنیم، بلکه سرزمین واقعی ما، قلب کسانی است که به آن‌ها علاقه داریم.
hooran
۳
انسان همیشه به محبوب‌هایش چیزهای زیادی را اهدا می‌کند: کلام، آسایش و احساس لذت... و تو ارزشمندترین همهٔ این‌ها را به من هدیه کردی: فقدان...
Hakime Zare
۳
مطالعه چه فایده‌ای دارد؟ هیچ فایده‌ای. تنها مانند عشق ورزیدن است، مانند بازی کردن، مانند نیایش کردن... کتاب همانند تسبیحی است که دانه‌هایش متشکل از مرکب سیاه است و هر کدام از دانه‌ها، یکی پس از دیگری میان انگشتان می‌لغزند. مثل سکوت کردن و در سکوت، از خود بیخود شدن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
خوشبختی هم چیز خسته‌کننده‌ای است.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
خیلی سخت است که بتوان نگاه ثابت یک کودک را تحمل کرد. گویی خدا روبروی شما نشسته، بی‌شرمانه و از سر صبر، شما را برانداز می‌کند و در عین حال از دیدن شما به وجد می‌آید. ا
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
پزشک اطفال، از بچه‌ها بیزار است، ولی از مادرها بیش‌تر متنفر است چون دیوار تقریبآ نفوذناپذیری دور تا دور بچه‌شان می‌کشند، دیواری که حتی یک پزشک اطفال هم نمی‌تواند از آن عبور کند. او هشت سال درس خوانده و خوب می‌داند که بچه یعنی چه.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
همه گرفتارند... همه، همه جا، همیشه به خاطر یک چیز گرفتارند. آقای لوسین توسط همسرش تسخیر شده است... تمام ذهن آقای گومز درگیر مادرش است... خانم کارل به تنها چیزی که فکر می‌کند، کارش است...
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
وقتی همه گرفتارند، اتفاقی که رخ می‌دهد «مرگ» است.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
اطراف بچه‌ها دو دسته آدم وجود دارد. یکی آدم‌هایی که به بچه‌ها مشغول می‌شوند و دیگر، آدم‌هایی که نمی‌توانند آن‌ها را تحمل کنند.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۱
هیچ‌چیز مثل یک بچه نمی‌تواند آدم را وسط دنیا پرت کند. چقدر فرم و کاغذ باید پر کنم، چه جشن‌هایی که توی مدرسه می‌گذارند و من باید شرکت کنم، جشن تولد دوستان و آشنایان باید بروم
Hakime Zare
۱
من شهامت تو را در خندهٔ تو می‌دیدم. عشقی آن چنان قدرتمند به زندگی که حتی خود زندگی هم نمی‌توانست آن را به سوی تاریکی سوق دهد.
Hakime Zare
۱
پرتو آفتاب، جراحت‌های درون را التیام می‌بخشد و من دوست دارم نوشتن نیز این‌گونه عمل کند.
Elahe
۱
دو عکس‌العمل در مقابل مرگ داشت، همان عکس‌العمل‌هایی که می‌توان در مقابل زندگی داشت. می‌شود با کار، تفکر و برنامه‌های متنوع از آن‌ها گریخت. می‌شود اجازه داد تا به وقوع بپیوندند ـ حضورشان را نوازش کرد و عبورشان را به جشن نشست.
Elahe
۱
همهٔ ما تنها در پی یک اصل در زندگی هستیم؛ که سرشار از آن می‌شویم، که بوسهٔ نوری را در دل منجمدمان دریابیم و لطافت عشقی ابدی را تجربه کنیم. زیستن یعنی دیده شدن، یعنی حضور در درخشش نگاهی محبت‌آمیز. هیچ کس مستثنی از این قاعده نیست، حتی خدا، خدایی که در واقع مستثنی از هر قاعده و قانونی است و آگاه از حقیقت هر چیزی.
Fateme.j
۱
«خدا آن چیزی است که کودکان می‌شناسند و نه بزرگسالان؛ بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکان هدر نمی‌دهند.»
Hakime Zare
۱
این مردانی که برای رفع نیازهای مالی عمرشان به هدر رفته است... با دیدن آن‌ها، انسانی را می‌یابید که کاری جز کاستن از وجود خود نمی‌شناسد و با این روش تا آخر دنیا پیش می‌رود.
Hakime Zare
۱
از کتابی وارد یک کتاب دیگر می‌شوید. از جایی به جای دیگر. خواندن هیچ‌گاه پایان‌پذیر نیست. همانند عشق، همانند امید است
Naarvanam
۰
سدهٔ سیزده، سدهٔ جنگ‌های صلیبی است. روباه و گرگ، مسلمان و مسیحی در برابر یکدیگر صف‌آرایی می‌کنند. اینان که نوادگان همان پدرند که در کتاب مقدس آرمیده: ابراهیم. با این همه به سودای بردن غنیمتی برق دندان به رخ یکدیگر می‌کشند. دین و آیین آن است که پیوند می‌دهد و با این همه هیچ چیز بیش از کینه در آیین آنان یافت نمی‌شود. این کینه است که انبوه انسان‌ها را در پس نیرویی از عقیده و یا نامی مشترک گرد هم می‌آورد، آن‌گاه که عشق در ظرافت رخساری یا لطافت آوایی از خویش رهاشان می‌سازد.
Hakime Zare
۰
«هیچ انسانی را نمی‌توان بی‌قدر انگاشت، چرا که ذات نامتناهی خداوند او را به دیدار خویش فرا می‌خواند.»
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۰
آقای لوسین می‌گوید معمولا به خاطر تعریفی که از کسی می‌شنویم، عاشقش می‌شویم
Hakime Zare
۰
من از لابه‌لای سال‌های عمر می‌گذشتم و هیچ‌کس نفهمیده بود که هر چه را لمس می‌کردم و یا می‌دیدم، بلافاصله به برفی تبدیل می‌شد و هر چه در طول زمان روی آن قدم می‌زدم، هیچ اثری از ردّپای من روی آن نمی‌افتاد. زندگی‌ام همچنان دست نخورده و ناب باقی می‌ماند و کسی قادر نبود تأثیری روی آن بگذارد.
Hakime Zare
۰
زنان بسیاری در آن جمع بودند که با تکبّر و فخرفروشی خودنمایی می‌کردند. آن‌ها که با صورت‌های رنگ کرده خود را همچون جواهری کمیاب و قیمتی تصور می‌کردند و نمی‌خواستند بدانند که این سر مالامال از باد غرور و تکبّر، چند سال بعد از تن جدا خواهد شد و همچون میوه‌ای له شده روی زمین پرتاب شده و پس از تعطیل شدن بازار فروش بر روی سنگ خیابان باقی خواهد ماند.
Rose
۰
عشق از همین جا آغاز می‌گردد؛ در پایانی‌ترین نقطهٔ تنهایی...
Rose
۰
آن کس که فقدان را نمی‌شناسد، از عشق نیز چیزی نمی‌داند
Rose
۰
همهٔ ما تنها در پی یک اصل در زندگی هستیم؛ که سرشار از آن می‌شویم، که بوسهٔ نوری را در دل منجمدمان دریابیم و لطافت عشقی ابدی را تجربه کنیم. زیستن یعنی دیده شدن، یعنی حضور در درخشش نگاهی محبت‌آمیز.