دکتر راست میگفت. من که نمیتوانستم آدمها را عوض کنم؛ خودم باید درست عمل میکردم.
هیچوقت یادم نمیرود که آن شب با وجود تمام خستگی، سراغ کتاب شهید چمران رفتم و این مناجات را پیدا کردم:
«به من آرامشی ده، که بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم.
دلیری ده، که تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم.
بینش ده، که تفاوت این دو را بدانم.
مرا فهم ده، تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن باید مطابق میل من رفتار کنند.»
این مناجات زیبا را پیامک کردم و برای دکتر فرستادم.
دکتر در جوابم فرستاد:
«امیدوارم میل و پسندی جز خواست خدای متعال نداشته باشیم.»
بیاختیار این شعر به یادم آمد:
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد
پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند
چه رها، چه بسته مرغی که پرش بریده باشند