
بریدههایی از کتاب دور بهار را، سیم خاردار، نمیشود کشید
۵٫۰
(۶)
خانه تکانیِ بهار، خانه تکانیِ دل هاست.
هر چه در خورِِ شماست،
در خودِ شماست.
خانه تکانیِ بهار،
آب و جارو کردنِ بود و نبودهاست.
S
بیا
که از همهی دشت ها، سوال کنیم:
-کدام قُلّه، چُنین سرفراز و پا برجاست؟ "
اگرچه باغچهها را، کسی لگد کردهست؛
ولی، بهار –
فقط در تصّرفِ گل هاست!
سهیل محمودی
S
این دلهای خاک گرفته، تشنه تر از لبهایند:
اَلَم یَانِ لِلَّذینَ امَنُوا اَن تَخشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ؟!...
آیا هنوز، وقت آن نرسیده است،
که مومنان، دل هاشان – در هوای یاد خدا، و آن حقیقتها که فرو باریده است – بلرزد و، بریزد؟!...
یاش
به نام خدای زمین و زمان
خداوند بخشندهی مهربان
خدای زمستان، خدای بهار
خدای دگرگونیِ روزگار
خداوندِ توفان، خداوندِ رعد
خداوندِ اکنون، خداوندِ بعد...
سحــر
روز هجران و، شبِ فُرقَتِ یار
آخر شد.
زدم این فال و، گذشت اختر و،
کار آخر شد.
شُکرِ ایزد! که به اقبالِ کُلَه گوشهی گل
نَخوتِ بادِ دِی و، شوکتِ خار
آخر شد.
سحــر
خانه تکانیِ بهار، خانه تکانیِ دل هاست.
هر چه در خورِِ شماست،
در خودِ شماست.
خانه تکانیِ بهار،
آب و جارو کردنِ بود و نبودهاست.
سحــر
هر گُلی، یک قاصدکِ بهاریست؛
و هر شهیدی، یک قیامتِ برخاسته.
با یک گُل، هم، همه میتوانند خبردار شوند که بهار است؛
و با یک شهید، هم،
همه میتوانند بفهمند که خُدا هست.
دلتنگِ ماه
بهار، مدرسهی شکوفاییست.
در مدرسهی بهار، جرأتهای سرسبزی را،
تدریس میکنند.
اگر بهار نبود
هیچ گلی، سینه چاک
از خاک
بر نمیآمد...
نیوشا
عشق
از کسی اجازه نمیگیرد!
پریا رحمانی
تقصیرِ بهار نیست؛
آن که نمیشنود، بیمار است.
با یک گُل، هم، میشود بهار را شنید؛
بویید؛
و بهاری شد و، تراوید...
چڪاوڪ
خانه تکانیِ بهار، خانه تکانیِ دل هاست.
هر چه در خورِِ شماست،
در خودِ شماست.
خانه تکانیِ بهار،
آب و جارو کردنِ بود و نبودهاست.
نیوشا
خانه تکانیِ بهار، خانه تکانیِ دل هاست.
هر چه در خورِِ شماست،
در خودِ شماست.
خانه تکانیِ بهار،
آب و جارو کردنِ بود و نبودهاست.
نیوشا
هر گُلی، یک قاصدکِ بهاریست؛
و هر شهیدی، یک قیامتِ برخاسته.
با یک گُل، هم، همه میتوانند خبردار شوند که بهار است؛
و با یک شهید، هم،
همه میتوانند بفهمند که خُدا هست.
چڪاوڪ
بهار، وقتی میآید –
که هر خانه یی، گُلخانهیی شود
و هر دانه یی، درختی؛
و هر باغی، بهشتی؛
و هر استعدادی، "دنیا"یی؛
و هر دلی، "دریا"یی!...
چڪاوڪ
بهار، پیشنهادِ پیشروی، برای ِ نیل به پیروزیست.
سقوط، سرنوشتِ انسان نیست.
پیروزی، سرنوشتِ قطعیِ انسانیست.
بهار
بیانیهی بیداریست!
چڪاوڪ
هر گُلی، یک قاصدکِ بهاریست؛
و هر شهیدی، یک قیامتِ برخاسته.
با یک گُل، هم، همه میتوانند خبردار شوند که بهار است؛
و با یک شهید، هم،
همه میتوانند بفهمند که خُدا هست.
چڪاوڪ
در ذاتِ هیچ گُلی نیست که بهار نباشد.
پریا رحمانی
خانه تکانیِ بهار، خانه تکانیِ دل هاست.
هر چه در خورِِ شماست،
در خودِ شماست.
اسماء
جان و جهانِ بهار، این صورتکها و صورتِ تنها نیست.
اندرونِ عالم و آدم، آزادیست.
اهلِ بهار، اهلِ بی قراری اند.
خانهی بهار، در درونِ شماست:
اِنّ اللّهَ لا یَنظُرُ اِلی صُوَرِکُم وَ اَعمالِکُم،
بَل یَنظُرُ اِلی قُلُوبِکُم و نیّاتِکُم
خداوند، بر این صورتها و کارهاتان، نظر نمیکند.
بل، نگاهِ وی، بر دلها و درون هاتان – هم – هست!
خانه تکانیِ بهار،
خانه تکانیِ دل هاست.
چڪاوڪ
در نبودِطرحی نو"،
نمیشود به شرح و شناختِ راه و رفتاری نو، فرا رسید.
بهار، همان طرحِ تازهی حکایتِ حیاتیِ ماست.
حکایتی دور و دراز و ریشه دار،
و از بهانههای بیداری، سرشار:
طرحِ تازه و با طراوتِ هستی،
برای بودن و سرودن و،
موانعِ راه را، از سرِ راه زدودن
چڪاوڪ
حکایتِ حالِ گُلها – این زبان و زبانهی شکوفاییهای بهار –
حکایتِ حالِ دلاویزان و دل انگیزانیست از عالمِ خاک،
که دستی در افلاک دارند؛
با رایحهیی روحبخش و پاک
و حیاتی کوتاه و رازناک...
چڪاوڪ
بیا
که از همهی دشت ها، سوال کنیم:
-کدام قُلّه، چُنین سرفراز و پا برجاست؟ "
اگرچه باغچهها را، کسی لگد کردهست؛
ولی، بهار –
فقط در تصّرفِ گل هاست!
سهیل محمودی
چڪاوڪ
هیچ حرفی، به پایِ بهار نمیرسد:
خونِ شکوفه میچکد،
از رگِ نوبهاری ام
باز مسیحِ فَرودَین،
سبز نموده دار را!
چڪاوڪ
حجم
۱۳۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۱۳۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
قیمت:
رایگان