جملات زیبای کتاب ما که کاری نمی کنیم! | طاقچه
تصویر جلد کتاب ما که کاری نمی کنیم!
off

کتاب ما که کاری نمی کنیم!

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۹۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیده مریم خامسی
انتشارات: 
انتشارات آرنا
یاش
۱۴۰
اگر به کودکی بازمیگشتم هرگز قایم باشک بازی نمیکردم... اصلا هر چیز که موجب اضطرابم میشد رهایش میکردم... مسخره است دنبال کسی بگردی که نمیخواهد پیدایش کنی!
تئو:)
۱۲۴
مادربزرگ گفت: چرا تو همیشه غمگینی؟ گفتم: چون دنیا غمگین است... گفت: سیاه میبینی... گفتم: هرگز نخواسته ام... گفت: تو هر آنچه را درک نمیکنی به سیاهی، به زشتی، به کثیفی، به غم، به حماقت، به پلیدی نسبت میدهی و این مشکل توست... تو نمیتوانی دنیا را زیبا ببینی، تو هرگز دنیا را زیبا ندیده ای چون ندانم هایت و نپرسیده هایت خیلی بیشتر از تحمل و درکت شده اند، وقتی نمیدانی، نمی‌فهمی و آنگاه تمام خشم خود را با نفرت به دنیا ابراز میکنی...
تئو:)
۱۱۸
هی رفیق جان!... دلم برای صدایت تنگ شده است...
badkarma:)
۸۰
دلم میگیرد از کوچه های تنگ و تاریک این شهر... از ریه های تنگ و باریک این شهر، که صدای سرفه های خسته اش مدت هاست خواب از سرم پرانده ... می بینی؟ خزان غم کوچکی ست! فصل های بعدی را یادمان نداده اند...
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
۶۷
آسمان را پشت پنجره کشیده ام، بیا ببین... دردی مرا به بند کشیده است، بیا ببین... چه باقی مانده است ازاین دیار؟ بیا ببین... رنجی ست در چشمان ما، بیا ببین... خسته ام! خسته از شعر و باران، بیا ببین... کفش هایم خیسِ رفتنند بیا ببین... نان و نام را داده ایم از دست، بیا ببین... دار و نداری نمانده باقی، بیا ببین...
فضانورد اقیانوس
۶۳
و تو هرگز نخواهی فهمید این صورتک خندان شب ها چه خواب هایی میبیند!
نیلوفر🍀
۶۱
این افکاری که ما را حبس کرده اند، دنیایمان را سیاه کرده اند...
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۵۸
من فکر میکنم آدم باید لحظه ای را انتخاب کند و قلبش را خالی کند تا با چیزهای دلخواهش پر شود...
یك رهگذر
۵۵
ما که کاری نمی‌کنیم!
ݥحَّدٽہ
۵۳
ما باید برای خودمان کاری بکنیم...
Friba
۵۰
من لبخند میزنم... و تو هرگز نخواهی فهمید این صورتک خندان شب ها چه خواب هایی میبیند!
#Mohad3h#
۴۸
در زندگی لحظه هایی هست که آدم فکر میکند هیچ کس را دوست ندارد... یا حتی از هیچ کس کینه ای ندارد... و قلبش خالی میشود...
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۴۷
من از اینکه خانم جان زنها را مسئول سربه راه کردن مردها میداند متنفرم، از اینکه یک عمر دخترهایش را طوری بزرگ کرد که به گمان خودش پسرها مرتکب خطا نشوند بدم می آید، آخر اهالی محل حوصلهٔ تربیت کردن پسرها را نداشتند و به نظر در تنگنا قرار دادن دخترانشان راحت تر و بی دردسرتر بود...
noora2005
۴۰
دنیا هر چه زور زد نتوانست به او بفهماند که باید بی خیال باشد... باز هم چایش سرد شد...
یلدا روشن
۳۹
بارها ... و هر بار مثل همیشه!...
کوکتل مولوتوف
۳۸
و ما متهمان به آنچه هرگز نفهمیدیم!!!... و شما مدعیان به آنچه هرگز نرسیدید!!!...
سکوتِ قبلِ فریاد
۳۵
آنچنان هم مهم نیست، اگر برایمان دست نزنند... تو در سکوت بیشتر شنیده خواهی شد...
ݥحَّدٽہ
۳۳
شب هنگام آغاز شد زبان رنج در من... مردگان حضور داشتند کنار بسترم و زندگان خواب مرگ میدیدند...
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۳۳
کاش زندگی شوخی بود، مثل جوکی که خدا تعریف کند وتمام جهان یک صدا بخندند...
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۳۳
تو تا به حال گلهای قاصدک را دیده ای؟؟؟ حیف میشود اگر برای رساندن پیغام ما پرپر شوند!...
تئو:)
۳۲
و یک روز همه چیز تمام میشود... و ما آنقدر بلند میخندیم که فرشتهٔ کوچک به نشانهٔ تسلیم دست هایش را بالا میبرد و ماشه ای شلیک میشود در مغز ما!...
.
۳۱
و یک روز همه چیز تمام میشود...
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۳۰
بخندیم...آنقدربلند که مادربزرگ بپرسد: امروزآفتاب از کدام طرف درآمده؟!
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۳۰
مثل خوابهای خوبی که خودت خوب میدانی خواب میبینی...
ر‌‌َقصنده با‌ گُرگ
۲۹
هر وقت کسی در مورد خوبی، نیکی، پاکی حرف میزند، اشک در چشمانم حلقه میزند...
هانی
۲۹
من از اینکه خانم جان زنها را مسئول سربه راه کردن مردها میداند متنفرم، از اینکه یک عمر دخترهایش را طوری بزرگ کرد که به گمان خودش پسرها مرتکب خطا نشوند بدم می آید، آخر اهالی محل حوصلهٔ تربیت کردن پسرها را نداشتند و به نظر در تنگنا قرار دادن دخترانشان راحت تر و بی دردسرتر بود...
sofia
۲۶
اگر به کودکی بازمیگشتم هرگز قایم باشک بازی نمیکردم... اصلا هر چیز که موجب اضطرابم میشد رهایش میکردم... مسخره است دنبال کسی بگردی که نمیخواهد پیدایش کنی!
sofia
۲۶
مادربزرگ حرف قشنگی میزد که آدم باید خودش را باور داشته باشد... اگر به کودکی باز میگشتم، شاید در اتاقم مینشستم و کتاب میخواندم!
تئو:)
۲۳
من در جهانی پر از سکوت هستم... من در جهانی پراز سؤال هستم... در این میان احساس میکنم نیروهایی مرا به جهاتی هدایت میکنند... افسوس که اعتماد و تشخیص راه برایم دشوار است...
Mrym
۲۳
چیز بدی جود ندارد، اما حرف های بعضی ها که گمان میکنند میدانند، حال مرا بد میکند...