مادربزرگ گفت: چرا تو همیشه غمگینی؟
گفتم: چون دنیا غمگین است...
گفت: سیاه میبینی...
گفتم: هرگز نخواسته ام...
گفت: تو هر آنچه را درک نمیکنی به سیاهی، به زشتی، به کثیفی، به غم، به حماقت، به پلیدی نسبت میدهی و این مشکل توست...
تو نمیتوانی دنیا را زیبا ببینی، تو هرگز دنیا را زیبا ندیده ای چون ندانم هایت و نپرسیده هایت خیلی بیشتر از تحمل و درکت شده اند، وقتی نمیدانی، نمیفهمی و آنگاه تمام خشم خود را با نفرت به دنیا ابراز میکنی...