چند سالی از اسارتمان میگذشت. بعضیها خسته شده بودند و گوشهگیری میکردند.
یک روز برایمان صحبت کرد. سفارش کرد تا میتوانیم از فرصت پیشآمده برای یادگیری و خودسازی استفاده کنیم. قسم خورد که آرزوی همهٔ اولیای خدا به دستآوردن چنین فرصتهایی بوده تا دور از هیاهوی زندگی خدا را عبادت کنند.
بعد از آن، شور وشوقی بین اسرا ایجاد شد. هر کس سعی میکرد از وقتش بیشترین استفاده را ببرد؛ یاد بگیرد و یاد بدهد.