
کتاب رؤیای یک دیدار
پدیدآورندگان:
سیدناصر هاشمزادهانتشارات:
عهد مانا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سرو
۵۵
به چه میل داری؟
- به صحرا، به دشت، به تماشای آسمان و به آواز گنجشکها.
ایران
۲۸
اما دیوانهها نمیدانند که دیوانهاند،
پوریا
۲۷
- آیا برخی از شبها که ترس و وحشت بر من مستولی میشود، خدا رهایم ساخته و مرا با شیطان تنها گذاشته است؟
- به خدای خود بدبین نباش. او تو را ترک نمیکند. تو هستی که اگر او را ترک کنی، شیطان چون گرگی گرسنه که برهای تنها را شکار میکند، تو را خواهد درید. تو دور مشو. دور مشو. اما چون میخواهی تماشا کنی، گاه رها میشوی و راه را گم میکنی. میروی، میروی تا گم میشوی. او با توست در درون توست. او را از خود مران. او تو را نجات خواهد داد.
mah
۲۴
خداوند را کی ملاقات خواهم کرد؟
- وقتی که خودت را پیدا کردی.
- پدر، کی خودم را پیدا خواهم کرد؟
- وقتی که بفهمی خودت را گم کردهای، پسرم.
محمد حسین
۱۸
خداوند را کی ملاقات خواهم کرد؟
- وقتی که خودت را پیدا کردی.
سرو
۱۶
دوست داشتن مردم چندان هم سخت نیست. چون خداوند آنان را دوست دارد.
سرو
۱۵
«...نگاه میکنند، اما نمیبینند. میشنوند، اما چیزی نمیفهمند.»
عاطفه سادات
۱۲
«به پرندگان فکر کنید، نه میکارند و نه درو میکنند. نه انبار دارند و نه کاهدان، ولی خدا به آنها روزی میدهد و شما خیلی بیشتر از پرندگان ارزش دارید.»
zahra
۱۲
گویی خورشید برای تماشای ما طلوع میکند.
سرو
۱۰
شب موجود عجیبی بود.
نورا
۹
روزبه آهسته و درحالیکه سرش را به پایین انداخته بود گفت: پدر، حقیقت آتشی نیست که خاموش شود. نوری است که همیشه میدرخشد.
پوریا
۸
- از بهشت میگریزی؟
- میخواهم فراتر بروم.
- از دنیا گریختهای، از جزئی از دنیا گریختهای. ما همه از دنیا گریختهایم اما هنوز اسیر آنیم. چون فکر میکنیم دنیا بد است، احساس میکنیم بهشت خداوند هم کم است. دنیا و همهٔ لذتهای آن خوب است. بهشت در انتظار مؤمنان است. برای فراتر رفتن، باید به بهشت رفت و برای نوشیدن و خوردن در بهشت، باید نعمتهای خداوند را اینجا در همین دنیا نوشید و خورد و ایثار کرد.
- پس چه تفاوت است میان گناهکاران و مؤمنان.
- آنها نمیخورند، نمینوشند، هدر میدهند، اسراف میکنند، نابود میسازند و بعد ناله میکنند. مؤمن سپاس میگوید خداوند را با ایثار خود، تو باید زندگی را بیاموزی. آنها که خوب زندگی نمیکنند، آمادهٔ مرگ نخواهند بود.
محمد حسین
۷
مقصد همیشه با توست
محمد حسین
۷
- آرزو میکنم که من هم جزء اصحاب و همراهان او باشم.
- بیشتر از این آرزو کن، بیشتر فرزندم.
- آرزویی بیشتر از این؟
- جزء همراهان و اصحاب بودن به ظاهر نزدیک بودن است. یهودا هم جزء همراهان مسیح بود. اما چه شد؟ خائن بود. سعی کن اهل باشی. اهلیت بهتر است. اگر اهل باشی، او خود، تو را برمیگزیند.
|قافیه باران|
۷
تماشا که تنها تماشا نیست. گاه دل کندن است و گاه دل سپردن.
Barzegar:)
۷
خداوند، نور من و نجات من است، از که بترسم؟ خداوند ملجأ جان من است، از که هراسان شوم؟
عاطفه سادات
۷
رؤیای او رسیدن به حقیقت بود، نه درماندگی در برابر باطلی که لباس حقیقت را به تن کرده است.
محمد حسین
۵
- میخواهم از حقیقت بپرسم.
- در پی آن نگرد، که نخواهی یافت.
- حقیقت را؟ آن را نخواهم یافت؟
- او تو را خواهد یافت.
محمد حسین
۵
چه سخت است فهمیدن این حقیقت که اگر بردهٔ دیگری نبودی، ممکن است بردهٔ خویشتن بوده باشی.
ایران
۵
تماشا که تنها تماشا نیست. گاه دل کندن است و گاه دل سپردن
Barzegar:)
۵
یهودا هم جزء همراهان مسیح بود. اما چه شد؟ خائن بود. سعی کن اهل باشی. اهلیت بهتر است. اگر اهل باشی، او خود، تو را برمیگزیند.
یامهدی
۵
ابراهیم خولاتی شهر موصل را زنده کرده بود. صومعهٔ خولان پر بود از راهبان پیر و جوانی که همه خداوند را ذکر میگفتند و در کمک به مردم از هم پیشی میجستند. تعدادی از راهبان جوان که روی به زندگی میآوردند و قصد ازدواج داشتند، صومعه را ترک میکردند و ابراهیم با مهربانی بدرقهشان میکرد.
- راه مسیح، راه زندگی است.
با شوخی و خنده هشدار میداد.
-شیطان در گوش تو آواز زندگی را سروده است یا خداوند؟ بر حذر باش. گوش به شیطان مسپار. زندگی ودیعهٔ خداوند است. از آن بهره بگیر.
همه دوستش داشتند و هرکس حس میکرد که از دیگران به او نزدیکتر است. با هرکس سخن خاصی داشت و در گوش هرکس هشداری ویژه میداد. او همه را دوست داشت.
محمد حسین
۴
با او مهربان باش تا با تو مهربان باشد.
پوریا
۴
ابراهیم به افق مینگریست و در انتظار بود تا خورشید از پس دشتهای وسیع طلوع کند.
- گویی خورشید برای تماشای ما طلوع میکند.
روزبه این کلام را با جان خود نوشید. او عظمت آدمی را در این کلام حس کرد و اینکه خداوند همهچیز را برای آدمی آفریده است.
- بیدار باشیم تا خورشید تماشایمان کند. ما هم او را به تماشا بایستیم. چشم در چشم جهان بگشاییم و ببینیم و دیده شویم. روزبه، تا جهان زیبایی تو را نبیند، زیبایی خود را به تو نشان نخواهد داد. فرشتگان، زیبایی هستیاند. تا آنها را نبینی به ملکوت راه پیدا نخواهی کرد. آنها همینجا در کنار من و تو ایستادهاند. از ما مراقبت میکنند. هر روز دل ما را آمادهٔ رفتن به بهشت میکنند. این ما هستیم که از دعوت دل دور میشویم و با دل قهر میکنیم. انوار روشن و سیال خورشید را بنگر. ببین چگونه در آسمان شناورند؛ درست مثل فرشتگان.
نورا
۴
- چیست این دوست داشتن؟ چیست این حقیقت هستی؟
ar
۴
تو خواهی دید که دوست داشتن مردم چندان هم سخت نیست. چون خداوند آنان را دوست دارد.
Barzegar:)
۴
چه سرزمین شگفتی بود این صحرای حجاز و چه زبان شگفتانگیزی داشتند مردم این سرزمین. سرزمینی که همهٔ تاریخ را به خود فرامیخواند، با خانهای که ابراهیم در دل آن ساخته بود. اما تا قرنها کسی چه میدانست که ابراهیم چه کرده است. خانهای برای خدا ساخته و آن را به مردم هدیه کرده است. خدا خانه نمیخواهد. مردم نیاز به خانه دارند.
سرو
۴
وقتی که نمیبینی اما تو را میبینند، احساس زنده بودن میکنی و وقتی که دیده نمیشوی اما میبینی، باز احساس بودن وجودت را پر میکند. اما وقتی که نه میبینی و نه دیده میشوی، چگونه میتوان به باور هستی رسید.
سرو
۴
روزبه به یاد آورد که مسیح گفته است: «به پرندگان فکر کنید، نه میکارند و نه درو میکنند. نه انبار دارند و نه کاهدان، ولی خدا به آنها روزی میدهد و شما خیلی بیشتر از پرندگان ارزش دارید.»
محمد حسین
۳
او به نگرانی پدر اندیشید. گویی فهمیده بود که اندیشیدن در جهان هستی غرامت دارد. تماشا دل را بر میانگیزد و جان را به فکر و هوشیاری میاندازد و این هر موقعیتی را به خطر میافکند.
تماشا که تنها تماشا نیست. گاه دل کندن است و گاه دل سپردن.
