
بریدههایی از کتاب فلسفهی کامو
۳٫۸
(۱۳)
منظور کامو از «پوچ» و «پوچی» این است که جهان و زندگی معنا و هدفی بیرون از خودشان ندارد و جستجوی چنین هدف و معنایی بیهوده، و معانی و اهداف اینچنینی که برای جهان و زندگی عرضه میشوند فریب یا خودفریبی است. بنابراین، «انسان پوچ» یا «پوچگرا» کسی است که بیمعنایی جهان و زندگی را میپذیرد و با آن کنار میآید. انسان پوچگرا میداند که جهان به اهداف او بیاعتناست و کار خودش را میکند و «شعوری» پشت آن نیست و نقشه و طرحی ندارد و این فقط خود انسان است که میتواند به زندگیاش معنایی ببخشد، آن هم صرفآ با زندگی کردنش، یا به تعبیر خود کامو، با جرعهجرعه نوشیدنش.
شلاله
«میخواهم راز بزرگی را برایتان فاش کنم. در انتظار داوری واپسین نمانید. این داوری همهروزه روی میدهد»
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
کامو میگفت مارکسیسم و اتحاد شوروی خطری جدیتر از سرمایهداری غربی برای آزادی، شأن، و خوشبختی بشری هستند.
Travis
چیزهایی در جهان هست، مثل رنج کودکان، که فراتر از فهم بشر است.
دنا
مورسو یک تهدید واقعی است. درست است که او نه یک جانی سختدل است و نه دجّال، امّا تجسّم قهرمان پوچ است. چیزی که در این آدم «هیولایی» است آمادگی او برای ارتکاب جنایت یا دست زدن به کارهای پلید نیست؛ بهعکس، بیاعتنایی او به امیدها، ایمان، و آرمانهایی است که اکثر مردم با آنها زندگی میکنند. مورسو با بیاعتناییاش به خدا، به آیندهاش، یا به نظر آدمهای محترم درباره خودش، آدمی خطرناک شده است، یک طاغی.
شلاله
من مسیحی نیستم. من فقیر زاده شدم، زیر آسمانی شاد، در جهانی هماهنگ با خود، و نه خصم... امّا احساس میکنم قلبی یونانی دارم... یونانیان منکر خدایانشان نبودند، امّا فقط سهم آنان را به آنان میدادند. مسیحیت یک دین مطلق است
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
بسیاری از رفتارهای انسان ناخودآگاهانه از این میل برمیخیزد که نمیخواهیم به این مسئله فکر کنیم که تا چه حد زندگی ما بیپایه است و چقدر به مرگ نزدیک هستیم. البته پاسکال میپذیرد که انگیزههای دیگری هم مثل ملال، غرور، و آرزوی خشنودی در انتخابهای ما دخیل هستند، امّا مشتاق است نقش پنهانی را آشکار کند که میل ما به «انصراف خاطر» بازی میکند.
حسین میری
چند روز پس از مرگ کامو، سارتر سوگنامهای گیرا و بلندنظرانه نوشت و خاموش شدن صدایی رسا را در نیمه زندگی پوچی بیرحمانهای خواند و در ستایش کامو نوشت: «او وارث امروزین آن سلسله بلند از اخلاقگرایانی بود که شاید اصیلترین چیزها در ادبیات فرانسه از آنان باشد»
Travis
به نظر کامو زیستن زندگی در عظمت کاملش چیزی نیست مگر زیستن زندگی محض خاطر خود زندگی درعین بازشناسی جسورانه و بیتزلزل پوچی. ما باید به جای احساس خفّت از فهمناپذیری جهان و بیامیدی، با ردّ امید و تأیید زندگی، با غرور بر استقلالمان صحّه بگذاریم.
Travis
خودخواهیای که در سقوط مطرح است خودخواهی از نوع خویشکامی به زیان دیگران است. کلامانس میخواهد همه چیز به کامش باشد؛ و تمایلی ندارد کاری کند تا زندگی به کام دیگران هم شیرین باشد. برای کلامانس دیگران فقط وسیلهای هستند که میتوان برای رسیدن به هدف خود از آنها استفاده کرد.
Arno
فقط یک مسئله فلسفی واقعی وجود دارد، و آن خودکشی است.
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
«پوچی زاده خاموشی گران جهان در برابر فریاد آدمی است»
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
آرمان انسانِ پوچ، حال و توالی حالهاست
محمد رضا مددی
حال که پنجاه سال از آن ماجرا میگذرد میتوانیم شهادت دهیم که کامو ورشکستگی اخلاقی اتحاد شوروی را روشنتر از سارتر میدید. امّا در ۱۹۵۲، هر دو نفر در دورهای آشفته و گلآلوده از تاریخ میکوشیدند دریابند و بگویند که درست چیست و کدام است.
Travis
«پوچ» و «پوچی» در فلسفه آلبر کامو معنای منفی ندارد و بهعکس معنای آن مثبت و ایجابی است. منظور کامو از «پوچ» و «پوچی» این است که جهان و زندگی معنا و هدفی بیرون از خودشان ندارد و جستجوی چنین هدف و معنایی بیهوده، و معانی و اهداف اینچنینی که برای جهان و زندگی عرضه میشوند فریب یا خودفریبی است. بنابراین، «انسان پوچ» یا «پوچگرا» کسی است که بیمعنایی جهان و زندگی را میپذیرد و با آن کنار میآید. انسان پوچگرا میداند که جهان به اهداف او بیاعتناست و کار خودش را میکند و «شعوری» پشت آن نیست و نقشه و طرحی ندارد و این فقط خود انسان است که میتواند به زندگیاش معنایی ببخشد، آن هم صرفآ با زندگی کردنش، یا به تعبیر خود کامو، با جرعهجرعه نوشیدنش.
کمیل
زیستن در این جهان زیستن در تبعید است همراه با «حسرت وطن گمشده».
vidarrr
عقل را میکشند تا امید را نجات دهند
فاطمه بهفر
قلب و ذهن ما (اگر از حال طبیعی خارج نشده باشند) گواهی میدهند که مرگ، رنج، بیعدالتی، و بندگی شرّند و زندگی، خوشبختی، عدالت، و آزادی خیر.
دنا
ما میخواهیم جهان معنا داشته باشد، امّا جهان معنایی ندارد. رسیدن به این تضادّ رسیدن به پوچی است.
Travis
رنه دکارت گفته بود، «میاندیشم، پس هستم»؛ کامو میگوید، «طغیان میکنیم، پس هستیم»
Travis
پیشترها میگفتید از خدا و بلهوسیهایش میترسید. امّا، خدای شما آنارشیستی بود که انواع منطقها را درهم میآمیخت. گمان میکرد میتواند هم خودرأی باشد و هم مهربان ــ امّا بگذار بگویم که این خیالی خام بود.
magi
چون عقل، فهمناپذیری جهان و بیهودگی امید را آشکار میکند، این متفکران اگزیستانسیالیست در تلاشی مذبوحانه عقل را میکشند تا امید را نجات دهند. امّا کامو این را روا نمیداند.
ali momamadi
پوچی در کاملترین معنایش بازشناسی روشن و واضح این امر است که جهان این آرزومندی ما را که طالب جهانی کاملا قابل فهم برحسب شرایط انسانی هستیم برآورده نمیسازد. ما میخواهیم جهان معنا داشته باشد، امّا جهان معنایی ندارد. رسیدن به این تضادّ رسیدن به پوچی است.
در این جهان فهمناپذیر و محدود است که سرنوشت انسان معنای خود را پیدا میکند... گفتم که جهان پوچ است، امّا شتاب کردم... آنچه پوچ است مواجهه این نامعقولی جهان و عطش سوزان برای وضوحی است که فریادش در دل آدمی طنینافکن است
magi
«پوچ» و «پوچی» در فلسفه آلبر کامو معنای منفی ندارد و بهعکس معنای آن مثبت و ایجابی است. منظور کامو از «پوچ» و «پوچی» این است که جهان و زندگی معنا و هدفی بیرون از خودشان ندارد و جستجوی چنین هدف و معنایی بیهوده، و معانی و اهداف اینچنینی که برای جهان و زندگی عرضه میشوند فریب یا خودفریبی است. بنابراین، «انسان پوچ» یا «پوچگرا» کسی است که بیمعنایی جهان و زندگی را میپذیرد و با آن کنار میآید. انسان پوچگرا میداند که جهان به اهداف او بیاعتناست و کار خودش را میکند و «شعوری» پشت آن نیست و نقشه و طرحی ندارد و این فقط خود انسان است که میتواند به زندگیاش معنایی ببخشد، آن هم صرفآ با زندگی کردنش، یا به تعبیر خود کامو، با جرعهجرعه نوشیدنش.
Ahmad
ما علیرغم همه کوششمان برای آنکه خوشبخت شویم، اغلب به این هدفمان نمیرسیم. بعضآ به آنچه میخواهیم نمیرسیم. بعضآ به آنچه میخواهیم میرسیم و آنچه بدان رسیدهایم مأیوسمان میکند. رشک، ملال، یا بیقراری میتواند خوشبختی را تباه کند. بیماری یا اضطرار مالی میتواند موجب احساس بدبختی شود. حتّی خوشبختترین آدمها هم پیر میشوند، بیمار میشوند، عزیزانشان را از دست میدهند، و میمیرند.
Ahmad
من فیلسوف نیستم، و برای من اندیشه ماجرایی درونی است که پخته میشود، و یا آدم را آزار میدهد یا از خود بیخود میکند
melika.gh
رحمت خداوند هدیهای است رایگان. چون هیچ انسانی شایسته دریافت رحمت نیست، پس رحمت آوردن خدا بر برخی بندگان فقط نتیجه سخاوت اوست
کاربر ۱۰۴۰۹۷۰۳
کامو همیشه مجذوب این سؤال بود که چرا آدمها کارهای بد میکنند
کاربر ۱۰۴۰۹۷۰۳
نمیدانم چه کسی مرا در این جهان جای داد، و نمیدانم جهان چیست، و نمیدانم خودم چه هستم. بیخبری من از همه چیز وحشتناک است... در همهسو جز بینهایت چیزی نمیبینم... تمام آنچه میدانم این است که باید بهزودی بمیرم، امّا آنچه کمتر از همه میدانم و میشناسم همین مرگ است که از چنگش نمیتوانم بگریزم
فاطمه بهفر
«مردم گمان میکنند که اگر کسی رنج میبرد برای این است که مثلا معشوقهاش به یکباره مرده است، حال آنکه رنج حقیقی او معنادارتر است؛ رنج میبرد چون میبیند غصه هم دوام ندارد، حتّی درد بیمعنی است.»
فاطمه بهفر
حجم
۱۴۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۷۶ صفحه
حجم
۱۴۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۷۶ صفحه
قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان