سالار مگس‌ها

دانلود و خرید سالار مگس‌ها

۴٫۰ از ۴۰ نظر
۴٫۰ از ۴۰ نظر

برای خرید و دانلود   سالار مگس‌ها  نوشته  ویلیام گلدینگ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
سیمون با بدن کوچک و آفتاب سوخته خود همانجا ایستاد. حتی اگر چشمهایش را می‌بست، نمی‌توانست تصویر کله خوک را از فکر خود دور کند. چشمان نیم بسته و بی‌حالت خوک که ردپائی از بدبینی خاص دنیای بزرگترها در آن دیده می‌شد، گوئی می‌خواست سیمون را مطمئن کند که چقدر همه چیز زشت و بد است.
ramtin
بهش می‌گم تو زورت از من بیشتره، آسم هم نداری. بهش می‌گم تو با هر دو تا چشمات همه چی‌رو می‌بینی. من ازت نمی‌خوام عینکم رو بهم پس بدی، ازت خواهش نمی‌کنم. نمی‌گم چون پر زور هسی، مردونگی کن و عینکم رو بده ـ نه. من می‌گم حرفم حقه. عینکم‌رو بهم پس بده. بهت می‌گم تو مجبوری عینکم‌رو پس بدی!»
fatemed21
«همه‌تون گوش بدین. یه کم به من فرصت بدین که فکر بکنم چیکار باید بکنیم، اگر اینجا جزیره نباشه، برامون راه نجاتی هس. کار اولمون اینه که بفهمیم اینجا جزیره هس یا نیس. همه شماها همینجا می‌مونین و هیچ‌جا نمی‌رین. سه نفر از ماها ـ بیشتر نه، چون ممکنه گم بشیم ـ آره، فقط سه تا از ماها واسه اینکه بفهمیم اینجا جزیره هس یا نه، می‌ریم. من و جک و....»
ghazl
طلوع و غروب مکرر خورشید نخستین ضرباهنگی بود که آنان بدان خو گرفته بودند. بچه‌ها از لطافت هوای بامدادی، درخشش خورشید، زیبائی دریای پر موج و گرداب‌خیز و بوی خوشی که در هوا پراکنده بود لذت می‌بردند؛ نشاط بازی‌کردن با یکدیگر آنچنان زندگی را سرشار می‌کرد که دیگر کسی آرزوئی نداشت، و اگر داشت آن را به فراموشی می‌سپرد.
ghazl
درست روبروی سیمون، روی نیزه‌ای چوبی سالار مگس‌ها نشسته بود و به او پوزخند می‌زد. سیمون نگاهش را برگرداند اما این بار، دندان‌های سفید و چشمان بی‌حرکت خوک روبرویش بود، و خون ... او نمی‌توانست به این چهره اساطیری و آشنا نگاه نکند.
Mohammad Tavakoli
صفحه قبل۱صفحه بعد