جملات زیبای کتاب روضه نوح | طاقچه
تصویر جلد کتاب روضه نوح
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب روضه نوح

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
حسن محمودی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
3741
۱۰
دخترم! عمر نوح، صبر ایوب می‌خواهد. صبر ایوب هم عمر نوح را می‌طلبد. خدا به تو که مرضیۀ من هستی، در کشتی نوح، صبر ایوب بدهد.
3741
۳
«ببین چطور کبکش خروس می‌خوونه.» «لابد فکر می‌کنه جنگ، حلوا تقسیم می‌کنند.» «حرف پشت سرش زیاده انگاری.» «چه حرفی؟» «تخم سگ، نفر اول کنکور شده.» «شوخی می‌کنی؟» «نه به جون نرگس.»
3741
۳
همه‌شان می‌دانند اتوبوسِ آبکش شده قرار است سرنشینانش را یکراست ببرد جبهۀ غرب. سال‌هاست توی شهر چو افتاده است که امریه هر کسی را برای جبهه غرب صادر کنند، فاتحه‌اش ناجور خوانده شده.
aliyan
۰
با جواهر میانۀ خوبی ندارد. بدش می‌آید از جواهر که می‌خواهد واداردش برای پیداکردن رد و نشانی از پسرش، بنشیند پای رادیوی بیگانه. توی طاقچۀ اتاق خوابش، یک تلویزیون سیاه و سفید با قاب قرمز دارد. تلویزیون را به هوای شنیدن حرف‌‌های امام خمینی روشن می‌کند. برنامۀ دیگری داشته باشد، خاموشش می‌کند. وقتی امام حرف می‌زند، صدای تلویزیون را تا ته زیاد می‌کند. آن‌قدر گریه می‌کند که صدای هق هق گریه‌اش به خودش اجازه نمی‌دهد، حرف‌‌های امام خمینی را گوش کند.
aliyan
۰
پیرمرد هفتاد و دو ساله، عزادار بیست و هفت شاگردش است. شاگردهایش همین‌که فوت و فن نانوایی دستشان می‌آید، می‌گذارند می‌روند جنگ. هیچ‌کدامشان برنمی‌گردند. ابراهیم نانوا، بی‌شاگرد و وردست است.
aliyan
۰
قیامت است روز بیست و هفتم مهر ماه سال شصت و شش. فوج فوج آدم می‌آید برای بدرقه. نوای کاروان آهنگران دل به دلشویه‌‌اش می‌دهد. «‌اشک‌ریزان، زار زار، ‌اشک‌ریزان، زار زار، با نوای کاروان، با نوای کاروان، بار بندید همرهان...»