دیگر حتی گریه هم نمیتواند زخمهایم را مرهم باشد
Ponyo_10
گوشهای من هر روز و هنوز آوای هزار زخم زندگانیم را میشنود.
bud
من خیلی زشتم. خوب رشد نکردم. هیچ وقت نفهمیدم که باید پسر باشم یا دختر. به مامانم نگیها!
bud
ماهان: تو اصلاً زشت نیستی آوا!
آوا: چرا هستم ماهان. من نباید دختر میشدم.
bud
تو مثل عقربههای ساعت، بین خیالات خود و من پیوسته میچرخی.
bud
نه گریه نمیکنم، حتی اگر از بغض خفه شوم، آنکه میگرید ترسوست.
bud
گوشهای من هر روز و هنوز آوای هزار زخم زندگانیم را میشنود.
Ponyo_10
آوای هزار زخم نوعی مواجهه کلاسیک و مدرن را برای پرداختن به موقعیتی امروزی فراهم میکند.
R.Khabazian