جملات زیبای کتاب سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار | طاقچه
تصویر جلد کتاب سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگارsubscriptionAvailable

کتاب سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۶۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر مرکز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Gh.
۲۷
جایی بودم بین مرگ و زندگی. زندگی می‌کردم اما تنها به این دلیل که نمی‌توانستم آن را متوقف کنم.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۶
فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی. یعنی هم ترکیب چند چیز است و هم ذره ذره اتفاق می‌افتد. در کتاب نوشته‌شده‌بود معمولا چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه‌ای رخ‌دهد. نوشته شده‌بود از این نظر فاجعه مثل خوشبختی است. در خوشبختی هم چند چیز باید همزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود.
مادربزرگ💝
۱۵
در خوشبختی انگار چیزها خیلی ضعیف به هم چسبیده‌اند و هر لحظه ممکن است از هم متلاشی شوند اما در فاجعه اگر چیزها به هم چسبیدند دیگر هیچ وقت از هم جدا نمی‌شوند؛ چون وقتی اتفاقی افتاد دیگر نمی‌توان آن را به حالت اول برگرداند.
سایه
۱۲
یه جایی خوندم فقط احمق‌ها نظرشون برنمی‌گرده. خودت که می‌دونی من هرچی باشم احمق نیستم
Emma
۱۱
این‌که هیچ نداشتن از کم داشتن بهتر است. وقتی کسی چیزی ندارد، آن را ندارد دیگر، اما وقتی کمی از آن را داشته‌باشد ظاهرا چیزی دارد اما درواقع ندارد.
سایه
۱۰
اگر به هر دلیل می‌خواستی له شدن روح کسی را ببینی، آن جا زیر نور شدید یا در تاریکی محض نیست؛ جایی است نه کاملا تاریک و نه به اندازهٔ کافی روشن. جایی است با نور کم.
شیوا :)
۸
چرا پدرم معتقداست زن‌ها نباید سیگار بکشند. مطمئنا به خاطر ضرر یا اعتیادش نیست. اگر پدرم نگران ریه‌ها یا اعتیاد است، چرا خودش روزی دو پاکت سیگارمی‌کشد؟ نوید می‌گوید پدرم از این‌که زنی سیگار بکشد احساس خوبی ندارد چون با تمام وجود فکرمی‌کند وقتی زنی سیگارمی‌کشد از خطی نامریی عبورکرده‌است که به نظر پدرم هرگز و هرگز و هرگز زن‌ها نباید از آن عبورکنند. اما چه خطی؟ واقعا چه خطی؟ سعی‌کردم بدون این که مسئله را پیچیده‌کنم بفهمم واقعا این چه خطی است که مردها با سیگارکشیدن از آن عبور نمی‌کنند اما زن‌ها از آن می‌گذرند؟
ponio
۷
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای/ در کلمه‌ای انگار/ در عین/ در شین/ درقاف/ در نقطه‌ها.
pegah
۶
وقتی از خواب بیدار می‌شی و هنوز زنده‌ای خودش یه معجزه‌س، داداش. اگر تا ظهر نمیری یه معجزهٔ دیگه‌س. صبح روز بعد که بیدار می‌شی باز یه معجزه‌س. منظورش اینه. یعنی همین که زنده‌ای معجزه‌س. پس معجزه چیه، داداش؟
az_kh
۶
جایی بودم بین مرگ و زندگی. زندگی می‌کردم اما تنها به این دلیل که نمی‌توانستم آن را متوقف کنم. البته دلیل محکمی هم برای ترک آن نداشتم.
asemaneyejan
۵
نه آن قدر محکم که مرا بکشد و نه آن قدر آرام که بتوانم درست نفس بکشم. جایی بودم بین مرگ و زندگی
Gh.
۴
فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی. یعنی هم ترکیب چند چیز است و هم ذره ذره اتفاق می‌افتد. در کتاب نوشته‌شده‌بود معمولا چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعه‌ای رخ‌دهد. نوشته شده‌بود از این نظر فاجعه مثل خوشبختی است. در خوشبختی هم چند چیز باید همزمان اتفاق بیفتد تا کسی خوشبخت شود. پول تنها کافی نیست. عشق تنها کافی نیست. شهرت تنها کافی نیست. اما اگر همهٔ این‌ها با هم باشند شاید بشود گفت کسی خوشبخت شده است. از نظر نویسنده، تنها تفاوت آن‌ها شاید این باشد که در خوشبختی انگار چیزها خیلی ضعیف به هم چسبیده‌اند و هر لحظه ممکن است از هم متلاشی شوند اما در فاجعه اگر چیزها به هم چسبیدند دیگر هیچ وقت از هم جدا نمی‌شوند؛ چون وقتی اتفاقی افتاد دیگر نمی‌توان آن را به حالت اول برگرداند.
faatemeehyd
۴
حرف که می‌زنی/ من از هراس طوفان/ زل می‌زنم به میز/ به زیرسیگاری/ به خودکار/ تا باد مرا نبرد به آسمان./ لبخند که می‌زنی/ من ــ عین هالوها/ زل می‌زنم به دست‌هات/ به ساعت مچی طلایی‌ات/ به آستین پیراهنت/ تا فرو نروم در زمین./ دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای/ در کلمه‌ای انگار/ در عین/ در شین/ درقاف/ در نقطه‌ها.
Eliran
۴
همیشه چیزی رو که گم‌شده وقتی پیدامی‌کنید که دنبالش نمی‌گردید.
Emma
۳
گفت: «یادم اومد! یادم اومد اون یارو چی گفت.» گفتم: «کی؟ کی، چی گفت!؟» - «همون که از گوش مرخص بود. گفت اولش همه می‌خواهیم توی فیلم آرتیست باشیم و نقش اول بازی‌کنیم اما آخر سر همه می‌شیم سیاهی‌لشکر. می‌شیم کتک‌خورِ فیلم. من که می‌گم طرف زد تو خال. قبول‌داری؟»
Flying
۳
رعنا جان، اگر به هر دلیل می خواستی له شدن روح کسی را ببینی، آن جا زیر نور شدید یا در تاریکی محض نیست؛ جایی است نه کاملا تاریک و نه به اندازهٔ کافی روشن. جایی است با نور کم.
maryam
۳
پیرمردها و پیرزن‌ها برای من عجیب‌ترین موجودات‌اند. شاید به این دلیل که ترکیبی هستند از مرگ و زندگی: بیش‌تر از همه به مرگ نزدیک‌اند و در همان حال اغلب بیش از همه در زندگی تکثیر شده‌اند؛ در خواهرها، برادرها، فرزندها، نوه‌ها، عروس‌ها، دامادها، دوست‌ها، همسایه‌ها، خانه‌ها، کوچه‌ها، شهرها. فروشگاه‌ها. روزها، شب‌ها.
farnaz Puresmaili
۲
اگر به هر دلیل می‌خواستی له شدن روح کسی را ببینی، آن جا زیر نور شدید یا در تاریکی محض نیست؛ جایی است نه کاملا تاریک و نه به اندازهٔ کافی روشن. جایی است با نور کم.
شیوا :)
۲
پیرزن گفت: «تا همین دیروز گمون‌می‌کردم حبیب‌الله‌خان زنده‌س. مرده بود، اما من خیال می‌کردم زنده‌س. نمی‌دونستم دیگه. تا وقتی نمی‌دونی کسی مرده انگار برای تو زنده‌س.
شیوا :)
۲
از آن خاطره‌هایی که الیاس اسم‌شان را گذاشته بود خاطرات کثیف. می‌گفت کثیف‌اند چون جایی از ذهن را آلوده می‌کنند.
Flying
۲
بچه‌دار شدن به شکل محترمانه‌اش عادتی بود که بشر دچارش شده بود و، در یک برداشت کاملا شخصی، از نظر من اگر نه حماقت، اما خطایی بود که انسان هر دقیقه مرتکب می‌شد.
Flying
۲
یه جایی خوندم فقط احمق‌ها نظرشون برنمی‌گرده.
Flying
۲
به خصوص صبح چهارشنبه. همیشه چهارشنبه را دوست داشته‌ام. شاید به خاطر این که چسبیده است به تعطیلات آخر هفته. اما عجیب این است که هرچه به سمت عصر جمعه می‌روم بیش‌تر دلم می‌گیرد. انگار لذت خود تعطیلات از لذت انتظاری که در چهارشنبه برای‌شان می‌کشم کم‌تر است.
Flying
۲
وقتی کسی چیزی ندارد، آن را ندارد دیگر، اما وقتی کمی از آن را داشته‌باشد ظاهرا چیزی دارد اما درواقع ندارد. یعنی فکرمی‌کند دارد اما ندارد. این بدتر از نداشتن است. وقتی کسی نمی‌بیند، نمی‌بیند دیگر، اما وقتی کمی می‌بیند باز هم نمی‌بیند، گرچه فکرمی‌کند که دارد می‌بیند. به علاوه، کسی که کمی می‌بیند می‌تواند بفهمد دیدن چه قدر خوب‌است و همین فهمیدن او را کلافه می‌کند. اما کسی که مطلقا نمی‌بیند نمی‌تواند بفهمد دیدن یعنی‌چه و از این نظر اصلا کلافه‌نیست، یا حداقل کم‌تر کلافه‌است.
Flying
۲
درست همان لحظه بود که فهمیدم دارم خواب می‌بینم. و از آن مهم‌تر، فهمیدم هرکاری بخواهم می‌توانم توی خواب انجام بدهم. انگار خوابم در چنگم بود. انگار کسی مرا برده بود توی گذشته و من می‌توانستم بین آدم‌های توی خواب بگردم و آن‌ها را لمس‌کنم. این جور خواب‌ها خیلی کم پیش‌می‌آیند.
ترنج
۱
انگار لحظات قبل از خوشی‌ها از خود خوشی‌ها دلپذیرترند.
faatemeehyd
۱
گفت اولش همه می‌خواهیم توی فیلم آرتیست باشیم و نقش اول بازی‌کنیم اما آخر سر همه می‌شیم سیاهی‌لشکر. می‌شیم کتک‌خورِ فیلم. من که می‌گم طرف زد تو خال. قبول‌داری؟»
faatemeehyd
۱
اول لر یاخچیدی. چوخ یاخچیدی. سورا چتینش دی. اله کی آدامن حالن قاتشدررده. اما اینده بیر از زماندی کی یاخچلا شیب. فقط پیسلخه بودو کی گرک قویاسان گدسن.
faatemeehyd
۱
وقتی از خواب بیدار می‌شی و هنوز زنده‌ای خودش یه معجزه‌س، داداش. اگر تا ظهر نمیری یه معجزهٔ دیگه‌س. صبح روز بعد که بیدار می‌شی باز یه معجزه‌س. منظورش اینه. یعنی همین که زنده‌ای معجزه‌س. پس معجزه چیه، داداش؟»
pegah
۱
انگار لذت خود تعطیلات از لذت انتظاری که در چهارشنبه برای‌شان می‌کشم کم‌تر است. انگار لحظات قبل از خوشی‌ها از خود خوشی‌ها دلپذیرترند.