پدر با صدایی یخزده گفت: «میتونی توضیح بدی این چیه؟»
ژان ـ آ ژست بیگناهی به خودش گرفت و گفت: «پاکت... ام... سیگار. برای چی؟»
پدر تکرار کرد: «برای چی؟ من مچت رو با پاکت سیگار گرفتم، حالا میپرسی برای چی؟»
از لحن صدایش فهمیدیم که کار ژان ـ آ دیگر تمام است. بهجز ژان ـ س که معمولاً چیزی نمیفهمد.
پدر گفت: «این سیگار بَستوس بدون فیلتره! من خیلی دوستش دارم!»