همیشه در تعطیلات همینطور بود.
احساس میکنی هیچوقت تمام نمیشود، اما یک روز ناگهان متوجه میشوی که زمان رفتن رسیده و ما به اندازهٔ کافی از تعطیلات استفاده نکردهایم.
..
«هیچچیزی برای بچهها مثل هوای تمیز و طبیعی روستا مفید نیست.»
Book
اگر کسی بهم دستور بدهد که بروم بیرون و لذت ببرم، همین کافیست تا دیگر اصلاً دلم نخواهد بازی کنم و لذت ببرم.
بلاتریکس لسترنج
همهٔ نگاهها به سمت ژان ـ آ و من برگشت. البته چون ما بزرگتر بودیم همیشه مقصر بودیم.
مشکیجه:)
مادر توضیح داد: «اکثریت یعنی هر کسی حق داره نظرش رو آزادانه بیان کنه، اینطور نیست عزیزم؟»
پدر گفت: «دقیقاً، و اولین نفری که موافق نباشه، اونو بلافاصله به مدرسهٔ شبانهروزی نظامی میفرستم!»
بلاتریکس لسترنج
و زد و خورد به زیبایی تمام ادامه پیدا کرد.
در واقع، ماه ژوئیهٔ خیلی خوبی بود.
curtain
البته بهجز ژان ـ س خنگ که روی هویجها افتاده بود و ده دوازده تا هویج هم پوست کنده بود تا جایزهٔ هویج پوستکنی را ببرد.
curtain
یک ماهی حتی در اندازهٔ چلغوز هم باید آزاد باشد و با ماهیهای دیگر زندگی کند. نه اینکه برای دکور روی تاقچه از او استفاد کنیم و تمام عمرش خرده بیسکویت بخورد.
curtain