جملات زیبای کتاب از اون لحاظ | طاقچه
تصویر جلد کتاب از اون لحاظsubscriptionAvailable

کتاب از اون لحاظ

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
عبدالله مقدمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آفتاب
۴۰
بتون: پرده گوش مسئولین.
آفتاب
۳۸
کراوات: گردن‌آویز زینتی (باور کنید واژه مصوب فرهنگستان زبان فارسی است).
آفتاب
۳۰
تکراری: ویژگی فیلم‌هایی که مدیران تلویزیون قصد دارند مردم موضوعش را قشنگ متوجه بشوند.
آفتاب
۲۴
بی‌ذوق: آدم نامردی که بعد از شنیدن جوک داغ ما، حتی یک لبخند هم نزند.
احسان
۲۲
جوان: موجودی که تمام دستگاه‌های مملکت در خدمتش هستند و می‌خواهند که مشکلاتش را حل کنند، تازه دو قورت و نیمش هم باقی است.
آفتاب
۱۶
نخ‌نما: پیراهن فقیران و شلوار پولدارها.
S
۱۴
ابوطیاره: پدربزرگ هواپیما؛ پدر طیاره؛ وسیله‌ای که باید از فرودگاه بلند شود، اما موقع فرود به فرودگاه خاصی احتیاج ندارد و هر‌ جا که دلش خواست می‌نشیند (می‌افتد) . ابهام: چون در کشور ما وجود خارجی ندارد، معنی‌کردن‌اش هم لازم نیست. آپارتمان: مجموعه لانه‌های زنبوری با مقاومت فوق‌العاده در برابر زلزله‌های دو‌ریشتری که توسط عزیزان انبوه‌ساز ناز ِ طناز ِگل پیاز به بهره‌برداری رسیده است.
آفتاب
۱۴
ثروتمند: آن چیزی که ما توی تلویزیون دیده‌ایم، کسی است که بچه‌هایش دزد و قاتل و معتادند و خودش روانی است و بدبخت و بیچاره.
محمدرضا
۱۳
پیراهن: نوعی لباس که روزگاری پیران بیشتر از جوانان پاره می‌کردند ولی با حضور مدهای رنگارنگ، جوانان روزی یک دستش را پاره می‌کنند.
آفتاب
۱۳
رادیو: وسیله‌ای برای تأکید خوب و گل و نازنین بودن هموطنان و موعظه‌های پدربزرگانه که دعوا نکنید، کدورت‌ها را رفع کنید و...
majid
۱۲
آزادی: چیزی که همگان برای به دست آوردنش نهایت تلاش را می‌کنند و پس از دستیابی نمی‌دانند با آن چه کار کنند.
majid
۱۲
بخشنامه: دستور اداری، نامه‌ای که اگر واژه «بگیرید» در آن درج شده باشد به سه‌سوت و اگر کلمه «بدهید» داشته باشد، پس سال‌ها یا قرن‌ها به ادارات تابعه ابلاغ می‌شود.
S
۱۱
اجرت: مزد، حقوق، وجهی که بابت کار می‌گیرند (البته اگر بعد از کسورات قانونی‌ای مثل بیمه عادی، مکمل، خانه و خانواده، بازنشستگی، پس‌انداز اجباری، قبض آب و برق و تلفن و گاز و... چیزی از آن بماند.)
majid
۱۱
انتقاد: چیزی که همه از آن نسبت به خود استقبال می‌کنند ولی به شرطی که دچار غرض‌ورزی نشوید. (توجه کنید، انتقاد یعنی تعریف‌کردن و غرض‌ورزی یعنی انتقاد.)
محمدرضا
۱۱
پاپ: نوعی موسیقی که برای نواختن و خواندن آن تنها چیزی که نیاز دارید «رو» و تنها چیزی که نیاز ندارید «سواد» است.
آفتاب
۱۱
برادرزاده: آنکه برادر، زاییده است. (به من چه، معنی کلمه به کلمه‌اش همین می‌شود.)
S
۱۰
ابر: از باریدنی‌ها؛ گر‌چه بعضی وقت‌ها آن‌قدر نمی‌بارد و نمی‌بارد که مسئولین را مجبور به بارور‌کردن مصنوعی خود می‌کند و بعد راهش را می‌کشد و می‌رود در افغانستان می‌بارد، نامرد. ابرو: آب‌باریکه؛ حقوق؛ معیشت یا چنین چیزهایی؛ قرار است ابروی همه را درست کنند، فقط خدا کند چشممان کور نشود. ابلاغ: آگاهی‌رساندن؛ در دو نوع خصوصی و عمومی وجود دارد، از خصوصی‌ها مانند: مزایده و مناقصه‌های نان و آب‌دار و از عمومی‌ها هم مثل: تمدید زمان قرعه‌کشی بانک‌ها و شرکت جماعت در فلان‌جا برای زدن مشت محکم و این حرف‌ها.
آفتاب
۹
کتابفروشی: جایی که به مدد کتاب‌های کنکور هنوز رونق دارد.
محمدرضا
۸
اخبار: برنامه‌ای در تلویزیون وطنی که تا ثابت نکند که همه دنیا بدبخت‌تر از ما هستند، ول‌مان نمی‌کند.
یک مشکل لاینحل، sky
۷
وقتی میزبان به میهمانش می‌گوید: «حالا تشریف داشتین» یعنی «من خیلی خوابم می‌آد. لطفاً زودتر پاشو برو».
سیّد جواد
۶
آی باکلاه آباد: نصب این واژه در انتهای اسم شهر، مهم‌‌ترین اقدام اهالی برای آبادانی آن است. آبی: رنگ شش‌تایی.
محمدرضا
۶
چرا: از ادات پرسش که جواب آن «به تو چه؟» است.
آفتاب
۶
برخورد: معمولاً به دنبالش واژه شدید هم می‌آید. یعنی: کاریشان نداریم، بی‌خیال بابا اتفاقی نیفتاده که ول کن بابا
محمدرضا
۴
بخور و نمیر: در قدیم حقوق کارمند را می‌گفتند. ولی چند سالی است فرهنگستان زبان فارسی ترکیب «نخور و بمیر» را جایگزین این ترکیب کرده است.
محمدرضا
۴
دل: چیزی که اگر داد و ستد نمی‌شود معلوم نبود چه بلایی سر فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی و هندی می‌آمد.
یک مشکل لاینحل، sky
۳
اخبار: برنامه‌ای در تلویزیون وطنی که تا ثابت نکند که همه دنیا بدبخت‌تر از ما هستند، ول‌مان نمی‌کند.
محمدرضا
۲
البسه: ج لباس. در دنیای امروز جزء وسایلی است که هر چه کمتر داشته باشی متمدن‌تری، مثل عقل.
محمدرضا
۲
بخشنامه: دستور اداری، نامه‌ای که اگر واژه «بگیرید» در آن درج شده باشد به سه‌سوت و اگر کلمه «بدهید» داشته باشد، پس سال‌ها یا قرن‌ها به ادارات تابعه ابلاغ می‌شود.
محمدرضا
۲
تشکل: فارسی‌شده NGO؛ جایی که عده‌ای آدم بیکار جمع می‌شوند و پیش پاافتاده‌ترین کارها را به جدی‌ترین شکل دنبال می‌کنند.
sarar-'
۲
ابر: از باریدنی‌ها؛ گرچه بعضی وقت‌ها آن‌قدر نمی‌بارد و نمی‌بارد که مسئولین را مجبور به بارورکردن مصنوعی خود می‌کند و بعد راهش را می‌کشد و می‌رود در افغانستان می‌بارد، نامرد.