انتخاب با تو بودن انتخاب سختی نبود
کتاب باز
هیچ پسری روی کرهٔ زمین وجود نداره که ارزش این همه ناراحتی رو داشته باشه. این رو میدونم؛ چون خودم هم یه همچین پسری بودم.
دختر کتابخوان
«خوبی؟» برای سومین بار این سؤال از طرف او، بیشتر از حد معمول نشاندهندهٔ معنا و مفهوم خاصی بود.
«آره خوبم...»
چه کاری به جز دروغ گفتن میتوانستم بکنم.
«ممنون.»
دختر کتابخوان
وجود این همه پسر مجرد در دانشگاه علاقهمند شدن به پسری فقط به صورت آنلاین، خیلی مسخره بود. از مسخره هم مسخرهتر بود.
دختر کتابخوان
زمان نمیتوانست احساسم را، یا بهتر بود بگویم بیاحساسیام نسبت به او را عوض کند.
olivereader
و میدانستم درد بیوفاییاش هیچ وقت محو نمیشود، اگرچه داشت کمرنگتر و کمرنگتر میشد.
olivereader
آه کشیدم. «ای کاش میتونستم ذهن آدما رو بخونم.»
«به محض اینکه بفهمی چی توشون میگذره اون وقت دیگه دلت نمیخواد.»
یك رهگذر
«حتی یه ساعت شکسته هم دو بار توی شبانهروز درست کار میکنه.»
یك رهگذر
«مردم انگار وقتی یه رابطهای تموم میشه باید یه طرف رو انتخاب کنن... این طبیعت آدماست.»
یك رهگذر
عشق هم منطق خودش را دارد
منطقی که بارها تجربه و آزموده شده
اینگونه عشقی گرمت میکند و چنبره میزند
درون دهلیزهای قلبت
یك رهگذر