
کتاب باز
۴
انتخاب با تو بودن انتخاب سختی نبود
دختر کتابخوان
۲
هیچ پسری روی کرهٔ زمین وجود نداره که ارزش این همه ناراحتی رو داشته باشه. این رو میدونم؛ چون خودم هم یه همچین پسری بودم.
یك رهگذر
۲
آه کشیدم. «ای کاش میتونستم ذهن آدما رو بخونم.»
«به محض اینکه بفهمی چی توشون میگذره اون وقت دیگه دلت نمیخواد.»
یك رهگذر
۲
«حتی یه ساعت شکسته هم دو بار توی شبانهروز درست کار میکنه.»
دختر کتابخوان
۱
«خوبی؟» برای سومین بار این سؤال از طرف او، بیشتر از حد معمول نشاندهندهٔ معنا و مفهوم خاصی بود.
«آره خوبم...»
چه کاری به جز دروغ گفتن میتوانستم بکنم.
«ممنون.»
دختر کتابخوان
۱
وجود این همه پسر مجرد در دانشگاه علاقهمند شدن به پسری فقط به صورت آنلاین، خیلی مسخره بود. از مسخره هم مسخرهتر بود.
olivereader
۱
زمان نمیتوانست احساسم را، یا بهتر بود بگویم بیاحساسیام نسبت به او را عوض کند.
olivereader
۱
و میدانستم درد بیوفاییاش هیچ وقت محو نمیشود، اگرچه داشت کمرنگتر و کمرنگتر میشد.
یك رهگذر
۱
«مردم انگار وقتی یه رابطهای تموم میشه باید یه طرف رو انتخاب کنن... این طبیعت آدماست.»
یك رهگذر
۱
عشق هم منطق خودش را دارد
منطقی که بارها تجربه و آزموده شده
اینگونه عشقی گرمت میکند و چنبره میزند
درون دهلیزهای قلبت