
کاربر ۵۳۵۰۱۷۷
۱۵
مردگان هرگز مایهٔ آزارم نبودند. من از افراد زنده میترسم.
A PERSON
۹
بعضی وقتا دلیلی وجود نداره. یه جورایی میشه گفت دلیلش خیلی مهم نیست، آدما انتخاب میکنن. بعضیا ترجیح میدن بد باشن، بیرحم باشن. این بخش زشت زندگیه و آدم رو ناراحت میکنه.»
میس سین
۸
به انزوا کشاندن، بیرحمانهترین نوع تنبیه است.
Hedieh :)
۷
مردگان هرگز مایهٔ آزارم نبودند. من از افراد زنده میترسم.
Aa
۶
«باید یاد بگیری که همه چیز دست خودت باشه.
Aysan
۴
«یه کم عجیبه که آدم فکر کنه انتخاب شام اون شب این زن، اون رو به کام مرگ کشونده. میدونین، شاید اگه کاسرول ماهی تن، ساندویچ یا هر چیز دیگهای خورده بود پنجرهٔ آشپزخونه رو باز نمیذاشت.»
در تحقیقات جنایی این همان عبارت تأملبرانگیز و مورد علاقهام بود. چه میشد اگر؟
Mínas
۴
مردگان هرگز مایهٔ آزارم نبودند. من از افراد زنده میترسم.
نیومون
۴
«به جهنم، خب میمیریم. همه میمیرن. حالا تو سالم بمیر، که چی؟»
Mínas
۳
بعضی از آدما هر چیزی رو عمیقتر احساس میکنن، بعضیها چیزایی رو حس میکنن که بقیه حس نمیکنن. این همون چیزیه که باعث میشه از بقیه دور بشن، حس اینکه از بقیه جدا هستن، متفاوتان…»
نیومون
۳
غذا هنوز به مرحلهٔ هضم نرسیده بود. وحشتی که از آن حمله به او دست داده باید موجب شده باشد که سیستم هضم به کلی از کار بیفتد. این یکی از راهکارهای دفاعی بدن جانداران است. هضم متوقف میشود و خون به جای آنکه به معده سرازیر شود به دست و پا میریزد و حیوان را وادار میکند تا برای جنگیدن یا پرواز آماده باشد.
لونا لاوگود
۲
ببین الان زخمت ناسوره ولی حدوداً یه ساعت دیگه بهتر میشه. اینم مثل همهٔ چیزای دیگه تو زندگیه، با گذشت زمان بهتر میشه.»
luigi
۲
«تو باید مرد میشدی.» این چیزی بود که مادرم در یکی از بگو مگوهای بینتیجهمان در همین مورد به من گفته بود. «همهاش به فکر کار و جاهطلبی هستی. این برای یه زن طبیعی نیست. تو مث یه ساس میخشکی، کای.»
luigi
۲
«اگه دعا کنی خدا ازت محافظت کنه اون به حرفت گوش میکنه، نمیکنه؟»
«اون از ما مراقبت میکنه.»
با خود فکر کردم چندان هم از این بابت مطمئن نیستم.
اخم کرد. فکر میکنم او هم اطمینان نداشت.
فهیم
۱
شما هنرمندا فکر میکنین تنها کسایی هستین که میتونین از این چیزا سر در بیارین. بیشتر ما آدما احساساتمون یکیه، همون خلأ و همون تنهایی رو حس میکنیم، اما ابزارش رو نداریم که این احساسات رو با کلمات بیان کنیم، پس همینطور ادامه میدیم، تقلا میکنیم. حس همون حسه. فکر میکنم احساس آدما در همه جای دنیا خیلی به هم شبیهه.
marysa
۱
شوهر میتواند سنت آنتونی و هنگام قتل همسرش در سیاتل، ساکن انگلستان باشد و افراد پلیس باز هم پیش از هر کسی به او مظنون میشوند.
marysa
۱
بعضی از آدما هر چیزی رو عمیقتر احساس میکنن، بعضیها چیزایی رو حس میکنن که بقیه حس نمیکنن. این همون چیزیه که باعث میشه از بقیه دور بشن، حس اینکه از بقیه جدا هستن، متفاوتان…»
marysa
۱
به انزوا کشاندن، بیرحمانهترین نوع تنبیه است.
marysa
۱
هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که به خاطر زن بودن ارزشم از یک مرد کمتر باشد.
sogand
۰
ساعت دوازدهوهفده دقیقه را نشان میداد. این ساعت در بخش پایینی شهر، جایی که ادارهٔ خدمات پزشکی و اجتماعی تصمیم گرفت بیمارستانش را برای مردگان بنا کند، همیشه روی دوازدهوهفده دقیقه باقی خواهد ماند. زمان در اینجا متوقف شده است. در و پنجرهٔ خانهها تختهکوب و ساختمانها مخروبهاند.
sogand
۰
جایی که چیزی نمیروید و پس از تاریکی چراغی نیست.
sogand
۰
به انزوا کشاندن، بیرحمانهترین نوع تنبیه است.
Elaheh Dalirian
۰
«این چیزیه که من درک میکنم. من ممکنه همهٔ اون چیزایی رو که آدمای دیگه احساس میکنن حس نکنم، اما این حس رو درک میکنم. هیچ چیزی من رو متعجب نمیکنه. اگه کسی ادبیات و نمایش بخونه با طیف وسیعی از عواطف و احساسات، نیازها، وسوسهها و خوب و بد انسان آشنا میشه. این طبیعت منه که در جلد شخصیتهای دیگه فرو برم، هر چیزی رو که اونا حس میکنن حس کنم، همون کاری رو انجام بدم که اونا انجام میدن، اما معنیش این نیست که هر اونچه از من سر میزنه خود من واقعی باشه. فکر میکنم اگه چیزی باشه که باعث بشه فکر کنم فرقی با دیگران دارم همین نیازم به تجربه کردن این چیزهاست، نیازم به تحلیل و درک طیف وسیع احساسات انسانیه که براتون گفتم.»
luigi
۰
«باید بذاری زخمت نفس بکشه، ببین الان زخمت ناسوره ولی حدوداً یه ساعت دیگه بهتر میشه. اینم مثل همهٔ چیزای دیگه تو زندگیه، با گذشت زمان بهتر میشه.»
luigi
۰
میدانستم که گلهای سرخ باغم با جنگ و جدال رشد نمیکنند؛ روابط آدمها هم شبیه همین است پس با دانستن این نکته در پی ایجاد تنش میان خودم و لوسی نبودم.
luigi
۰
«دست خودم نیست.»
«باید یاد بگیری که همه چیز دست خودت باشه.»
luigi
۰
با صدای بلند گفتم: «نمیتونم جلوش رو بگیرم، اما فکر میکنم که من برای اینها هدف خیلی آسونی هستم، چون یه زنم.»
«تو یه زنی توی دنیای مردانه. اونها همیشه تو رو یه هدف آسون میبینن تا روزی که بفهمن دندونای تیزی داری و تو واقعاً هم صاحب دندونای تیزی هستی.»
آرنیکا
۰
موضوع آن تنسی ویلیامز بود. در مقدمه برای معرفی این شخصیت اینطور آمده بود، «کسی که موفقترین نمایشنامههایش دنیای ناامیدکنندهای را نشان میدهد که در آن سکس و خشونت در زیر لایهای از ادب و تواضع شاعرانه پنهان است.»
ریحانه
۰
فاصلهٔ میان دست راستم و اسلحه بیش از سی سانتیمتر نبود.
این فاصله طولانیترین فاصلهای بود که تا آن لحظه تجربهاش کرده بودم. غیر ممکن بود. فکرم کار نمیکرد
marysa
۰
هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که به خاطر زن بودن ارزشم از یک مرد کمتر باشد.
