
cuttlas
۱
دشمنانم (همانطور که اژدها گفت) خود را بر اساس من تعریف میکنند.
cuttlas
۱
قضیه: هر عملی (A) از قلب انسان
باید عکسالعملی مخالف و هماندازه پدید آورد (A۱).
cuttlas
۰
شکلْ همان نقش است
cuttlas
۰
توازن همهچیز است، مثل قایقِ گوسفندکِشیِ بیسکّانی زمان را پشت سر میگذارد، پیش به سوی جهنم، با دکلی برافراشته تا در چشم فلک فرو برود. هه هه! (آه میکشم.) دشمنانم (همانطور که اژدها گفت) خود را بر اساس من تعریف میکنند.
cuttlas
۰
در ذهنم به کلمات اژدها چنگ زدم
cuttlas
۰
خرس نشسته بود و پاهاش را دراز کرده بود، با آلت نریاش ور میرفت و با نگاهی بوالهوسانه تالار را برانداز میکرد، گویی به طرز مبهمی آگاه بود که یک چیزی در او هست که مورد تأیید انسانها نیست.
cuttlas
۰
من اژدها را دیده بودم. از خاکستر به خاکستر
cuttlas
۰
توازن همه چیز است، لیزخوران در لجن... .
کاتِ B.
cuttlas
۰
رئیس کاهنان زار میزند: «ای روح بزرگ، ای نابودگر ناپیدا، مردم شیلد را یاری ده و دشمنشان، آن هرزهگرد وحشتناک، را بکُش!» لبخند میزنم، دستبهسینه منتظر میمانم، ولی هیچکس برای کشتنم نمیآید.
cuttlas
۰
چونکه حتی مامانم من را به خاطر خودم، به خاطرِ بیهمتاییِ مقدسم (هههههوها)، دوست ندارد، بلکه به خاطر این دوستم دارد که پسرش هستم، میتوانم در تملّک او باشم و جلوش تکان بخورم تا اینطوری قدرتش را به چشم خودش ببیند.