دشمنانم (همانطور که اژدها گفت) خود را بر اساس من تعریف میکنند.
cuttlas
قضیه: هر عملی (A) از قلب انسان
باید عکسالعملی مخالف و هماندازه پدید آورد (A۱).
cuttlas
توازن همهچیز است، مثل قایقِ گوسفندکِشیِ بیسکّانی زمان را پشت سر میگذارد، پیش به سوی جهنم، با دکلی برافراشته تا در چشم فلک فرو برود. هه هه! (آه میکشم.) دشمنانم (همانطور که اژدها گفت) خود را بر اساس من تعریف میکنند.
cuttlas
در ذهنم به کلمات اژدها چنگ زدم
cuttlas
خرس نشسته بود و پاهاش را دراز کرده بود، با آلت نریاش ور میرفت و با نگاهی بوالهوسانه تالار را برانداز میکرد، گویی به طرز مبهمی آگاه بود که یک چیزی در او هست که مورد تأیید انسانها نیست.
cuttlas
من اژدها را دیده بودم. از خاکستر به خاکستر
cuttlas
توازن همه چیز است، لیزخوران در لجن... .
کاتِ B.
cuttlas
رئیس کاهنان زار میزند: «ای روح بزرگ، ای نابودگر ناپیدا، مردم شیلد را یاری ده و دشمنشان، آن هرزهگرد وحشتناک، را بکُش!» لبخند میزنم، دستبهسینه منتظر میمانم، ولی هیچکس برای کشتنم نمیآید.
cuttlas
چونکه حتی مامانم من را به خاطر خودم، به خاطرِ بیهمتاییِ مقدسم (هههههوها)، دوست ندارد، بلکه به خاطر این دوستم دارد که پسرش هستم، میتوانم در تملّک او باشم و جلوش تکان بخورم تا اینطوری قدرتش را به چشم خودش ببیند.
cuttlas