جملات زیبای کتاب شهر خفتگان در‌ نفرین جادوگر پیر | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر خفتگان در‌ نفرین جادوگر پیرsubscriptionAvailable

کتاب شهر خفتگان در‌ نفرین جادوگر پیر

(ادامه‌ی کتاب شهر خفتگان در گردنبند جادویی)

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۳۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
سید سعید جدیری
انتشارات: 
انتشارات طلایه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
reyhane
۲
همه در جاهایشان خشکشان زد و بعد از چند ثانیه حامد که کفش‌هایش را به دستش گرفته بود داشت پله‌های آپارتمان را به پایین می‌دوید و با صدای بلندی می‌گفت: -من نمیام، آقا من نیستم... من دیگه برنمی‌گردم به اون‌جورجاهاااا... اصلاً... عمراً... راه نداره...