جملات زیبا از متن کتاب مرگ در جنگل و ۲۵ داستان از نویسندگان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ در جنگل و ۲۵ داستان از نویسندگان دیگرsubscriptionAvailable

کتاب مرگ در جنگل و ۲۵ داستان از نویسندگان دیگر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳ رأی)
انتشارات: 
نشر نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
س.م.م
۲
همیشه مهربان و صمیمی بود. مثل اغلب مردانی که از زن‌ها نفرت دارند، می‌دانست چگونه وانمود کند که می‌پرستدشان.
پویا پانا
۲
«ما نمی‌توانیم خودمان را تسلیم کنیم، ما به خودمان تعلق داریم»
پویا پانا
۲
«به یک آدم سرخورده ناامید می‌مانی!»
س.م.م
۱
آن‌ها گفتند آیا مرگ آن چیزی نیست که به زندگی معنا می‌بخشد؟ و من گفتم نه، زندگی آن چیزی است که به زندگی معنا می‌بخشد.
رسول شعبانی
۱
کم‌کم مأیوس شد و حالا دیگر، رندان محل، همان‌گونه که معمولا سربازهای قدیمی را تشویق به صحبت از عملیات جنگیشان می‌کنند به مسخره وادارش می‌کردند داستان تکه ریسمان را برایشان تعریف کند.
پویا پانا
۱
هرچه می‌خواهید به گرگ غذا بدهید، سرانجام فکر و خیالش همه در جنگل است
پویا پانا
۱
«هدف غایی در دانستن نیست، در بودن است.»
پویا پانا
۱
«چه لذتی دارد صحبت کردن با کسی که واقعآ نقاشی را می‌فهمد.
پویا پانا
۱
در جایی‌که آدم نمی‌تواند حتی سیفون مستراح خانه خودش را هم بکشد، به خدا از کجا که همین فردا پس‌فردا این جمهوریخواهان و دموکرات‌ها و فلان و بهمان‌ها همه‌چیز آدم را قبضه خودشان نکنند.)
پویا پانا
۱
او «به هیچ‌گونه راه‌حل ویژه‌ای برای حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی» اعتقادی نداشت.
پویا پانا
۱
درونش از غمی بی‌نام پر بود.
پویا پانا
۱
شب که شد، آرامشی کافی یافت تا سرش را در کتابی فرو کند و از شر افکارش خلاصی یابد.
س.م.م
۰
هرچند خود او آدم کاملی نبود، آرمان او بود.
Hasan315
۰
ادامه داد: «چیزهای پیر رو باید از فلاکتی که دارند نجاتشون داد. زحمتش فقط یه تیره، یه صدای بلند و شاید یه درد بزرگ توی سر باشه. همین، دیگه تموم میشه، این کلی از ناراحتی دائم و دندون درد بهتره.»
شهلا رمضانی
۰
زنی که مرد، انسانی بود که زندگیش وقف خوراک دادن به حیوانات بود. این تنها کار همه دوران زندگیش بود. پیش از آنکه به دنیا بیاید، در کودکی و هنگامی که زن جوانی بود در مزرعه آلمانی‌ها و همچنین بعد از ازدواجش و وقتی دیگر پیر شده بود تا آن زمان که چشم از جهان فرو بست، به حیوانات خوراک می‌داد.
پویا پانا
۰
رنسانس، بیدار کننده و آگاهاننده مردم اروپا نسبت به امکانات و گستردگی‌های زندگی دنیوی بود. رنسانس موجب شد اروپاییان از این فکر و نظر قرون وسطایی رو برگردانند که زندگی دردناک و ملال‌آور است و انسان باید اصولا خود را برای زندگی پس از مرگ آماده کند. انسان دوره رنسانس، زندگی را پذیرا شد و خود را از تصورات ذهنی و ایدئالیسمی که مشخص قرون وسطی بود رهانید و نسبت به آنچه در زندگی، واقعی و قابل لمس بود کنجکاوی و توجه از خود نشان داد.
پویا پانا
۰
در این دنیا که می‌گویند اساسآ بر محور گرسنگی و عشق می‌چرخد،
پویا پانا
۰
هر دو دیر به خانه می‌رسیدیم و مادرم یا خواهر بزرگم مجبور بودند شام ما را گرم کنند. خوب، درعوض چیزی برای تعریف کردن داشتیم.
پویا پانا
۰
او عقیده داشت که هر نوع علاقه‌ای به اندوه و پشیمانی می‌انجامد.
پویا پانا
۰
«لارنس» در دفاع از نوشته‌های خود در جایی نوشت: «اعتقاد اصلی من، اعتقاد به گوشت و خون است که داناتر از عقل‌اند.»
پویا پانا
۰
درد، ذهنش را کند کرده بود به‌نحوی که دیگر معنی خویشتن‌داری را از یاد برده بود.
پویا پانا
۰
بعضی‌ها خیال می‌کنند که دوران رونق تا ابد ادامه دارد. احمق‌ها!
پویا پانا
۰
بعضی‌ها خیال می‌کنند که دوران رونق تا ابد ادامه دارد. احمق‌ها!
پویا پانا
۰
در ونیز، با عبور از امتداد رودخانه، آدم با نگاه ـفقط نگاه ــ ارضا می‌شود.»
پویا پانا
۰
«باز هم اعصابت ناراحته. امروز هم یکی از آن روزهاته.
پویا پانا
۰
«من مردی ادیب نیستم فقط مواقعی که هوا برای زراعت مساعد نیست چیز می‌نویسم.»
پویا پانا
۰
«فاکنر» همواره در برابر تبلیغ پایداری می‌کرد و در جواب مجله «لایف» که می‌خواست عکس و تفصیلات او را منتشر کند گفت: «تا زمان مرگ از این کار نفرت خواهم داشت. نمی‌گذارم عکس یا مقاله‌ای از من چاپ شود. خواست من به‌عنوان فردی محروم این است که نامم از تاریخ حذف شود و هیچ نشان یا رد پایی جز کتاب‌های چاپ شده‌ام در آن باقی نماند.»
پویا پانا
۰
مردن اهمیتی نداشت، مردن فقط ظاهری را که برای آسایش و دل‌خوشی‌ات می‌سازی، عین لباسی که به تن می‌کنی، متأثر می‌کند.
پویا پانا
۰
حالا آن‌ها هرگز این موضوع را درک نخواهند کرد، حتی بابام هم درک نخواهد کرد. و تنها من هستم که باید سعی کنم موضوع را به آن‌ها بفهمانم و راستی من چگونه می‌توانم به آن‌ها بگویم و بفهمانم؟ چگونه می‌توانم؟
پویا پانا
۰
روزی «استارنز»، روی صندلیش در ایوان خانه، جان داد ـمردم می‌گفتند که او بیش از آن تنبل بود که به نفس کشیدن ادامه بدهدــ