
٪۱۰
Manal Bn
۱۸
آدمهای تنها زیاد چیز میخوانند، اما کم حرف میزنند و کم گوش میدهند. زندگی برای آنها معماست، خیالپردازند
پویا پانا
۷
وقتی با آدمهای معمولی ورقبازی کنی و یا شامکی بخوری، صلحجو و خوشقلبند و حتی چندان احمق نیستند، اما همین که درباره چیزی غیر از خوراک با آنها حرف بزنی، مثلا درباره سیاست یا علوم، چنان سردرگم میشوند و یا چنان فلسفهبافیهای بیمعنی و کینهتوزانهای میکنند، که فقط میتوانی ناشنیده بگیری و ترکشان کنی.
پویا پانا
۶
«آنهایی که هرگز عاشق نشدهاند خیلی چیزها نمیدانند! به نظر من هیچکس تا حالا نتوانسته است عشق را بهدرستی وصف کند و مشکل میشود این احساس لطیف و شاد، اما جانکاه را توصیف کرد. و کسی که عاشق شده باشد هیچوقت نمیتواند با کلمات این احساس را به دیگری منتقل کند. این مقدمهها و توصیفها چه فایدهای دارد؟ فایده سخنپردازیهای بیهوده چیست؟ عشق من بیپایان است ...
پویا پانا
۴
زندگیام اینطور شکل گرفته ... آدمهای تنها زیاد چیز میخوانند، اما کم حرف میزنند و کم گوش میدهند. زندگی برای آنها معماست، خیالپردازند
کاربر ۳۸۳۷۰۷۸
۴
راه که میرفت فکر میکرد که چطور گهگاه در زندگی فرصت آشنایی با آدمهای خوب پیش میآید و چقدر تأسفآور است که از این آشناییها جز خاطره چیزی باقی نمیماند
maemae__
۴
راه که میرفت فکر میکرد که چطور گهگاه در زندگی فرصت آشنایی با آدمهای خوب پیش میآید و چقدر تأسفآور است که از این آشناییها جز خاطره چیزی باقی نمیماند.
پویا پانا
۳
«در زندگی هیچ چیز گرانقدرتر از انسان نیست! هیچ چیز!»
پویا پانا
۳
برای آدم بیقیدی مثل من، که در جستجوی توجیهی برای بطالت دائمی خود هستم، صبحهای روزهای تعطیل تابستان در ملک خودمان همیشه جذابیت فوقالعادهای داشت.
پویا پانا
۳
صد ورست استپ خالی، یکنواخت و سوخته نمیتواند آدم را به اندازه شخصی که نشسته است، حرف میزند و معلوم نیست کی میرود افسرده کند.
پویا پانا
۳
آه روسیه بیچاره! آه روسیه بیچاره، چقدر آدمهای تنبل و بیفایده در دامان خودت پرورش دادهای! چقدر آدمهای رنجدیده مثل من بار آوردهای!
پویا پانا
۲
۲۹ سال است که در این دنیا زندگی میکنم اما یکبار هم عاشق نشدهام. درهمه زندگیام یک ماجرای عاشقانه هم نداشتهام و درباره قرار ملاقاتها و بوسهها و آه کشیدنها در کوچهباغهای پُردرخت تنها مطالبی شنیدهام. غیرطبیعی است! وقتی در اتاق خودت در شهر تنها نشستهای متوجه این کمبود نمیشوی، اما در این هوای تروتازه آن را بهشدت احساس میکنی ... چقدر تأسفآور است.
پویا پانا
۲
در شرایط فعلی، درمانگاه، مدرسه، کتابخانه و داروخانه تنها به بردگی مردم کمک میکند. مردم اسیر زنجیرهای گرانی هستند و شما این زنجیرها را پاره نمیکنید، تنها حلقههای جدیدی به آن اضافه میکنید
پویا پانا
۲
انسان باید برای اهداف عالی و درخشان بکوشد و زندگی خانوادگی برای همیشه گرفتارم میکند.
پویا پانا
۲
«نمیفهمم که مردم چه حوصلهای دارند که ازدواج میکنند! زندگی اینقدر کوتاه است، آزادی اینقدر کم است و آنها باز هم خود را گرفتار میکنند.»
«هر کس عقیدهای دارد...»
«بله، بله، البته هر کس عقیدهای دارد...
پویا پانا
۲
من اصلا نمیفهمم که چطور آدمهای درستوحسابی میتوانند با زنها زندگی کنند؟ حتی اگر مرا بکشید نمیفهمم. شکر خدا، ۲۷ سال عمر کردهام، اما حتی یک زن قابل تحمل هم ندیدهام.
پویا پانا
۲
برای آدم تحصیلکرده، قیافه آنقدر مهم نیست که عقاید... درست نیست؟
pejman
۲
آنها صمیمی و خوشقلبند، چون شکمشان سیر است و رنج نمیکشند، مبارزه نمیکنند..
pejman
۲
سردی ناشی از ناتوانی روحی در پی بردن به عمق زیبایی، و پیری زودرس است که از روش تربیت، تلاش نامنظم برای یک لقمه نان و زندگی مجرد در اتاقی تک ناشی شده است.
Maede
۲
معجزه را نباید تنها در مریضها و پیرزنها سراغ کرد آیا واقعآ سلامتی معجزه نیست؟ و خود زندگی؟ که آدم آن را نمیفهمد، و این یعنی معجزه.
Manal Bn
۱
آدم خجالت میکشد که از آدمهای پُرحرف بپرسد برای چه پُرحرفاند؛ همچنین مناسب نیست که از آدمهای ثروتمند بپرسی برای چه آنهمه پول دارند و برای چه ثروتشان را آنقدر بد بهکار میگیرند، و اگر بدبختیشان را در ثروت میبینند چرا آن را رها نمیکنند. اگر بحثی در اینباره آغاز شود همیشه خجالتآور، دشوار و طولانی است.
pejman
۱
آدمهای تنها زیاد چیز میخوانند، اما کم حرف میزنند و کم گوش میدهند. زندگی برای آنها معماست
کاربر ۳۸۳۷۰۷۸
۱
«آنهایی که هرگز عاشق نشدهاند خیلی چیزها نمیدانند! به نظر من هیچکس تا حالا نتوانسته است عشق را بهدرستی وصف کند و مشکل میشود این احساس لطیف و شاد، اما جانکاه را توصیف کرد. و کسی که عاشق شده باشد هیچوقت نمیتواند با کلمات این احساس را به دیگری منتقل کند
Maede
۱
آدمها با چهرهها و گفتارشان در زندگی ما روی مینمایند و سپس در گذشتهها ناپدید میشوند و جز ردّ پای کوچکی در یاد ما باقی نمیگذارند.
Maede
۱
راه که میرفت فکر میکرد که چطور گهگاه در زندگی فرصت آشنایی با آدمهای خوب پیش میآید و چقدر تأسفآور است که از این آشناییها جز خاطره چیزی باقی نمیماند. مثل اوقاتی که دُرنایی در افق برق میزند و نسیمی آوای پُرنشاط و ِگلهآمیزش را با خود میآورد، اما لحظهای بعد، هرچقدر که با اشتیاق و دقت به دوردستهای کبود بنگری نه نقطهای میبینی و نه آوایی میشنوی ـبه همین ترتیب، آدمها با چهرهها و گفتارشان در زندگی ما روی مینمایند و سپس در گذشتهها ناپدید میشوند و جز ردّ پای کوچکی در یاد ما باقی نمیگذارند.
Maede
۱
و این پرسش او را میآزرد: آیا عشق او برایم شادی بهبار میآورد، زندگیام را که بدون آن هم پُر از بدبختی است، پیچیدهتر نمیکند؟
Maede
۱
او دو زندگی داشت: یکی آشکار، که همه میدیدند و دربارهاش هرچه لازم بود میدانستند، پُر از راست و دروغهای مرسوم، و کاملا شبیه به زندگی آشنایان و دوستانش، و دیگری که پنهانی جریان داشت.
Maede
۱
«آزادیم را به من بدهید! من هنوز جوانم، میخواهم زندگی کنم، و شما از من پیرزنی ساختهاید!...»
آرزو
۱
هر بار که کارخانهای را از دور یا نزدیک میدید به این فکر میافتاد که چقدر از بیرون ساکت و آرام بهنظر میآید، درحالیکه بیگمان در داخل، جهالت نفوذناپذیر، خودپرستی بیمعنای صاحب کارخانه، کسالت و رنج بیمارگونه کارگران، نزاع، ودکا و حشرات حاکم است.
Manal Bn
۰
«شما با اینکه صاحب کارخانهاید و ثروتی به ارث میبرید ناراحت هستید، به این حق خودتان اعتقاد ندارید و شبها خوابتان نمیبرد، البته این حالت بهتر از این است که راضی باشید و خوب بخوابید و فکر کنید که اوضاع روبهراه است. بیخوابی شما قابل احترام است، هر طور باشد نشانه خوبی است.
کاربر ۳۸۳۷۰۷۸
۰
معجزه را نباید تنها در مریضها و پیرزنها سراغ کرد آیا واقعآ سلامتی معجزه نیست؟ و خود زندگی؟ که آدم آن را نمیفهمد، و این یعنی معجزه.
