جملات زیبای کتاب کرایا، کوسه‌ی خون‌خوار (چهارگانه‌ی اول، ورود هیولاها؛ جلد چهارم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب کرایا، کوسه‌ی خون‌خوار (چهارگانه‌ی اول، ورود هیولاها؛ جلد چهارم)subscriptionAvailable

کتاب کرایا، کوسه‌ی خون‌خوار (چهارگانه‌ی اول، ورود هیولاها؛ جلد چهارم)

نوع کتاب
۳.۰(از ۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آدام بلید، محمد قصاع

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Amirhosein Sadeghi
۲
بالا انداخت و گفت: «مکس، تو حق انتخاب داری. بیا و با دایی ددریک خودت کار کن. ما اگر باهم باشیم، می‌توانیم مانند مشتی آهنین حکومت کنیم. تو ثابت کرده‌ای که مثل پدرت علم و فناوری را خوب می‌فهمی. من کارم را در اینجا تازه شروع کرده‌ام. ما می‌توانیم یک ارتش بسازیم؛ ماشین‌های شکست‌ناپذیری که نه فقط زیر آب، بلکه دنیای بیرون آب را هم تصاحب خواهند کرد. مردم به ما تعظیم خواهند کرد... .» مکس گفت: «کافی است! من چنین چیزهایی نمی‌خواهم. من می‌خواهم تو آخرین تکهٔ جمجمه را پس بدهی و می‌خواهم پدرم را ببینم!»