
کتاب این عاشقانههای کوچک یک روز بزرگ میشوند
پدیدآورندگان:
محسن حسینخانیانتشارات:
انتشارات اقلیما٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
amid :)
۱۲
خدا تو را آفرید
تا عاشقت شوم
plato
۱۱
تو
نذری بیاور
من
در را باز میکنم
تولبخندبزن
من
من
م م ن...
بشقاب شکست!
plato
۹
برای یکبار هم که شده
از ته قلبت
بگو دوستت دارم
تفنگی که دقیق نشانه نرود
میتواند عمری
یک نفر را عذاب دهد
باران
۹
قطارها مسافر میبرند
کلاغها خبر
تو با قطارها رفتی
لعنت به همهی کلاغها
milad
۸
تو
تابلویی زینتی بودی
من
روزنامهای که دور آن پیچید
و زمانه
دستهای مردی ثروتمند!
amid :)
۸
عجیب نیست
درآمدن خرگوش یاکبوتر
ازکلاه یک شعبدهباز
وقتی تو
ازلای موهایت
بهاررا
بیرون میآوری
amid :)
۷
سرد شدهای
درست مثل
این چایی
اما نمیدانم چرا
از دهان نمیافتی!
amid :)
۵
برای آمدنت
برگها را
دانهدانه شمردم
حالا
نوبت
ب
ر
ف
ها ست
amid :)
۵
به انتظار نشستهام
چون پرندهای در برف
به کمی خورده نان
مهمانم کن
فقط بوی دستانت را بدهند!
باران
۵
دنیا
جای کوچکیست برای کسی که
واقعاً عاشق باشد
دختر دریا
۴
خورشید
روسریاش را
پهن کرده روی میز
گنجشکها
سروصدایی به پا کردهاند که نپرس
ماندهام
چایی اول صبحم را
با شکرخندهات بخورم
خنده لبت!
دختر دریا
۴
میروی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شد
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای
برنگشتنش
گریه
دختر دریا
۴
اولین شعرها را
من برایت گفتهام
amid :)
۴
نگران نیستم که دیگر
شعرنمیگویم!
شعر
ازدل میآید
که تو
آن رابردهای
plato
۳
شال و کلاه را
برای خودت بافتی
خیالت را
برای من
amid :)
۳
این برکه هم
مثل من
عاشق است
وگرنه هر شب
عکس ماهش را
در آغوش نمیگرفت
amid :)
۳
خطهای روی پیشانیام
ربطی به سنم ندارد!
دارم
روزهای بعد رفتنت را
علامت میزنم
پاییز بانو
۲
پیراهنم
فقط با معجزهی
انگشتان تو
دهان باز میکند
پاییز بانو
۲
هنوز وسط کوچه خم میشوم
باز بودن بند کفشهایم را
بهانه میکنم
تا تو
با چادر گلدارت بیایی و
رد شوی...
هنوز
بند کفشهایم را
پروانهای میبندم!
amid :)
۱
جنگ تو را
به من نزدیکتر کرد
شبها با هر منوری که رد میشد
برایت آرزویی میکردم
و روزها
پشت دوستت دارمهایت سنگر میگرفتم
جنگ تو را به من نزدیکتر کرد
آنقدر که
برایت کشته شدم
amid :)
۱
بعد تو
همهچیز از پشت پنجره
اتفاق افتاد
هیچکس در این خانه را نزد
حتی مرگ!
سرنوشت سیاهی دارد
کلاغی که
خبر آمدن پرندگان دیگر را میدهد و
خودش
کوچ کردن بلد نیست
Fa
۱
میروی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شد
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای
برنگشتنش
گریه
پاییز بانو
۱
اولین شعرها را
من برایت گفتهام
روی
دیواره غارها
به شکل
شکار، نیزه و آتش
و هنوز
هیچکس نفهمیده
شکار، نیزه و آتش
فقط استعاره هستند!
پاییز بانو
۱
جنگ تو را
به من نزدیکتر کرد
شبها با هر منوری که رد میشد
برایت آرزویی میکردم
و روزها
پشت دوستت دارمهایت سنگر میگرفتم
جنگ تو را به من نزدیکتر کرد
آنقدر که
برایت کشته شدم
پاییز بانو
۱
باد
موهایت را
تکان میدهد
باد
چقدر
ازانگشتان من
خوشبختتراست
پاییز بانو
۱
سر تمام قرارها
میکاشتیام
میخواهم تلافی کنم!
به خانهام که بیایی
در تمام گلدانها
میکارمت
Moon
۱
کاش پدری
که قلعهای شنی را
در ساحل برای کودکش میساخت
از موجها هم میگفت
Fa
۰
نقشه جغرافیا را قبول ندارم!
هر جا که تو رفتهای
دورترین نقطهی دنیاست
غزل
۰
خطهای روی پیشانیام
ربطی به سنم ندارد!
دارم
روزهای بعد رفتنت را
علامت میزنم
Moon
۰
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شد
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای
برنگشتنش
گریه