جملات زیبای کتاب این عاشقانه‌های کوچک یک روز بزرگ می‌شوند | طاقچه
تصویر جلد کتاب این عاشقانه‌های کوچک یک روز بزرگ می‌شوندsubscriptionAvailable

کتاب این عاشقانه‌های کوچک یک روز بزرگ می‌شوند

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
محسن حسین‌خانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
amid :)
۱۲
خدا تو را آفرید تا عاشقت شوم
plato
۱۱
تو نذری بیاور من در را باز می‌کنم تولبخندبزن من من م م ن... بشقاب شکست!
plato
۹
برای یک‌بار هم که شده از ته قلبت بگو دوستت دارم تفنگی که دقیق نشانه نرود می‌تواند عمری یک نفر را عذاب دهد
باران
۹
قطارها مسافر می‌برند کلاغ‌ها خبر تو با قطارها رفتی لعنت به همه‌ی کلاغ‌ها
milad
۸
تو تابلویی زینتی بودی من روزنامه‌ای که دور آن پیچید و زمانه دست‌های مردی ثروتمند!
amid :)
۸
عجیب نیست درآمدن خرگوش یاکبوتر ازکلاه یک شعبده‌باز وقتی تو ازلای موهایت بهاررا بیرون می‌آوری
amid :)
۷
سرد شده‌ای درست مثل این چایی اما نمی‌دانم چرا از دهان نمی‌افتی!
amid :)
۵
برای آمدنت برگ‌ها را دانه‌دانه شمردم حالا نوبت ب ر ف ها ست
amid :)
۵
به انتظار نشسته‌ام چون پرنده‌ای در برف به کمی خورده نان مهمانم کن فقط بوی دستانت را بدهند!
باران
۵
دنیا جای کوچکیست برای کسی که واقعاً عاشق باشد
دختر دریا
۴
خورشید روسری‌اش را پهن کرده روی میز گنجشک‌ها سروصدایی به پا کرده‌اند که نپرس مانده‌ام چایی اول صبحم را با شکرخنده‌ات بخورم خنده لبت!
دختر دریا
۴
می‌روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شد مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای برنگشتنش گریه
دختر دریا
۴
اولین شعرها را من برایت گفته‌ام
amid :)
۴
نگران نیستم که دیگر شعرنمی‌گویم! شعر ازدل می‌آید که تو آن رابرده‌ای
plato
۳
شال و ‌کلاه را برای خودت بافتی خیالت را برای من
amid :)
۳
این برکه هم مثل من عاشق است وگرنه هر شب عکس ماهش را در آغوش نمی‌گرفت
amid :)
۳
خط‌های روی پیشانی‌ام ربطی به سنم ندارد! دارم روزهای بعد رفتنت را علامت می‌زنم
پاییز بانو
۲
پیراهنم فقط با معجزه‌ی انگشتان تو دهان باز می‌کند
پاییز بانو
۲
هنوز وسط کوچه خم می‌شوم باز بودن بند کفش‌هایم را بهانه می‌کنم تا تو با چادر گل‌دارت بیایی و رد شوی... هنوز بند کفش‌هایم را پروانه‌ای می‌بندم!
amid :)
۱
جنگ تو را به من نزدیک‌تر کرد شب‌ها با هر منوری که رد می‌شد برایت آرزویی می‌کردم و روزها پشت دوستت دارم‌هایت سنگر می‌گرفتم جنگ تو را به من نزدیک‌تر کرد آن‌قدر که برایت کشته شدم
amid :)
۱
بعد تو همه‌چیز از پشت پنجره اتفاق افتاد هیچ‌کس در این خانه را نزد حتی مرگ! سرنوشت سیاهی دارد کلاغی که خبر آمدن پرندگان دیگر را می‌دهد و خودش کوچ کردن بلد نیست
Fa
۱
می‌روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شد مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای برنگشتنش گریه
پاییز بانو
۱
اولین شعرها را من برایت گفته‌ام روی دیواره غارها به شکل شکار، نیزه و آتش و هنوز هیچ‌کس نفهمیده شکار، نیزه و آتش فقط استعاره هستند!
پاییز بانو
۱
جنگ تو را به من نزدیک‌تر کرد شب‌ها با هر منوری که رد می‌شد برایت آرزویی می‌کردم و روزها پشت دوستت دارم‌هایت سنگر می‌گرفتم جنگ تو را به من نزدیک‌تر کرد آن‌قدر که برایت کشته شدم
پاییز بانو
۱
باد موهایت را تکان می‌دهد باد چقدر ازانگشتان من خوشبخت‌تراست
پاییز بانو
۱
سر تمام قرارها می‌کاشتی‌ام می‌خواهم تلافی کنم! به خانه‌ام که بیایی در تمام گلدان‌ها می‌کارمت
Moon
۱
کاش پدری که قلعه‌ای شنی را در ساحل برای کودکش می‌ساخت از موج‌ها هم می‌گفت
Fa
۰
نقشه جغرافیا را قبول ندارم! هر جا که تو رفته‌ای دورترین نقطه‌ی دنیاست
غزل
۰
خط‌های روی پیشانی‌ام ربطی به سنم ندارد! دارم روزهای بعد رفتنت را علامت می‌زنم
Moon
۰
حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شد مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای برنگشتنش گریه