
بریدههایی از کتاب این عاشقانههای کوچک یک روز بزرگ میشوند
۲٫۹
(۷)
خدا تو را آفرید
تا عاشقت شوم
amid :)
تو
نذری بیاور
من
در را باز میکنم
تولبخندبزن
من
من
م م ن...
بشقاب شکست!
plato
برای یکبار هم که شده
از ته قلبت
بگو دوستت دارم
تفنگی که دقیق نشانه نرود
میتواند عمری
یک نفر را عذاب دهد
plato
قطارها مسافر میبرند
کلاغها خبر
تو با قطارها رفتی
لعنت به همهی کلاغها
باران
تو
تابلویی زینتی بودی
من
روزنامهای که دور آن پیچید
و زمانه
دستهای مردی ثروتمند!
milad
عجیب نیست
درآمدن خرگوش یاکبوتر
ازکلاه یک شعبدهباز
وقتی تو
ازلای موهایت
بهاررا
بیرون میآوری
amid :)
سرد شدهای
درست مثل
این چایی
اما نمیدانم چرا
از دهان نمیافتی!
amid :)
برای آمدنت
برگها را
دانهدانه شمردم
حالا
نوبت
ب
ر
ف
ها ست
amid :)
به انتظار نشستهام
چون پرندهای در برف
به کمی خورده نان
مهمانم کن
فقط بوی دستانت را بدهند!
amid :)
دنیا
جای کوچکیست برای کسی که
واقعاً عاشق باشد
باران
خورشید
روسریاش را
پهن کرده روی میز
گنجشکها
سروصدایی به پا کردهاند که نپرس
ماندهام
چایی اول صبحم را
با شکرخندهات بخورم
خنده لبت!
دختر دریا
میروی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شد
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای
برنگشتنش
گریه
دختر دریا
اولین شعرها را
من برایت گفتهام
دختر دریا
نگران نیستم که دیگر
شعرنمیگویم!
شعر
ازدل میآید
که تو
آن رابردهای
amid :)
شال و کلاه را
برای خودت بافتی
خیالت را
برای من
plato
این برکه هم
مثل من
عاشق است
وگرنه هر شب
عکس ماهش را
در آغوش نمیگرفت
amid :)
خطهای روی پیشانیام
ربطی به سنم ندارد!
دارم
روزهای بعد رفتنت را
علامت میزنم
amid :)
پیراهنم
فقط با معجزهی
انگشتان تو
دهان باز میکند
پاییز بانو
هنوز وسط کوچه خم میشوم
باز بودن بند کفشهایم را
بهانه میکنم
تا تو
با چادر گلدارت بیایی و
رد شوی...
هنوز
بند کفشهایم را
پروانهای میبندم!
پاییز بانو
جنگ تو را
به من نزدیکتر کرد
شبها با هر منوری که رد میشد
برایت آرزویی میکردم
و روزها
پشت دوستت دارمهایت سنگر میگرفتم
جنگ تو را به من نزدیکتر کرد
آنقدر که
برایت کشته شدم
amid :)
بعد تو
همهچیز از پشت پنجره
اتفاق افتاد
هیچکس در این خانه را نزد
حتی مرگ!
سرنوشت سیاهی دارد
کلاغی که
خبر آمدن پرندگان دیگر را میدهد و
خودش
کوچ کردن بلد نیست
amid :)
میروی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شد
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای
برنگشتنش
گریه
Fa
اولین شعرها را
من برایت گفتهام
روی
دیواره غارها
به شکل
شکار، نیزه و آتش
و هنوز
هیچکس نفهمیده
شکار، نیزه و آتش
فقط استعاره هستند!
پاییز بانو
جنگ تو را
به من نزدیکتر کرد
شبها با هر منوری که رد میشد
برایت آرزویی میکردم
و روزها
پشت دوستت دارمهایت سنگر میگرفتم
جنگ تو را به من نزدیکتر کرد
آنقدر که
برایت کشته شدم
پاییز بانو
باد
موهایت را
تکان میدهد
باد
چقدر
ازانگشتان من
خوشبختتراست
پاییز بانو
سر تمام قرارها
میکاشتیام
میخواهم تلافی کنم!
به خانهام که بیایی
در تمام گلدانها
میکارمت
پاییز بانو
کاش پدری
که قلعهای شنی را
در ساحل برای کودکش میساخت
از موجها هم میگفت
Moon
نقشه جغرافیا را قبول ندارم!
هر جا که تو رفتهای
دورترین نقطهی دنیاست
Fa
خطهای روی پیشانیام
ربطی به سنم ندارد!
دارم
روزهای بعد رفتنت را
علامت میزنم
غزل
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شد
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای
برنگشتنش
گریه
Moon
حجم
۴۶٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
حجم
۴۶٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
قیمت:
۳,۰۰۰
تومان