یک روز عصر پیرمردی با نوه پسری خود درباره جنگی که در درونش به پا بود صحبت میکرد. او گفت: "این جنگ بین دو گرگ است که یکی بد؛ پر از انرژی، حسادت، غم، پشیمانی، حرص، تکبر و ترحم به خود، گناه، خشم، دروغ، غرور کاذب و خودبرتربینی است و دیگری خوب؛ پر از شادی، صلح، آرامش، فروتنی، مهربانی، خیرخواهی، یکدلی، بخشندگی، حقیقت، دلسوزی و وفاداری است.
پسر بچه یک دقیقه راجع به آن فکر کرد و سپس از پدربزرگش پرسید: "کدام گرگ برنده میشود؟" پیرمرد زیرک به سادگی جواب داد: "هرکدام را که تغذیه کنم و پیش ببرم."
esrafil aslani