مطمئناً در این میان یک چیز درست بود: در آثار منتشر شده قبل از ایدهها اثری که به مساله وجود جهان اختصاص یافته باشد وجود ندارد و حتی هیچ استدلالی راجع به این موضوع موجود نیست. ادعاهای صورتبندی شده واضح راجع به جهان واقعی که بتوان در جوّ رئالیستی از هر نوع آن تفسیر کرد، وجود ندارند. هوسرل در اثر منتشر شده قبل از ۱۹۱۳ اش خود را درگیر این مساله نکرده است. از این امر نتیجه نمیشود که نمیتوان تلویحاً فهمید که موضع او بطور ضمنی یا بالقوه چه بوده است. آموزنده - شاید غیرمنتظره- خواهد بود که رویکرد هوسرل به مفهوم حقیقت را که در جلد اول پژوهشهای منطقی به تفصیل آمده است بررسی کنیم. این مفهوم در منطق صوری و استعلایی دستخوش تغییر بنیادی شده است ولی این تغییر پیوند تنگاتنگی با تغییر در فهم او از وجود جهان واقعی دارد.
سعید جلوخانی